چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

آیدا مجیدآبادی

بازدید: 3,268

aida majidabadi2                       

 

گاهی پرواز، پرنده را رها می کند

و زندگی، انسان را

گوش تنهایی را گرفته ام

لای سنجاق هایی که سرخوردگی را می فهمند

زیر آسمانی که از من کوتاهتر است

ایستاده ام

درست جایی که پای رفتنت ایستاده بود

و دست های من تنها

پشت پیراهنت را مرتب کرد

زبان به دهان نمی گیرد

کلامی که تو را برده

و این شعر از همیشه لال تر می میرد

آینه را بگرد

شاید رد حلقه ای

دور گردنت مانده باشد

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

یک دیدگاه

  1. درود خانم مجیدآبادی
    با توجه ب سن و سال ات درک درستی از کلمه و چین اش درست آن ها کنار هم “درقالب شعری”داری!
    کارهای ات را با علاقه می خوانم و انتظار موفقی یت در زمانی نه چندان دور شما را انتظار دارم
    موفق باشی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>