شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

آیسا حکمت

aysa.hekmat

 

سخت ترین سربازهای جهان

در نبردی عاشقانه کشته می شوند

خیابان ها

در یادبودشان به گل آذین

باد

اندوه شهری را به شهری می برد

و درخت ها

با عبور هر جنازه ای

زنی زیبا را در آغوش می کشند

 

ترس با چشمان به گود نشسته

شانه به شانه جمعیت جلو می رود:

تو را دوست می داشتم

تو را دوست می داشتم

تو را دوست می داشتم…

 

سایه پشیمان پرچم ها

در رؤیای مردان خاموش تکان می خورد

و گل های تازه

در پیراهن آبادی

 

شب از نیمه گذشته است

و روح شبانه سربازهای ناکام

در میان دستخطی مبهم

موهای بلند تاریخ را شانه می زند

 

و من مثل سطرهای بی سرانجام

از شهری به شهری دور می شوم…

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

یک دیدگاه

  1. فکر کنم از بین شعرهای آزاد شماره ی پنجاه ترجیح بدم در مورد کار خانم حکمت دیدگاهم رو بگم که البته دیر خوندمش، بنابراین خیلی دیر نوشتم. کاری بود که در بیان احساسات با استفاده از توصیف تصویری موفق بوده و با این حال خلاقیت چندانی هم خرجش نشده. کار بیانگر هست و در بیانگری خوب، اما به همین خاطر کلاسیک هست و برای مدرن بودن چیزی نداره. وقتی میگیم ترس و میگیم اندوه و میگیم زیبا و بی سرانجام و امثال اینها یعنی بیانگری و بیانگری دیگه چندان نیازی به خلاقیت نداره و مهارت تا حد زیادی براش کفایت میکنه. بابت ((سایه ی پشیمان پرچم ها)) از مولف ممنونم و پیشنهادم اینه که ادات تشبیه ((مثل)) رو از سطر یکی مونده به آخر حذف کنن و پایان بندی کار رو طور دیگه ای بدون ادات تشبیه ایجاد کنن. من پیشنهادی برای ایجادش تووی ذهنم دارم که البته نمیگم ولی فکر میکنم حذف ((مثل)) از اون سطر ضروری هست. شاید خانم حکمت با حذف ادات تشبیه و کلا آرایه ی تشبیه از سرایش های آینده یک قدم از کلاسیسم دور بشن و البته خلاقیتی بروز بدن. ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>