چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

آنژیلا عطایی

بازدید: 5,960

anjilaataee

 

Conception

 

قایقم در کویر

کسی هنوز در من پارو می زند

و از آب های جهان فاصله می گیرم

نارونم در باد

و طوفان پسرانم را در آب ها به دنیا می آورد

می خواهم از خدا فرزندی بیاورم

مرا تا گردن در شن فرو ببرید

 

——————————————————————————–

 

عبور

 

برو و فکر کن

جهان شی ء ناچیزی ست

دامن چرک فاحشه ای که هر وقت دلش بخواهد

گوشه ای گلوله شود

سر از میدان جنگی بی پایان بلند کند

برو و فکرکن

انتهای لباس های ما

به اوراق قرضه ی بانک ها می رسد

به جاروی رفتگری در تگزاس

که پوکه های گلوله را در جوی فاضلابی می ریزد

جهان

پیراهن بلند زنی ست  که اصلا به کار جنگ نمی آید

 

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>