شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

اینک آخرالزمان

  مجید اجرایی

(حاشیه یی برمتن مجادله گون علی شریعتی)

موردشناسی علی شریعتی نمونه ی بسیارمناسبی است ازآن چه درجامعه ی امروزایران می گذرد.
ازاین روست که او”شاهدغیب” بسیاری ازمنازعات کنونی ماست.رویکردجامعی  که بتواندبازتابنده ی این نسبت باشدرویکرد”مطالعات فرهنگی”است.
درموردشریعتی آیاحاشیه برمتن چیره شده است؟آیااصولن از”چیزی”به نام متن بدون حاشیه می توان سخن گفت؟واین که منازعات(text)و(across)چه دستاوردی(نه لزومن عملی)رهاوردخوددارد؟
چراهرگاه ازمتن و”گفتمان”ی به نام شریعتی سخن به میان می آید آنتی گفتمان های حاشیه یی،شورش گری راآغازمی کنند؟
چرادرگفتمان هایی ازاین دست نقش “ابژه”ی شریعتی این قدرپررنگ است؟
چراهرگاه بحث های روشنفکری،روشنفکری دینی،سنت وتجدد،انقلاب،روحانیت،ایدئولوژی وحکومت دینی، رخ نمون می شودناخودآگاه ذهنی ما-بی درنگ-فعال می شود؛فعالیتی چونان آتشفشان های پیوسته ی “فوجی”؟!
این جاست که «بی حافظه گی تاریخی ایرانیان»(قول مشهورشاملو)اعتباربلاشرط خودراوامی نهد.
این جاست که بدومی گوییم:استادجان!حافظه ی تاریخی دارای تباری است.حافظه ی تاریخی،خود،تاریخی است.مستقل ازتاریخ نیست،ورویکردخطی تاریخ را-هم صداباحلق فوکو-دورمی زنیم تابر”دوری”بودن آن مهرتاییدبزنیم.
این جاست که کلمات وترکیب های تازه یی مجال جولان می یابند:”ما”ی جمعی،هویت فردی،انباشت تجربه،ناخودآگاه قومی،بومی وتاریخی،ودراین رونمایی بی نیازنیستیم از:هرمنیوتیک،اسطوره،آرکیتایپ ها(کهن الگوها)،نشانه شناسی،انسان شناسی،قوم شناسی وگونه های گونه گون نقد.
*
اقتراح سردبیرعزیز”عقربه”وبازخوردآن«مشت نمونه ی خروار»داعیه ی این سطوراست؛گفتمانی که دردل خودآنتی گفتمان تولیدمی کند.
من تعمدن سرتاییدیاتکذیب مجادله های مجازی(به ویژه آن چه درکامنت های)مخاطبان عقربه آمده است راندارم؛چه درآن صورت دورتسلسل گریبان مرانیز رهانخواهدکرد.
همین بس که نوشتار”هرملیناشاهی”که ،خود،دبیرسرویس اندیشه ی تارنماست به رغم به میان آوردن برخی نظرگاه ها وایده های بنیادین ،حکایت «برسرشاخ بن بریدن» است تا”محسن زال”(که قرائتی هم ذات پندارانه وپیشرو ازشریعتی به دست می دهد)رابه موضعی بکشاندکه سویه ی دیگرهمان موضع دبیرسرویس گرامی است.
این که علی شریعتی ایدئولوگ بودواین که اوجاده صاف کن ارتجاع واستبدادبوده یانه ترجیع بندبحث های ازاین دست حتاروشنفکری وطنیست.
تاکنون کمترنوشتاری باموضوعیت دکترشریعتی فارغ ازآن نگاه دوقطبی عرضه وارائه شده است وهیچ گفت وگویی اززاویه ی بین گفتمانی وبینارشته یی که افقی رادرچشم اندازآن گفتمان ایجادکرده باشد درنگرفته است.
واقعیت این است که نگاه به شریعتی هم چنان آخرالزمانی است،والبته دلبری هایی که ادبیات شریعتی می کند/می کرده وکاریزمای(؟) شخصیت اودرشکل گیری چنان نگاهی بی تاثیرنبوده است.
واقعیت این است علی شریعتی هم چنان درجامعه ی ایران حضوردارد؛همین که آثارش جزء کتاب های پرفروش به شمارمی رود،همین که درنوسان های سیاسی پایش به میدان کشیده می شود،همین که مضمون جک های اس ام اسی می شود،همین که جملات قصارش گاه پیشانی نوشت نامه های “فدایت شوم”نسل نواست،همین که رمانتی سیسم ادبیات اوهم چنان درفضای اجتماعی طنین داردوحتاهمین که گاه فحش های آبداری نثارش می شود گویای حضورش است،امابه باورمن درفضای اکنونی جامعه آن چه پیش وبیش ازتاثیرخودشریعتی مهم است همین عوارض پیرامون اوست؛به دیگرسخن حاشیه هایی که او-خواسته یاناخواسته،درست یاغلط-ایجادکرده تبدیل به متنی مجزاشده است که عمیقن قابل تحلیل  وتامل می باشد.
