شنبه , ۳ فروردین ۱۳۹۸

از خانه تکانی عقربه تا فراخوان دو جایزه ی ادبی

بازدید: 3,033

faraz           فراز بهزادی

یک) شماره ی پنجاه مجله ی الکترونیکی عقربه پیش روی شماست

پنجاه و یک شماره(با احتساب شماره ی “صفر”م) تلاش برای ارائه ی آثار منتشرنشده در حوزه های شعر، داستان، هنرهای تجسمی، نمایش و… پنجاه و یک شماره تلاش برای فراهم آوردن بستری برای نقد آثار ادبی هنری از یکسو و تحلیل پدیده های اجتماعی(که تبلورش در بخش “اندیشه” به عنوان پرمخاطب ترین بخش عقربه قابل مشاهده است) از سوی دیگر.

و خلاصه پنجاه و یک شماره که طی هفت و سال و نیم منتشر شده و با نگاه شما بالیده و در قسمت آرشیو قابل بازدید است

دو) خانه تکانی :

مخاطب عقربه اگر باشید در نخستین نگاه درمی یابید که در شماره ی پیش رو  بخشهایی از عقربه به روز نشده است، علتش خانه تکانی ست؛ قرار است از بخشهایی از عقربه غباروبی کنیم، برای قسمتهایی که به عقربه اضافه خواهند شد(موسیقی، تحلیل اخبار فرهنگی هنری، عکاسی و…) دست یاری دراز کنیم، در بعضی انتخابهایمان تجدید نظر کنیم و بر بعضی دیگر تاکید بیشتری داشته باشیم و برای ترمیم بخشهایی که نتوانستند پابه پای بخشهای اصلی عقربه منتشر شوند، چاره ای بیاییم؛ بخشهای مثل ادبیات مهاجرت، سینما و….

و البته در این زمینه مثل همیشه نیازمند نظرات انتقادی شما هستیم؛ شما که بزرگترین دارایی این نشریه ی هفت سال و نیمه هستید؛ شما که هربار سختی و ناهمواری راه، وادارم کرد که غزل خداحافظی بخوانم در همان بیت های اول دستم را گرفتید و دستبندی از مهربانی زدید و به “عقربه” باز گرداندید….

و پس از این خانه تکانی :

عقربه پس از چند سال انتشار ماهیانه، به صورت دوماهنامه درآمد و یکسال است که به شکل فصلنامه منتشر می شود؛

در صورتی که اینبار نیز از پس دشواری های راه برآییم و بتوانیم شناسنامه ی عقربه را به آنچه که در ذهن داریم نزدیک کنیم  ، شماره ی۵۱ که در بهار۹۸ منتشر خواهد شد آخرین فصلنامه خواهد بود و از ابتدای تابستان همچون گذشته به صورت ماهیانه منتشر خواهیم شد

سه) معرفی دو جایزه ی ادبی

پرداختن به جوانب مختلف نظراتی که درباره ی جشنواره های شعر و داستان وجود دارد در حوصله ی این مجال نیست اما با توجه به اینکه قرار است در این یادداشت دو جایزه ی ادبی را معرفی کنم، به عنوان مقدمه، صورت بندی مختصری از نگاههایی که به شرکت شاعران و نویسندگان در جشواره ها، همایشها و جایزه های ادبی وجود دارد ارائه می دهم :

عده ای با استناد به این گزاره که “ادبیات مسابقه نیست” شرکت شاعران و نویسندگان در هیچ جشنواره ای را برنمی تابند؛ عده ی دیگری که در برنتابیدن فوق تقریبا با گروه اول همداستانند، تنها یک شکل از این جایزه گرفتن ها صحیح می دانند؛ اینکه بنیاد، نهاد و یا گروهی خودش برود کتابهای منتشر شده در یک یا چند سال را بررسی کند و کتابی را به عنوان کتاب برتر اعلام کند

در واقع، مخالفت این دسته با نفس جشنواره یا همایش نیست بلکه آنها با اینکه شاعر یا نویسنده خود کتابش را بفرستد و منتظر بماند تا از بین کتب فرستاده شده عده ای به عنوان داور یکی را انتخاب کنند مخالفند

در میان موافقین شرکت در جشنواره نیز نظرات مختلفی به چشم می خورد :

عده ای شرکت در هر همایش یا جشنواره ای را مجاز دانسته و نامشان در جشنواره ها و همایشهای مختلف( از جشنواره ی شعر آیینی گرفته تا جایزه ی کتاب سال شاملو) به شکلی از اشکال شنیده و گاه دیده هم می شود!

