چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

آیدا مجیدآبادی

بازدید: 4,842

aida.m2

 

مادیان ابری ام را به بیستون می بندم

و پیاده به شهر خودم بر می گردم

آخر شاهنامه خوش است

سارا را سیل می برد

ریرا را باد

و مرا تنهایی

و عشق همچنان مذکر است

عقاب های طلایی از نیروانا برگشته اند

دنبال نشانه ای که نامش دنیا  بود

دنبال  بابونه هایی که زندگی را فتح می کنند

و صادقانه خود را به خاک می سپارند.

پاره های پیراهنم را به پیشانی ات ببند

و یک رکعت نماز سرخ بخوان

حداقل کسی

شاید

بر مزار معشوقه گان نفرین شده

شقایق شیشه ای آورد

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۲ دیدگاه

  1. بعد از خواندن چندین شعر از آیدای عزیز می توان با قاطعیت گفت که شاعر است .
    این شعر ویژگی بارزش انسجامش است
    موفق باشی عزیزم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>