اماچندهشدار:
یکم)نگاه آخرالزمانی به علی شریعتی وقاب سازی وقالب افکنی تصویردوگانه ی قدیس-اهریمن ازاونشانگانی است ازژگانتیسم فکری-ذهنی و بازتولیدناموزون وگسسته ی شخصیت انسان ایرانی که خودتداعی کننده ی شوریدگی ناخودآگاه قومی وفعال شدن”لیبیدیو”ی(به تعبیرفروید)روان رنجورتاریخی ماست.
دوم)روایت کمینه گرایی همان قدرآفت خیزوخطرناک است که قرائت بیشینه گرا؛این که صورت های ظاهری ودفرمه شده ی یک اندیشه راآگراندیسمان کرده وآن رایاچماق کنیم وبرسردیگران بکوبیم ویاآن رابه تابویی مقدس بدل نموده ودررفرف علیین جایش دهیم نتایج زیان باری رابارخواهدکرد.
سوم)این سانترالیسم معرفتی دیرگاهیست که«چونان خوره روح مارادرانزواخورده وتراشیده»؛این مرکزیت گرایی،این دوگانه ی خیروشر،این تیپ زده گی لنگرزده دربن ونه توی جان ماانگارقصدکوچ ندارد.؛عجیب است که درعصرنسبیت، اندیشه ی ایرانی هم چنان فاقدشخصیت وتیپ زده است!
***
دوگانه ی خدمت-خیانت درموردکمترشخصیت معاصری چون شریعتی به کاررفته است؛به گمان من گویه های محاوره یی مجادله گونی(ازآن دست که درکامنت های عقربه آمده است)که درذهن وزبان جامعه می گذردازنظرگاه های اندیشگی وروشنفکری مهم تراست؛ازآن روکه نشانگروبیانگر خوبی ازسویه های  اجتماعی-فرهنگی رابه دست می دهد؛هم چنان که برای تحلیل رفتارشناسی قومی ،تنها نمی توان ازطریق جامعه های آماری دست چین شده عمل کرد.
درمورد”میراث شریعتی”سخن بسیارگفته شده است ومن سرورودبدان -دراین فرصت-راندارم.
امادونکته یی که کمتربه چشم آمده است رااشاره می کنم:یکی این که تئوری های روشنفکری ایرانی “دستگاهمند”و”مدل ساز”نبوده است؛هم درروشنفکری مذهبی وهم درروشنفکری عرفی؛به دیگرسخن اگرمحتوای آثارعلی شریعتی  حتالاطائلاتی بیش نباشد سهم اودرمدل سازی وبرساختن اندیشه ی دستگاهمندجایگاهی یگانه بدومی بخشدواین چیزکمی نیست.
دیگراین که اوتنهاروشنفکرمعاصرچندمنبعی درایران است که آرای وی بازتابندگی اجتماعی یافته است وهیچ کدام ازهم صنفان اوچنین خصوصیتی رابرای فربه شدن گزاره های پیشنهادی خوددارانبوده اند؛ازاین روردیابی گفتمان های سیاسی،دینی-مذهبی،اجتماعی وادبی جامعه ی ایران بدون التفات به آثاراوپروژه یی جامع ومانع نخواهدبود.به تعبیردیگرسویه ی “فرامتنی”علی شریعتی جایگاهی ویژه بدومی بخشد.البته ناگفته نماندکه همین سویه های متنوع شخصیتی،فکری،اندیشگی وپیچیده گی آسان یاب آراوشخصیت اومخالفان وموافقان متنوعی رابرایش رقم زده است.
واقعیت این است که وجه آفرینش گرانه ی شریعتی معطوف به متن های فراگزاره یی اوست؛این گونه نوشتارهای اوست که دارای اتمسفری قدرت منداست؛اتمسفری که ازآن ،گونه یی زیست-جهان (باختین)بیرون می آید؛دراین گونه ی اخیراست که اوفراترازدین ومذهب به ره یافت های انسانی می رسد.
پایان کلام این که شریعتی بدیاخوب،قدیس یااهریمن دارای جایگاهی دراندیشه ی معاصرایران است.می توان-فرافکنانه اوراحذف کرداماپاک کردن صورت مساله،آن راحل نشده باقی خواهدگذاشت!

