چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

آیا زندگی معنا دارد

بازدید: 4,151

انصار امینی         انصار امینی
آیا صحبت کردن درباره معنای زندگی، شامورتی بازی است؟ این سوال اگرچه عامیانه است اما حقیقتی دقیق و عالمانه را در خود پنهان کرده است. قطعا کسانی که به حوزه فلسفه علاقه دارند از دیدن کتاب هایی با عناوینی شبیه به “معنای زندگی” برای خریدن و خواندن چنین آثاری اغوا می شوند. در زمانه ی ما کتاب هایی از این دست، ذهن آدمی را وسوسه می کنند تا خواننده به سمتشان شتاب بگیرد تا بلکه به کشفِ معنای زندگی دست یابد. سخن از معنای زندگی، همانقدر که در نگاه مردم آسان به نظر می رسد به همان اندازه در ساعتِ سخنرانی متدولوژیک و نوشتن ساختارمند سخت و شکننده می شود.
در پله ی اول، بهتر است  بپرسیم که اساسا معنای زندگی چیست؟ در این یادداشت،  زندگی را رویداد و فرآیندی در نظر می گیریم که به آن دچاریم. اما از “معنا” چه چیز استنباط می شود؟ در بین فلاسفه  برای”معنا” در کنار زندگی، سه مفهومِ ۱-هدف، ۲-کاربرد و ۳-ارزش زندگی آمده است که در زیر به آنها می پردازیم:
•  هدف از زندگی: هدف از زندگی می تواند برای هر فردی متفاوت باشد؛ هدف زندگی من می تواند کسب رفاه، و هدف دیگری به دست آوردن سعادت باشد و شاید کسی دیگر به دنبال آرامش قدم برمی دارد. پس معنای زندگی با داشتنِ هدف گره می خورد. کما اینکه اگر هدفی در کار نباشد، زندگی نیز از معنا ساقط می شود.
•  کارکرد زندگی: این مولفه با سوال “من برای چه زنده ام؟”(سوال فوق عنوان کتابی از نویسنده این سطور است) یا ارزش زندگی من در چیست؟” همراه می شود. در این میان کارکردها می تواند بسته به دیدگاه اشخاص متفاوت باشد؛ فرد مذهبی کارکرد خود را در شناخت(معرفت) و ایمان به خدا می داند و کسی که اعتقادی به مذهب ندارد احتمالا وجدان مدار بودن در جامعه را برای خود کارکرد تلقی می کند.
•  ارزش زندگی: که با ایماژها و تصاویر ربط پیدا می کند؛ ایماژی مانند زندگی رنج است که حرف بودا است یا زندگی بازی است و… که هرکدام تصویری متفاوت از زندگی را ترسیم می کنند و قائل به این هستند که پیدا کردن ارزش زندگی، ارتباط مستقیمی با معنای زندگی دارد؛ پس یکی بودا می شود که معنا و ارزش زندگی را در رنج کشیدن و دست شستن از امیال و لذت می داند و یکی دیگر عکس این تصویر را درست می پندارد. یعنی در این رابطه اگر از کسی که ایماژها را معنای زندگی خود می داند بپرسید معنای زندگی تو چیست؟ او بنا به تصویری که در ذهنش تعریف کرده است مثلا پاسخ می دهد معنای زندگی من این است که در خداوند ذوب شوم، مانند عرفا.
اما غیر از شناسه های بالا، صورتبندی دیگری هم وجود دارد به این شکل که  فرد باید به دنبال دو مولفه  برای پاسخ به معنای زندگی در ذیل معنا باشد:
•  کشف معنا: برای هرکسی معنا داشتن چیزهایی که به دنبال دست یابی به آنهاست متفاوت است، در باره زندگی هم می تواند همینطور باشد؛ پس روش کشف معنا، بنا به جهان بینی افراد، می تواند متفاوت باشد کسی که خداباور است معنای ازل و ابدی را خداوند می داند و در پی کشف حقیقت اصیل ذات اوست. بنابراین از نگرش فرد خداوبارو، خداوند، خودِ معناست و در نظر کسی که به خدا و جهان آخرت اعتقادی ندارد، معانی می توانند متفاوت باشند؛ اکثریت و شاید بتوان گفت تمام خداناباوران، زندگی را جبر می دانند و بنابراین پیش فرض، در زمینه یِ کمترین اختیارات این جهانی، به دنبال معنا می گردند که ارتباطی با جهان پس از مرگ ندارد مثلا سعی می کنند با اخلاقی زیستن، به کشف معنای زندگی شان دست بزنند..
•   جعل معنا: زمانی که فرد هیچ معنایی را برای زندگی خود پیدا نمی کند برای ادامه زیستن، بایسته است که معنایی را شکل دهد اگرچه شاید این معنا اصلا وجود خارجی نداشته باشد. در جعل معنا، ویکتور فرانکل سرآمد است و مشهورترین کتاب در این حوزه همان کتاب ” انسان در جستجوی معنا ” از اوست که در اوج مرارت در زندان آشویتس، بهشتی زمینی و زیبا را برای خود متصور می شود و با همین تصور دروغین، می تواند زندان را به انتها ببرد. او برای معنا دادن به زندگی و عبور از مصائب، معنا را جعل می کند، یعنی به ذهنش دستور می دهد که چیزی را که وجود ندارد باور کند! بهترین مثال برای جعل معنا برشی از کتاب اوست: زمانی که ویکتور فرانکل، در روزی بارانی در یکی از کلبه های اردوگاههای کار با بدترین شکل ممکن مجبور به کارهای یدی سنگین است و می داند که همسرش نیز در زندان آشویتس گرفتار شده است و شاید مرده باشد؛ به یکباره برای عبور از این بحران و رنج، نور کمر نگ آفتاب را می بیند و در عالم خیالش، خود و همسرش را دست در دست مشاهده می کند که از هوا لذت می برند و این جعل معنا محرکی می شود تا فرانکل، زنده از زندان بیرون بیاید و بعدها بعنوان روانپزشکی مشهور در جهان، اندیشه خود را گسترش دهد. بنا به آنچه آوردیم می توانیم به این نتیجه برسیم که برای بهتر زیستن، آدمی باید به دنبال معنای زندگی باشد و حضور خود در این جهان را با هدفی گره بزند یا کاربرد و ارزشی بیابد. ما در این جهان زندگی می کنیم پس اگر توان و حوصله ی ادامه مسیر زیستن را گاهی از دست می دهیم باید به کشف معنایی دست بزنیم و یا در بدترین شرایط جعل کنیم.

 

 

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...

۳ دیدگاه

  1. از این متن خوشم اومد به دو دلیل: ۱-تحلیل زیبا ۲-جوان بودن نویسنده که دانش بالاش رو در این سن و سال نشون می ده.

  2. فعلا که فقط زنده ایم…

  3. بسیار زیبا و متین و کاربردی. من بارها مجبور شده ام مغزم را گول بزنم و خاطرات بد را با رویاهای خوب جایگزین کرده، این رویاها را به عنوان گذشته ی خود بپذیرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>