پنج شنبه , ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

احمدرضا احمدی

بازدید: 7,486

 

 

 

 

 

از مجموعه ی چاپ نشده ی دفترهای واپسین/ دفتر اول: واپسین به رنگ آبی

نام شعر : آرام روی صندلی

 

دیگر اجازه ورود نمی خواست

آرام و مستقیم وارد اتاق شد

به کسی سلام نکرد

آرام روی صندلی

نشست

کسی هم از میوه هایی که در اتاق بود

 تعارفش نکرد

با یک مداد پاک کن

که همراه داشت

می خواست

همه چیز جهان را پاک کند

حتی اتاق را

حتی ساکنان اتاق را

به سوی چراغ سقفی

         که روشن بود

رفت

که چراغ سقفی را

با مداد پاک کن پاک کند

مردمانی که در اتاق بودند

و سوگوار بودند

مانع اش شدند

از اتاق بیرون رفت

درخت های

خانه سوگواران را

با مداد پاک کن پاک کرد

کسی در حیاط خانه سوگواران نبود

که مانع اش شود

به کوچه رفت کوچه را با مداد پاک کن

پاک نکرد

باید از کوچه به خیابان

میرسید

اما

در خیابان

تمام اتوبوسها را

با مداد پاک کن

پاک کرد.

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>