شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

اقتصاد تجربه[i]

لویون دو کاتر        لیِوِن دو کاوتِر           مترجم : علی محمدی

«یادداشت مترجم: هانری لوفور در موردِ فضاهای عمومی در کتابِ فضا و سیاست خود می‌گوید: “سیاستِ فضا وجود دارد، چرا ‌که فضا سیاسی است”. او فضا و زمان را به شکل درهم‌تنیده‌ای ذیل شیوه‌های تولید می‌دانست و معتقد بود تولید فضا، اصلی‌ترین ساز و کار بقای سرمایه‌داری است. ترجمه‌ی این جستار واکنشی است به موجِ عظیم، اما غالبا تهیِ اجراهایی که امروزه تحتِ برچسبِ “آف استیج” تولید شده، و روندِ سیاست‌زدایی فضاهای عمومی را سرعت می‌بخشند. برای اغلب این افراد “فضا” امری پیشینی است که می‌توان اجرا را در آن کنترل کرد. آنان فراموش کرده‌اند “آن‌هایی که چگونگیِ بازنماییِ فضا را کنترل می‌کنند، چگونگیِ تولید، سازماندهی و مصرف فضا را نیز کنترل می‌کنند”.»

اگر طراحی صحنه در مورد مدیریتِ فضاها است، بسیار مهم است به یاد داشته باشیم که فضای عمومی، همیشه و از پیش، قلمرو ستیزه‌های سیاسی است.”

eghtesadetajrobe1

در آوریل ۲۰۱۴، برای ارائه مقاله‌ای در سمپوزیوم فضای اشتراکی: کیوریتوری فضا، در گردهماییِ پیش‌آغازین چهار سالانه‌ی اجرا، طراحی و فضای سال ۲۰۱۵ در پراگ بودم. شرکت در این سمپوزیوم برای من بسیار جذاب بود، چون تا آن زمان، چیزی از آن رویداد مهم نشنیده بودم. هنگام معارفه‌ای که توسط کیوریتور اصلی انجام می‌شد، متوجه شدم شرکت‌کنندگان سیزدهمین چهارسالانه باید در شهر جمع شده و فضاهای عمومی پراگ را “کیوریت” کنند. من به عنوان فیلسوف به این نشست دعوت شدم تا سؤالاتی مطرح کنم، پس به وظیفه‌ام عمل کردم: “چرا به نظر می‌آید امروزه همه در حال بدل شدن به کیوریتور هستند؟” پس از نطق خوبِ کیوریتور، با هنرمند به مثابه کیوریتور، معمار به مثابه کیوریتور، حتی معلم به مثابه کیوریتور مواجه شدیم. و آیا حالا قرار است با طراح صحنه‌ی کیوریتور مواجه شویم؟

من در آن برنامه اشاره کردم که این موضوع را می‌توان به مثابه چرخشی پارادایمی فهم کرد. طراحی صحنه ساختمانِ تئاتر را ترک کرده، از فضای بسته‌ای که تخیل در آن نقش داشت به فضای باز هجرت کرده و بدل به رشته‌ای مستقل و شغلی حرفه‌ای شده است. یا نه، این استقلال را می‌توان توهمی بیش ندانست؟ آیا طراحی صحنه آماده شده است تا بدل به بخشی از ابزارگرایی نئولیبرالِ نوین و انقیاد هنر در مفهوم “صنایع خلاق” شود؟ آیا مصرف‌گرایی و صنعت تبلیغات بدل به عاداتی برای طراحی صحنه نشده‌اند: از شهر به مثابه فضای عمومی[۱] به جهانِ طراحی و سبک زندگی؟

هنگامی که برنامه با ارائه‌ای در مورد اتمسفر (به عنوان مثال، آب و هوا)، به عنوان یکی از رویکردهای اصلی نمایشگاهِ پیشِ رو ادامه یافت، به یک باره احساس کردم در کلاس یا دوره‌ی بازاریابی شهری با موضوعِ “چگونه فضایی عمومی بر اساسِ آب و هوا در مفهومِ استعاریِ آن بسازیم” حضور دارم. پس سؤالات بیشتری پرسیدم. شرح دادم که این موضوع قسمتی از اقتصاد سرمایه‌داری است، آن هم پیچیده‌ترین شکلِ مارکتینگِ سرمایه‌داری: شما نه محصول، بلکه فضا و تجربه را می‌فروشید. همچنان اشاره کردم دیگر بر این باور نیستم که طراحی صحنه قرار است در مواجهه با این اقتصاد تجربه به مثابه حرکتی آلترناتیو و آوانگارد اقدام کند. اگر طراحان صحنه امروزه بر اتمسفرِ فضایِ شهری تمرکز می‌کنند، آیا شکلی از تجربه‌ی سرمایه‌داری را سرمشق خود قرار نداده‌اند؟ در این لحظه، سخنران ـ با همان شوخ طبعی بریتانیایی، اما همراه با ته‌صدایی جدی ـ گفت: “کسی می‌تونه اون میکروفون رو ازش بگیره؟” این حرف یک نکته داشت: من برای شلیک به مگس‌ها از بازوکا استفاده می‌کردم.