 

همچنین ببینید

leyla.hajiaghaee

دیگربودگی نامتعارف

             لیلا حاجی آقایی نگاهی به زمینه های گرایش زن ایرانی به اعتیاد انحرافات اجتماعی ...

۷ دیدگاه

  1. با سلام و عرض ادب

    راستش خانم یا آقای شاهی ما را شیزوفرنیک هایی دانسته اند که “در جا”گواهی بر این گونه بودنمان ارایه میکنیم و شما ما و نافیانمان را دو روی یک سکه .اما من بر این نیستم.چند جمله ای در این باب مینویسم تا چه پیش آید.
    البته در آسیب شناسی تفکر ایرانی آقای علیجانی بر این نکته اشاره میکنند که ما در سیستم داوری از دو گانه اهورایی اهریمنی پیروی میکنیم و خود شریعتی نیز تا حدودی چنین است مثلا در نهایت از سه گانه پاک پوک پلید یاد میکند.من واقف به این نقد هستم ،اما اتفاقا معتقدم برای فهم سوژه باید در تاریخ او فرود آمد با توجه به سختی نظری این نکته که آیا اصولا فهم دیگری ممکن است و فرود در تاریخ “آنجا “میسر است و آیا هر هرمنوتیکی خود نوعی ساختن نیست و از این رو ایستادن است تا رفتن برای رسیدن به فهم صحیح و….من از این گردنه ها میگذرم و در حد یک کامنت میتوانم بگویم که اگر پدیدار شناسانه به موضوع نگاه کنیم این پرسش پاسخی در خور خواهد یافت خانم صادقی نیز مطلبی نوشته بود چندی پیش با این مضمون که بپذیریم که شریعتی نیز خطا داشته .من آنجا نیز نوشتم که اصلا بحث بر سر این نیست که شریعتی و امثال او نیز خطا پذیرند .او خود از امامان شیعه نیز اسطوره زدایی میکند و آنها را در زمین آدم ها مینشاند و خود هرگز حد اقل از طرف شاگردانش به این مقام”امامی” نخواهد رسید.اما مساله این است که در موقعیت تاریخی ای که شریعتی زیست میکرده و ما زیست میکنیم انسانهایی خاص نیز به وجود میامده اند.گاه زمانه زمانه زشتی های بزرگ و زیبایی های بزرگ میشود و روح رمانتیسیسم در آن موج میزند.شما تاریخ نبرد مسلحانه را ببینید.چه شوق و شوری در آن موج میزند.چریکی که هر لحظه خطر را احساس میکند و با مرگ بازی میکند .حمید اشرف را دوستانش نظر کرده مینامیدند چون زیاد زندگی کرده بود و از چند کمند ساواک رهیده بود.گلسرخی و مقاومت و شجاعتش را نگاه کنید اما در کنار او شکوه فرهنگ را هم ببینید حنیف نژاد را ببینید در کنارش وحید افروخته و تقی شهرام را نیز ببینید.دکتر حسین فاطمی را ببینید در کنارش کاشانی و بقایی را نیز ببینید.این زمانه مستعد پروردن انسانهای “بسیار بزرگ”و “بسیار پست” است.حال ممکن است ما از این دوره عبور کنیم و این استعداد تاریخی فرهنگی اجتماعی نیز از بین برود ما هم آرزو داریم تا زودتر این روزگار بگذرد تا دیگر حد اقل قهرمانانمان به تاریخ تبدیل شوند.ولی این “پدیدار اجتماعی است”و باید آن را پذیرفت من در بزرگ پنداشتن اینان دچار خطا نشده ام اگر آنان را نبینیم دچار خطا شده ایم بنا بر این موضع سوم گاه اصلا وجود ندارد در نهایت به قول شریعتی همان پوکی است.اصلا بحث این نیست که ما دنبال تیپ هستیم و از ساخته شدن شخصیت حذر میکنیم دقیقا مساله این است که این شخصیت ها اتفاقا وجود دارند اما بزرگند.آنقدر قابل احترام که در اسطوره ها میتوان ما به ازایی برایشان یافت.چه کنیم این تاریخ ماست که اسطوره گون شده .ما گاه در موقعیت هاری تاریخیمان نبرد خیر و شر مطلق را زندگی میکنیم.شما مصدق را نگاه کنید پیر مردی که مردانه ایستاد تامیخ آبادی و استقلال و رفاه را در این مملکت بکوبد.آن طرف شاه را هم ببینید که حسین فاطمی را با تنی تب دار بر روی برانکاد به جوخه اعدام میفرستد و کریم پور شیرازی را با دستان پلید خواهرش اشرف در زندان آتش میزند و…اینها همه شخصیتند خوبی دارند بدی هم دارند اما فاصله بین این خوبی و بدی ها خیلی زیاد است شما در اشرف اگر بگردید شاید یک چیز انسانی هم پیدا کنید مثل عشق به معشوق هایش یا گربه اش اما سوزاندن پور شیرازی را هم دارید در ثابتی شاید لحظه ای آرامش عرفانی نیز ببینید اما ناله جانگداز بسیاری از زندانیانی که بر تخت استنطاق او خوابیده اند را نیز میبینید.
    بنا بر این وقتی وارد داوری میشویم در یک سو قرار گرفته ایم بین رشته ای دیدن نیز مشکلی را حل نمیکند خود “بین رشته ای”نیز خوی یک دیدگاه است ضمن این که اصولا این دیدگاه ها ممکن است با هم سازگاری نیز نداشته باشند مثلا روانکاوی با جامعه شناسی لزوما سازگار نمیافتد چونان که روانشناسی با انسانشناسی.روانکاوی ممکن است عشق به آزادی را در موردی گرایش به وضعیت اساسی بدون قید برای رابطه جنسی(با خوانشی فرویدی)بداند در حالی که مثلا جامعه شناسی با این دیدگاه بیگانه است.مهندس بازرگان خویی را در ایرانیان سراغ میگیرد که محترمانه سازگاری مینامدش همان که بگوییم”همه خوبند همه خوشند همه اشتباه میکنند و…”و اگر در مقام داوری بر آیی و سریع و سریح رد کنی و محکم قبول کنی متنفر شوی و از شوق به وجد بیایی میشوی ایدیولوژیک و بنیاد گرا و…
    من با شناخت تاریخ ،اندیشه ،و زندگی شریعتی او را قابل ستایش و احترام و معلم خویش دانسته ام نقد نیکو این است که به دقت نشان داده شود که او لایق این صفات نیست این که در او نیز خطایی هست کار را تمام نمیکند باید این خطا ها را نشان داد و نشان داد که او هم از جنس همان مثلا متینی بوده که در دانشگاه مشهد رییس بوده حالا یک کم بالاتر یا پایین تر.
    از نظر من فاصله ها خیلی زیاد است و شجاعت اخلاقی حکم میکند که بزرگی ها را ببینیم.
    موفق باشید

