چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

امین حیدری

بازدید: 10,689

کنار ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺳﺖ
ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻨﺪ
ﻗﺎﻝ ﻗﻀﯿﻪ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ
ﻭﻟﯽ ﺳﺮ ﻗﻀﯿﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﺮﺩ ﺍﺳﺖ
ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻮﯼ ﺑﻮﻕ ﮐﺮﺩﻩ
ﭼﯿﻦ ﻭ ﭼﺮﻭﮐﺶ ﺭﺍ ﺭﻭﯾﺖ ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩﻩ
ﺭﻭﯼ ﺳﮕﺖ ﺭﺍ
ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ
ﺯﺩﻩ
ﮐﻨﺎﺭ ﺁﺯﺍﺩﯼ..
..ﺑﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻕ ﻟﻌﻨﺘﯽ!
ﻧﺎﻥ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﻓﮑﺮ ﻫﻀﻢ ﻧﺸﺪﻩ
ﺑﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺗﻮﺑﺎﻧﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﮐﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﺮﺍﻭﺍﺗﯽ ﺑﺮﺳﻢ ﮐﻪ
ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﭘﺎﯾﯿﻦ
ﺭﺍ
ﻧﺸﺎﻥ
ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﮐﻨﺎﺭﻡ
ﻭ ﻣﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﭼﺮﺧﻪﯼﻣﯿﺪﺍﻥ ﺩﺍﺭﻫﺎ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ
ﺭﺍ ﭼﻮﺏ ﻻﯼ ﭼﺮﺧﻢ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ
ﻫﻪ!ﺭﺍ-ﭼﻮﺏ ﻻﯼ ﭼﺮﺧﻢ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ-ﻩ ﺁﻥ
ﻗﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ
ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﭼﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺭﮐﺎﺏ ﻧﺰﻧﻢ
ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ
ﺍﺯ ﭘﺎﭼﻪﯼﺷﻠﻮﺍﺭﻫﺎ
ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﯼ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺗﺎ ﭘﺎﻫﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﺳﺴﺖ ﺷﻮند

 

br /

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

۷ دیدگاه

  1. سلام
    شعر شما هم از لطف وعاطفه بالایی برخوردار بود
    شاعر
    ممنون

  2. بسيار خوب با جناب حيدري در فضايي حقيقي آشنا شدم كار خوبي ست

  3. ممنونم جناب مرشدي عزيز و همچنين از زحمت آقاي بهزادي بزرگوار بسيار سپاسگذارم

  4. با سلام………..شعر زیبایی بود با یک طرح نو. پیروز باشید

  5. امين سلام
    واقعا عالي بود
    مردي امين جون

  6. سلام
    شعر زیبایی بود
    با احترام دعوتید به این وبلاگ
    http://www.ahuramodern.blogfa.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>