عده ای دیگر(که به نظر می رسد در اکثریت هستند) اما اگرچه با شرکت در جشنواره و حتا فرستادن اثر توسط شاعر یا نویسنده فی نفسه مخالفتی ندارند اما شاخصهایی دارند که تحقق و یا امید به تحققشان، کلید شرکت در همایش یا جشنواره ی مفروض است…

البته پرواضح است که در اینجا نیز ما با تفاوت شاخصها مواجهیم اما به نظرم می توان با اندکی تساهل، مخرج مشترکی از این شاخص ها را در نظر گرفت و بر اساس آنها درباره ی شرکت/عدم شرکت در جشنواره، همایش و یا جایزه ی ادبی تصمیم گرفت :

استقلال دبیر یا دبیران همایش یا جشنواره از حامیان مالی و یا نهاد برگزارکننده، استفاده از داوران حرفه ای و دارای منزلت که حاضر نشوند امضایشان را پای هر اثری بگذارند، محدود نبودن داوران به یک سلیقه ی ادبی، در شان یک هنرمند یا نویسنده بودن جوایز تعیین شده، آزاد بودن موضوع در بخش اصلی و….

ضمنا شاید بتوان گفت که درنگ بر پیشینه ی یک همایش یا جشنواره، می تواند یکی از راههای سنجش شاخصها و مولفه های فوق باشد….

باری، با چشمهای دسته ی آخر اگر بنگریم، به نظر می رسد می توان به تحقق بخش زیادی از مولفه های فوق در این دو جایزه ی ادبی امیدوار بود :

  فراخوان دوسالانهدوسالانه ی ادبی بوشهر در دوره های قبل تنها به داستان کوتاه و رمان اختصاص داشته است

اگرچه کارنامه ی بوشهر در حوزه ی “ادبیات داستانی” در دهه های ۸۰ و ۹۰ کارنامه ای قابل قبول بوده و از “فرزندان چوبک” چند مجموعه داستان و رمان قابل تامل و نیز تک داستانهایی نویدبخش در نشریات متنشر شده و به احتمال قریب به یقین بسیاری از آنها در بخشهای مختلف این جوایز(داستان کوتاه منتشرنشده، مجموعه داستان منتشرشده، رمان منتشرشده، رمان منتشر نشده) شرکت کرده اند اما صرف نظر از برگزیدگان بخش فرعی مربوط به بوشهر، تنها ۶٫۶درصد از برگزیدگان بوشهری بوده اند

البته نمی خواهم بگویم که در صورتی که نویسندگان بوشهری بیشتری انتخاب می شدند، می شد صرفا با تکیه بر آن، به تخطئه ی رای داوران پرداخت اما می خواهم بگویم که آمار فوق حتا شائبه ی قوم گرایی در این جایزه ی ملی را منتفی می کند.

شعر:

از آنجا که این نخستین دوره ای ست که بخش شعر (چه کتاب و چه آثار منتشرنشده) به بخشهای دوسالانه ی ملی ادبی اضافه شده است؛ نمی توان به طور مستقیم از مقوله ای به نام پیشینه سخن گفت اما با نگاهی به رویکردهای حرفه ای لحاظ شده در دو دوره ی قبل، و با اذعان به این نکته که بسیار بعید است که سیاستهای کلان یک سیستم در دو حوزه ی مشابه، به دو شکل متناقض اعمال شود، می توان به برگزاری حرفه ای جوانب مختلف بخش شعر این جایزه نیز امیدوار بود

جایزه ی شعر جم :