  2. دو یادداشت از یدالله رویایی

    décembre 21, 2005

    مرغ همسایه
    عباس عزیز ،

    ما احتیاجی نداریم برای اینکه عمیق‌تر فکر کنیم حتما به شرق دور، به تائوی چین، و به بودای زِن برویم. و یا به غرب ِنزدیک، به دکارت، به نیچه و به …

    ولی برای اینکه سطحی‌تر فکر کنیم انگار بایدحرفی از دریدا و لوکاچ و لئوتار … بزنیم، و یا از دو سه فیلسوف و نیمچه فیلسوف دیگر ِاروپائی. کاری که این روزها در میان منتقدها و روشنفکرهای ما رواج بزرگ دارد. یعنی جویدن و دوباره جویدن ِنشخوارهای روشنفکرهای فرانسه که خود نشخوار ِاسلاف ِخود می‌کنند.خواندنشان البته برای سواد، و حداکثر برای کلاس درس، خوب است. ولی نشخوار دوباره‌شان، نه!

    نشخوارها کج فهمی می‌آورند؟ بیاورند! مهم این‌ است که مرغ همسایه غاز باشد.

    تا وقت دیگر ، قربانت

    ۲۸ آذر ۱۳۸۴

    http://royai.malakut.org/archives/2005/12/

    juin 4, 2008

    دیروزِ ما در امروز

    عباس عزیز ،

    در نامۀ بلندی که نیما یوشیج به شین پرتو، مؤلفِ منظومه های ” ژینوس” و “سمندر” می نویسد، ضمنا می نویسد که :
    ” یکنفرهائی که اخیرا در تهران دیدم ، با تمام نشانی هم امرؤالقیس بودند هم شکسپیر و هم کسان دیگر. حال آنکه هر کس با هرعیب و حسنی که دارد، خودش هست. خودهائی هم می بینید که هر کدام مکتبی هستند . چنانکه من در تهران دیدم جوانی را که خودش ماتریالیسم دیالکتیک بود. . .”

    جنگل کلارزمی
    ۴ شهریور ۱۳۲۵

    توهم امروز در تهران یکنفرهائی می بینی، که خودش رولان بارت است، يا دریدا ست. هم ابوسعید ابوالخیر است هم رمبو . و می بینی جوانی را که خودش پسامدرنیسم است .

