سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

آزاده فراهانی

بازدید: 3,374

azadefarahani

 

“یاخته های سرخِ پِترا “

 

مسیری در من

مسافت هایم را می شناخت

منتهی به کشتزاری مغموم

آهویی آویخته

شهری با پنجره های نامعلوم ، حفره هایی در عکس داشت

دق البابش می کردیم ، باز می شد

به اکیدا ممنوع

به نقاهت

قرنطینه

پیوند

 

این ها را  می شناسی ؟

در یاخته های بی خانمان گریه گرده ای ؟

در نقاهت

عقب پراید

شماره ی شهرستان

برای بیست درصد جنگیده ای ؟

بیست درصد ریه ؟

بیست درصدگیسو ؟

بیست درصد از آن همه نافه که در آهو می رمید ؟

و بیست درصد از من که گل هایی سرخ می شدم زیر پوستت

تا آن دانه را از زمستان گذر دهم

از آن زمستان که پوستت بوی تلخی  داد و

چهل و پنج دقیقه ی بامداد

تهران نفس های تندی کشید

 

من حال های بد را می شناختم

آهویی آویخته

خانه ای که در خِشت  فرومی ریخت

تا ثُریّا

تا کَج

بیرون زدن از بدن را می شناختم

دست هایی که پُر می شد ازسینه

از پوست

زاییدن از دو پایِ باز و خالی شدن شکم از بار

 

آهویم آویخت

به پوستم دوباره برگشتم

و صدای توقف در رنگدانه ها نشست

 

ادامه ی آهو بمانَد در سنگ

برویم به تهران که حقیقت تلخی ست !

علف را کاهش می دهد

نفس را تنگ می کند در سنگ

و نافه در خونریزی آهو شدید تر شد

در لحظه ای که می رفت زیبایی بدن تکّه تکّه شود

در تو مقداری سمج چسبیده بود به زندگی

و من ماسیده بودم به شانه ام

به لمس دست هام

به بوسیدن لب ها در آینه

به قطره های سلّول  وقتی رُزها زیر پوستت پیوند می گرفت

گل هایی از سرخ در تو می رویید

گل هایی از صخره های صورتی پِترا

 

بیرون اوسط پاییز بود و آذرگان

شعله های سرخ در پژواک کبود

در بیمارستان کبود

در سلول های کبود

و من برای سوختن  هیزم می خواستم به قدر استوا

که همه ی من در من کبود شده بود

 

در تو استخوان داشت هی دیواره را پاره می کرد

و تو کجای سلول نشسته بود ؟

کجای آن کبودِیاخته

در توقف گاه رنگدانه

 

حوالی ولنجک بود و بیمارستان دولتی

و تو  که مدام می ریختی از جیب های خالی

 

بالای تهران را کناری بگذار

درختی شود در گوشه ای و کبریتی

وقتی دی ماه است و شوفاژ خانه خراب

پس بسوزد همه جای  کبودِ جهان

و تو برای بیست درصد یک بلیط برگشت بگیری

به تمام دشت ها

خُنَکا

گل ها که رنگدانه را متولد کنند

تا از میان صخره های سرخ پترا عبور کنیم

————————————————————————————————————————————————————————————————————————————–

 

پترا : شهری تاریخی در کشور اردن  که همهٔ آن در کوه و تخته  سنگهایی به رنگ گُل سرخ یا رنگ صورتی تراشیده شده‌است. از اینجاست که نام این شهر زیبا پترا نهاده شده‌است.

در تن منی؟

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>