eghtesadetajrobe2

مفهوم متفاوت سیاست

چیزی که در بالا ذکر شد، ارائه‌ای بود درباره‌ی “فضا به مثابه سیاست”. برای من، به عنوانِ غریبه‌ای در نسبت با کنشِ طراحی صحنه، سمپوزیومِ پراگ به شدیدترین شکل خود امری غیری سیاسی بود. گفته بودم که در کُنه این موضوع برداشت متفاوتی از سیاست وجود داشت. من با ایده‌ای که به پساسیاست اشاره دارد ـ سیاست نئولیبرالی اجماع و مدیریت به عنوان اهرمی برای اقتصاد ـ بازی کرده، در حالی که سیاست واقعی در مورد مواجهاتِ تند و تیز دیدگاه‌ها و ایدئولوژی‌ها بود. به هر حال به جایِ ادامه‌ی بحث تصمیم گرفتم که آن طراحان صحنه را در صلح و صفا ترک کرده، و با همسرم به پرسه‌زنی در شهر مشغول شویم. فراموش نکنیم آن‌ها آن‌جا بودند تا زمینه را برای برگزاری یک چهارسالانه آماده کنند، نه اینکه تسلیمِ یاوه‌سرایی یک فیلسوفِ رادیکال (شما بخوانید هیستریک) شوند.

من بابت این‌که صبح زود بیرون زده بودیم به غایت خوشحال بودم، چرا که چیزهای قابل توجهی را کشف کردم. اول از همه، طراحان صحنه‌ای که من ملاقات کردم بیش از آن‌که عواملی پرمدعا باشند، بسیار دوست‌داشتنی بودند. آنان حرفه‌ی خود را هرچند نه به عنوانِ هنری مستقل، اما به عنوانِ رشته‌ای مستقل در نظر می‌گرفتند. آنان می‌خواستند برای چهارسالانه‌ی پیشِ رو نقشِ کیوریتور را بازی کنند. یک بار دیگر کیوریتور فیگوری کلیدی برای زمانِ حاضر شد: تلفیقِ فرهنگ و مدیریت. در آخر، جزئیاتِ سرمایه‌داری به مثابه‌ی اقتصاد تجربه ـ در اشکالِ برندینگ و مارکتینگ و تولید محتوا که گرد هم آمده، و نیروهای خود را در “صنایع خلاق” جمع می‌کنند ـ هرگز برای من روشن و واضح نبوده است.

دو ماه بعد، دعوتنامه‌ای از سردبیر مجله‌ای در پراگ که به وضوح سؤالات من را متوجه شده بود دریافت کردم که خواسته بود اندیشه‌هایم را در بابِ “طراحی صحنه‌ی سیاسی” بنویسم. او می‌خواست که من این اندیشه‌ها را در شکلِ “آسان فهم” و “بیشتر از رویکردی آکادمیک، با رویکردی ژورنالیستی” بنویسم. همچنین متن باید کوتاه می‌بود: تقریبا ۸۰۰ کلمه. من خوشحال، و البته تا حدی مبهوت شده بودم. راهی آسان‌تر از تعریف کردنِ این داستان برای شرحِ نگرانی‌هایم نیافتم. مطمئنم که چهارسالانه‌ی پراگ، با موضوعِ فضاهایِ اشتراکی به موفقیت چشمگیری دست پیدا خواهد کرد و البته که اغلب سؤالات من برای آن‌ها بی‌اهمیت خواهد بود. با این حال، نمی‌توانم دست از این باور بردارم که سمپوزیوم امری بحرانی را در موردِ جهانِ حاضر، نه از مسیری انتزاعی، که انضمامی آشکار کرد.

————————————————————————————————————————————————————————–

[۱] theme park

[i] این مقاله ترجمه‌ای است از:

THE CULTURAL MAGAZINE OF PRO HELVETIA, PASSAGES NO. 63: STAGING SPACES, ISSUE 2/2014, Page 30

[ii] Lieven De Cauter ؛ فیلسوف، تاریخ‌نگار هنر، نویسنده و فعالِ اجتماعی است. او در شهرهای لوون، بروکسلو روتردام فسلفه‌ی فرهنگ تدریس می‌کند. او کتاب‌های متعددی در مورد هنر معاصر، تجربه و مدرنیته، والتر بنیامین و اخیراً هم معماری شهر و سیاست منتشر کرده است.

همچنین ببینید

afrooz-ziaee2

سطح صیقلی صاف

         افروز ضیایی   مونولوگی در چند پرده   صدای طبل می ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>