    تا وقت دیگر قربانت

    http://royai.malakut.org/archives/2008/06/post_98.html

  3. نوشته شما را خواندم پيشنهاد ميكنم خانم شاهي و خانم بيرانوند با حوصله و بدون پيشفرضهاي ذهني از قبل ارايش و تدوين شده بخوانند. فكر ميکنم جناب اجرايي در باب نقد شريعتي حرف اول و آخر را درباب ضرورت نقد صحيح دكتر شريعتي زده اند و بهتر است از اين به بعد نقادان محترم فوقالذكرنگاهي دوباره به ادعاهاي خود بيندازند و سپس بي طرفانه و به منظور ارتقائ فضاي عقلاني مجله عقربه نه تنهابه شريعتي و آل احمد بلكه به شاملوها ، نيماها، كسروي ها ، طبري هاو همه كساني كه تاثيري در شكل گيري فضاي روشنفكري،ادبي، هنري، فكري و سياسي اين مرز بوم داشته اند و زندگي خود را وقف ان كرده اند حداقل نگاهي بخردانه توام با تبيين و حفظ جايگاه انان در تاريخ انديشه ( ونه نگاهي پراز كين ونفرت و پيش فرض هاي ذهني و رواني برخواسته از فضاي سياسي ) داشته باشيم باز تاكيد ميكنم كه اگر چنين نكنيم ان وقت فضاي لازم براي از بين بردن و هتك حرمت و باطل كردن حقيقت بزرگان اين ديار به راحتي مهيا خواهد شد

  4. تصدق تان بشوم آقای اجرایی
    حوصله ام نشد متن تان را بخوانم چون از همان اولش تفرعن نوشتاری تان توی ذوقم زد. بعد آمدم و نظر آقا یا خانم رویش را خواندم و دوباره از سر کنجکاوی برگشتم که با هر زحمتی ست متن تان را بخوانم .با هر زحمتی بود خواندم . چه زیبا بود . البته نظر آقا یا خانم رویش .
    تصدق تان بشوم آقای اجرایی