دومین دوره جمقضاوت درباره ی جایزه ی شعر جم و بررسی اینکه آیا می توان به تحقق مولفه هایی که به عنوان شاخص شرکت/عدم شرکت در یک جایزه ی ادبی به آنها اشاره شد امیدوار بود، کمی آسانتر است. علتش :

در روزهای پس از اختتامیه ی نخستین دوره ی جایزه ی شعر جم، در مواجهه با معترضینی که برونشوی طبیعی هر رقابتی هستند، کانالی در تلگرام ایجاد شد برای درج نظر منتقدین و احیانا پیشنهادهایشان برای دوره ی بعد؛ تاکید دبیر همایش بر اینکه پذیرای نقدهای بی رحمانه و غیرمنصفانه نیز هست، و جلوه ی عملی آن تاکید، در مدارای”الف.دریا” (مدیر کانال مذکور و عضو ارشد تیم برگزارکننده) موجب حضور صداهای مختلف شد؛ تا جایی که می توان گفت نه تنها هر کسی که در روز اختتامیه غایب بوده بلکه حتا کسی که در همایش شرکت نکرده نیز با خواندن پستهای آن تارنما، کاملا می تواند در جریان “آنچه که گذشت” قرار بگیرد…

من نیز در یادداشتی مفصل به جوانب مختلف آن جایزه پرداختم که در کانال مذکور قابل بازدید است :

https://t.me/naghd_sher_jam

و یک انتقاد :

نخستین دوره ی جایزه ی شعر جم محدود به استان بوشهر بود اما در این دوره چهار استان دیگر هم اضافه شده اند

فراخوان این جایزه مدعی ست که گستره ی گارش دیگر نه صرفا استان بوشهر بلکه استانهای جنوب کشور می باشد و ذیل آن، استانهای جنوب را نام برده است!

سیستان و بلوچستان کجاست؟  آیا جنوب شرقی و جنوب غربی تفاوت ماهوی دارند؟ و یا جنوب غربی از جنوب شرقی جنوبتر است؟!  به کجای جهان بر می خورد اگر تعدادی از اشعار ارسالی از سیستان و بلوچستان به دستتان می رسید و تعدادی از شاعران محجوب این دیار نیز به استان ما می آمدند؟

البته من با شناختی که از دبیر این جایزه دارم مطمئنم که بر این عدم انتخاب کوچکترین مساله ی ایدئولوژیکی مترتب نبوده است اما پرسش اینجاست که آیا وضعیت ویژه ی این استان، ایجاب نمی کرد که حواسمان باشد که این اشتباه سهوی روی ندهد؟ آخر چرا بگوییم جنوب و آنها را به حساب نیاوریم؟

در طرح جلد عقربه (چنانکه مشاهده کردید) به جای کلمه ی “جنوب” از عبارت “پنج استان جنوبی” استفاده شده و امیدوارم سال آینده، به حرمت “جنوب” شاهد حضور شاعران این استان در بوشهر عزیزمان باشیم

چهار) نسبت ما با این دو جایزه :

نه من و نه هیچکدام از دبیران فعلی عقربه هیچ سمتی در تیمهای برگزارکننده ی هیچیک از این دو جایزه نداریم…

جشنواره ها و جوایز شعر و داستان، (متاسفانه یا خوشبختانه) در فضای ادبی ایران جایگاهی ویژه یافته اند و شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم که هر تحلیلی درباره ی فضای ادبی که از کنار آنها به سادگی بگذرد تحلیلی ناقص است

عقربه پیش از این نیز در بخش”نقدونظر” شماره ی هفتم به “نسبت شاعر و نویسنده با جشنواره” پرداخته و ضمن طرح پرسشهایی در این رابطه، پاسخ تعدادی از شاعران و نویسندگان را درج کرده است؛ می توانید در آرشیو ببینید.

عقربه از کامنتهای انتقادی شما در این باب و نیز از مقالات شما پیرامون این مساله استقبال می کند

همچنین ببینید

faraz

پرسش از توسعه

          فراز بهزادی   یک) تقسیم بندی جوامع بر اساس برساختهایی چون پیشامدرن و مدرن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>