پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

اگر فراموشم کنی

بازدید: 6,595

پابلو نرودا                                           ترجمه : علی محمدی

مي خواهم چيزي را بداني
مي داني چگونه است:
اگر به ماه بلورين
بر شاخه سرخ پاييز تنبل پنجره ام نگاه كنم
اگر كنار آتش
خاكستر لمس ناشدني را لمس كنم
يا پيكر چروكيده ي كنده ي درخت را،
همه چيز مرا به سوي تو مي كشاند،
همچنانكه هر چه وجود دارد،
عطرها، نور، فلزات،
قايق هاي كوچكي بودند
كه به سوي جزيره هاي تو
كه انتظار مرا مي كشند مي راندند.

خب، حالا،
اگر كم كم عشقت را دريغ كني
بايد كم كم عشقم را دريغ كنم.

اگر ناگهان فراموشم كني
به دنبال من نگرد،
چون پيش از اين بايد فراموشت كرده باشم.

اگر فكر مي كني باد بيرق ها
كه از ميان زندگي من مي گذرد
طولاني و ديوانه كننده شده،
و تصميم گرفته اي
بر كرانه ي قلبي كه ريشهكرده ام
تركم كني،
به ياد بياور
در آن روز
و آن ساعت
بايد بازوانم را بالا بياورم
و ريشه هايم رهسپار خواهند شد
به جست و جوي سرزميني ديگر.

اما
اگر هر روز
هر ساعت
حس كردي
با شيريني سنگدلانه اي
قصد مرا كرده اي
اگر هر روز گلي
براي جستنم تا لبانت بالا بيايد،
آه عشق من، آه آن من،
تمام آن آتش در من تكرار مي شود،
در من چيزي خاموش يا فراموش نشده است،
عشقم من از عشق تو تغذيه مي كند
محبوبم!
و تا وقتي زنده هستي
در آغوشت خواهد بود
بي آنكه مرا ترك كند

 

همچنین ببینید

درست مقابل چشمان آنها

       کلر ویگ فال              ترجمه : فرانک محمدی دستی را که هنوز آغشته به شیرپاک­ ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>