  5. [جناب اجرايي سر كار خانم شاهي در ذيل نوشته من برمقاله پاسخ گونه خودش كامنتي گذاشته اند كه من به اين كامنت پاسخي داده ام و چون در ارتباط با مقاله شما نيز مي باشد براي شما هم ارسال مي كنم بايد بگويم كه قصدم تنها روشن كردن است و در روشن كردن بايد روراست و بدون تعارف باشيم به هر حال اين پاسخ به شرح زير مي باشد:
    سر كار خانم شاهي بينهايت مرسي از اظهارات مملو ازاستدلال و بيانات سر شار از منطق شما وتشكر از اين كه منت گذاشتيد وپاسخي به نوشته هاي ما داديد با ار زوي موفقيت براي شما واما در مورد نوشته هاي شما مطالبي به ذهنم امد كه كه بيشتر براي ارتقاي موضوع بحث و به ناچار و عليرغم وقت كمي كه داشتم اهم انها را به شرح زير بيان ميكنم و باز اميد دارم وخواهش مي كنم كه اگر خواستيد پاسخي بدهيد حتما انها را به خوانيد و خوب هم بخوانيد چرا كه به نظر مي رسد شما عادت به خواندن مطالب به طور عميق نداريد و اما ان موارد :1- در پاسخ قبلي ام گفتم كه به دليل اينكه بحث از چگونگي ربط ليوتار به فلاسفه قبل از خودش به ويژه فلاسفه اي مثل كير كه گارد يك بحث عقلاني است و نه شعاري شما را براي فهم بيشتر به سلسله مقالات منتشره خودم تحت عنوان” فرا روايت هايي در باب پست مدرنيسم ” در روزنامه عصر مردم با ذكر تاريخ ارجاع دادم كه ادرسش را هم نوشتم كه اين مقاله به چگونگي ظهور وبر آمدن قلاسفه و هنر مندان پست مدرن از دل فلاسفه و هنر مندان مدرن و كلاسيك و مباني تئوريك ارا انها بطور مفصل مي پردازد اما حيف چون به نظر مي رسد وقتم را تلف كردم چون خانم شاهي اصلا به اين ارجاع من توجه نكرده وشايد هم اصلا متن پاسخ مرا با دقت نخوانده اند و شايد هم علاقه و ظرفيت خواندن اينگونه متنها را ندارند نمي دانم خودش بايد پاسخ بدهند كه كدام درست است كه به نظر من و با توجه به منش و شيوه بر خورد خانم شاهي در بحث هاي عقلاني و تئوريك، جمله اخير در مورد ايشان صادقتر باشد چرا كه خانم شاهي در نوشته هاي خودش نشان داده اند قبل از اينكه مطلبي عميق و اصيل در باب كسي يا چيزي بخوانند و صر فابر اساس احساسات ومدركات حسي محيطي و پيش فرضهاي ذهني بر خواسته از ناكامي ها و ناملايمات روزگاراشان و به شيوه انشائ نگاري دوران مدرسه در باره ان فرد يا چيز مطلب مي نويسند كه بهتر است بگوييم حمله ويرانگر مي كنند وبعد كه تخليه شدندو بدون توجه به پاسخهاي داده شده و متن و به همينكه احساس نمايند كه پاسخي داده اندو خالي شده اند و به آرامش رسيده اند برايشان كفايت مي كند و حال اينكه اصل ادعا وحقيقت چي است و چي بوده و چي ميتواند باشد اصلا كاري ندارند. يعني به دنبال معلوم شدن حقيقت موضوع نيستند و چيز هاي ديگري را دنبال ميكنند كه به نظر م بيشتر احساسي و ادعاي وظيفه دبيري يك نشريه است
    2 – خانم شاهي نوشته بالا اظهار فضل مي كنند كه از ليوتار و بودريار كتابي به فارسي ترجمه نشده و اين جمله ايشان در واقع تاييد كننده مدعاي قبلي من است كه گفتم خانم شاهي بدون اينكه مطلبي در مورد كسي خوانده باشند به نقد ويرانگر او مي پردازند چرا كه تا كنون و تا انجا كه من خبر دارم از هر دوي انها كتاب به فارسي ترجمه شده من شخصا انها را خوانده ودر كتاب خانه ام موجود است و ان هم خيلي وقت پيش كه متاسفانه ايشان خبر ندارند. ( كه اگر مايل باشند مي توانم انها را به ايشان قرض بدهم اما صرفا براي مطالعه و قبل از خواندن هم توصيه ميكنم كه چيزي در مورد او ننويسند) و باز به ايشان توصيه مي شود قبل از اظهار هر گونه ادعا و يا نظر در باب كسي حداقل آثار انها را بخوانند كه در باب شريعتي و يا جلال و يا ديگر كسان من نيز فقط همين حرف را به ايشان زده ام كه اول انها را خوب بخوانيد و بعد نقد كنيد
    3 با توجه به اينكه خانم شاهي باز به جاي استدلال عقلي كه شيوه خاص خود را دارد( كه به نظرم اين توقع از ايشان بيخود است ) اين دفعه با ادبيات خاله زنكي به من و يا افراد ديگر پرداخته و حمله كرده اندكه نشان از نبود ارزش براي تفكر عقلاني در نظام فكري و نقادي ايشان است. كه اين شيوه برازنده يك سردبير قسمت فلسفي يك نشريه پيشرو يي همچون عقربه نيست كه پيشنهاد مي گردد اين خانم محترم در بيان و انتخاب كلمات در يك نشريه پيشروي فكري ودر يك بحث جدي ونه خاله زنكي دقت بيشتري داشته باشند تا احيانا بحث در يك نشريه وزين با يحث در صف نانوايي بر سر نوبت اشتباه گرفته نشود.
    4 – خانم محترم شاهي كه دل مشغولي عميق شما در باب انسجام فكري روشنفكران به خاك ريختن بر سر مملكتش انجاميده تقا ضا داريم اول در ايجاد انسجام فكري در خودت به كوش تا ان وقت بتواني انسجام فكري ديگران را درك كنيد. دوم اصول نقد آثار و نوشته هاي فلسفي مرتبط با نظام فكري كه براي خودت ايجاد كرده اي بر گزين و سپس به نقد انديشمندان به پرداز. مطمئن باش در اين صورت به نتيجه آرامش بخشترو پيشروتر خواهي رسيد همانطور كه كير كه گاردها و ليوتار ها و … با انديشمندان معاصر و قبل از خود اين چنين كردند و نتيجه كار انها اين شد كه كه يك مكتب فكري جديد را ابداع كردند. فقط به ياد داشته باش كه آدورنو وليو تار و ساير پست مدرن ها به را هكار هاو پاسخ هاي انديشمندان قبل از خود براي رفع مشكلات دوران معاصر نگاهي عميق داشتند و به دلايلي كه اينجا جاي گفتن انها نيست اشكال وارد كردند و سپس بر اساس ان اشكالات به ارائه جديد ايده هاي خود پرداخته اند و ايده هاي انها شكل تكامل يافته انديشه ها و پاسخ هاي انديشمندان قبل از خودشان اما متناسب با مسائل دوران جديد بود و اگر كسي با راه كارها و انديشه هاي قدما اشنا نباشد هيچ وقت امثال ليوتار و ادور نو و …. نخواهد فهميد . اميد دارم كه با اين توضيح كوتاه و مختصر كمي به ارتباط انديشه هاي كير كه گارد و هيوم و…. با تفكرات و ايد ه هاي پست مدرنها يي مثل ليوتار پي ببريد ولي اگر باز متوجه نشديد اشكال ندارد شما را باز به مقاله هاي مفصل خودم كه در بالا ذكر شده اند و كتاب هاي تاريخ فلسفه معاصر ارجاع مي دهم.
    5- پيشنهاد مي شود و اگر مايل باشيد چند شماره از نشريه تان را به اصول ومباني نقد اثار فلسفي و ماهيت پست مدرنيسم اختصاص بدهيد شايد كمكي باشد در فهم صحيح جريانات انديشه هاي فلسفي و سياسي و يزرگان معاصر مان

