شنبه , ۳ فروردین ۱۳۹۸

آیدا مجیدآبادی

بازدید: 2,447

aida majidabadi2

 

به نقطه ی صفر رسیده ام

به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی در آن نیست

دیشب با چند خدای منجمد به بستر رفتیم

و چند ستاره ی منجمد

از کلاه پاسبانی  پدرم به زمین افتاد

دهان کهکشان ها بوی شیر می دهد

وقتی زنی سی ساله

روی دست مادرش باد کرده است

تا عاقبت  با فوت های مادربزرگ

بختش باز شود

بعضی ها اینگونه اند

بعضی ها مثل زنبورهای  عسل

برای بقا خودکشی می کنند

و بعد از مرگ

تازه می فهمند مرده اند.

همچنین ببینید

دو شعر از پریسا کیانی

  ۱) دشتی از سوسن و بنفشه بر سینه ام شکفته بود اگر هراس کبک ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>