  6. با سلام به آقای قمر گرامی و دیگر دوستان.
    نوشته شما من را نیز بر این داشت که چند جمله ای بنویسم.راستش من روی مطلبی که جناب شاهی نوشته بودند و به من پیشنهاد داده بودند که مطلبی بنویسم و بعد شروع کرده بودند تا رسیده بود به جلال آل احمد و…کامنتی گذاشتم ولی وقتی بعد نوشته ایشان را در پاسخ شما دیدم راستش حیرت کردم.و از آقای بهزادی عزیز خواستم که مطلب من را تایید نکنند چون دیدم فایده ای که در آن نیست هیچ چه بسا ضرری نیز در آن باشد.گفتگویی بود در شماره پیشین بین من و خانم بیرانوند گرامی.حرف ایشان سوزی داشت ،صداقتی در آن بود و دغدغه ای.برای آقای بهزادی نوشته بود که من به حجاب معتقد نیستم ولی در جمع خانوادگی نیز نمیتوانم حجاب را بردارم.شاخ و شانه کشیدنش به قول شریعتی از قول ابوذر آدم را زنده میکرد و بر این میداشت تا همدلانه بکوشد تا راهی پیدا کند برای گفتگویی برای رسیدن به رهایی.چرا که سوالش و نقدش زنده بود و مبتلا به روز.
    من به یکی از دوستان روشنفکر که شریعتی شناس است و استاد من. گفتم به این گفتگو ها نگاهی بکند ایشان نوشته بود این عنوان که “اینجا چراغی روشن است ” به طور نمادین نیز خیلی گویاست وقتی طغیان وجود دارد یعنی چراغ اندیشه هنوز نمرده او امیدوار بود به این جوانها”به قول خودش”که صداقت دارند و شجاعت و سر انجام راه رهایی را هموار خواهند کرد.
    گفته بود که به قول دکتر سروش گاه زبان یکی زبان علت است و زبان دیگری زبان دلیل،علت را باید دریافت و الا دلیل راه به جایی نمیبرد و اثری نمیکند.گاه وارد شدن در یک بازی خود نفس باختن است.در تذکرهالاولیاءآمده است که دعوایی بوده بین ابوالقاسم قشیری و ابوسعید ابوالخیر ،ابوالقاسم گفته بود در مراتب سلوک ما و ابوسعید هر دو مقامی داریم اما ما چون پیلیم و او چون پشه،ابوسعید گفته بود همان پشه هم ما نیستیم تو خود باش.ابوسعید از میان برخاسته بود تا در میانه نباشد چون وارد شدن در این دعوا را باختن یافته بود.گاه اصلا گفتگو آغاز نمیشود تا بخواهد به انجامی برسد.پیش فرض گفتگو این است که طرفین برای دست یافتن به حقیقتی آمده باشند یا در پارادایم واحدی باشند.و الا توافق و تفاهمی ایجاد نخواهد شد.اگر بد بینانه نگاه کنیم به قول کوهن و متاثر از او اهالی جنگ تمدن ها و گفتمان ها اصلا توافق بین گفتمانی رخ نمیدهد.شریعتی یک جایی میگویند فلانی چطور فکر میکند گفتم اول ببین از کجا میخورد البته منظورش یک فرمول ماتریالیسمی نیست میخواهد بگوید که معرفت را نیز میتوان جامعه شناسانه دید.و همین طور عدم توافق راو…
    بابک احمدی درباره فلسفه هنر بحثی داشت گفت میگویند موسیقی والا و پست اما من بر این باور نیستم چون آن هموطن من مثلا گوگوش گوش میکند و من به او احترام میگذارم از این نوع نگاه فلسفه ای انسانی نیز در میاید.شما این فروتنی را در نوشته هایش نیز میبینید فخیم و مطنطن نمینویسد پیچیده نمینویسد جمله را از کلمات خارجی و تخصصی پر نمیکند چرا که از مرز این که با زبانش و با دانشش خود را اثبات کند و دیگری را زمین بزند گذشته است او در پی تاثیر است میخواهد جهانی بهتر را تجربه کند میخواهد هموطنش بخواند و بفهمد و بهتر زندگی کند.در برابرش دیگرانی هم هستند که اصلا نمیشود زبانشان را فهمید به قول شریعتی میگوید میرفتم فرانسه به بغلیم گفتم روزنامه ات را بده چونان با فارسی شکسته صحبت کرد که من شرمنده شدم گفتم این بیچاره اصلا فارسی بلد نیست بعد به فرانسه چیزی گفتم دیدم او اصلا فرانسه را هم بلد نیست.گاه این ها همه واسطه میشود برای چیزی به جز گفتگو کلمه فقط سازنده گفتگو نیست ابزار جدل نیز هست.از گفتگو نیز نباید توقع بسیار داشت و آنی. گاه نرسیدن ها آدم را متلاشی میکنند دکتر اباذری خسته است و پرخاشجو چرا که فکر میکرده با سخنانش یعنی” ایده” میتواند تغییری ملموس ایجاد کند و وقتی میبیند نمیشود خسته میشود و بی حوصله.و هدایت وقتی اصلا از جامعه نا امید میشود نوشته هایش را میسوزاند و خود را خلاص میکند.این سرنوشت روشنفکرانی که میخواهند با آگاهی بخشی کاری کرده باشند نیز میتواند باشد.با این همه نباید نا امید شد.حال این امید میتواند یک بنیاد تیولوژیک داشته باشد یا اومانیستی و… اما مهم این است که امید مسولیت میاورد و مسولیت نباید به مرگ امید بیانجامد این نباید نیز یک گزاره اخلاقی و یک اجبار اخلاقی است به نظر من.
    این چند جمله را به احترام سعی صادقانه و مشفقانه شما نوشتم. تا ادای احترامی کرده باشم من به نوبه خود از یادداشت های شما بسیار آموختم.
    موفق باشید.

  7. جناب محسن زال و آقاي اجرايي محترم باز كامنت بلند خودم رابر نوشته خانم شاهي كه ارتباط نزديك با بحث شما دارد را مياورم اميد خانم شاهي باز دوباره اعتراض ننمايند:
    سر كار خانم شاهي با احترام و عرض سلام قبل از بيان هر چيز پيشاپيش عذر خواهي ام را به پذيريد اگر با نظرات وحر ف هايم شما را ناراحت كردم ولي باز تشكر ميكنم كه به نظراتم پاسخ ميدهيد و ديگر موخره بلند نمي نويسيد ولي به جاي ان غمنامه مي نويسيد.( مثل اينكه امروزه كلمات معاني خود را ازدست داده اند و ديگر نميدانيم كه موخره با مقدمه چه فرقي ميكند و يا غمنامه چه معني دارد و كي نوشته مي شود لذا لازم شد كه يك بار ديگر پاسخ اولي را از يك ليسانس ادبيات و پاسخ دومي را از يك دوست روانشناس كه مورد اعتماد است سوال كنم شما اگر معني دقيق انها را بلديد راهنمايي ام بفرماييد در غير اين صورت پيشنهاد مي شود مشابه اينجانب عمل كنيد چون كه ضرري ندارد يك بار ديگر مروري بر دانسته هاي خودداشته باشيم)، بگذريم . من از سر دبير محترم مجله عقربه ،خوانندگان محترم واز خود شماسوال ميكنم تكليف ما با شما خانم شاهي چيست كه از يك طرف در نوشته هايت اظهار ميكني كه از ليوتار وبودريار كتابي به فارسي ترجمه نشده و يا كتابي از شريعتي نخوانده ( خودتان در اول مقاله فرهنگ نقالي گفتيد فقط يك كتاب از وي آنهم در سالها پيش خوانده ايد) و يا اظهار ميكنيد كه از هگل كتابي به فارسي از آلماني ترجمه نشده و از طرف ديگر بر اساس اين اظهارات به شريعتي ، و يا به ما حمله ميكني و نسبت فاشيستي مي دهيد و همه را بدرد نخور و به باد ناسزا ميگرييد و از اين اظهار ها و بيانات خود نتايجي نيز ميگيريد، در حالي كه كل اظهارات و ادعا هاي فوق الذكر شما غلط و بي اساس است چراكه هم از ليوتار و بودريار كتاب تر جمه شده و هم از هگل از آلماني به فارسي ترجمه شده( عقل در تاريخ حميد عنايت )و از همه تاسف بارتر عليرغم اينكه از شريعتي كتاب نخوانده وبر اساس اين ادعا هاي غلط نتيجه گيري هاي متعدد و حكم هاي فرا عقلي در مورد محكوميت شريعتي وعده ايي از بزرگان را صادر ميكنيد . آيا اين نتايج و اظهارات شما كه بر اساس آن ادعا ها و پيش فرض هاي غلط استوار است آيا نشاني از صداقت و سهمي از حقيقت دارند و آيا اصلا قابل اعتنا هستند؟ آيا اين نوعي ظلم و بي سپاسي به شريعتي ها و عنايت ها و ليوتار هاوال احمدها نيست ( كه خيلي از روشنفكران و بزرگان امروزي و ديروزي وام دار اينانند)كه بدون اينكه آثارشان را بخوانيد ويا بدون اينكه در موردشان آگاهي داشته باشيد در باره انها اظهار نظر بنماييد و مورد بي مهري و بي توجهي و اظهار نظر هاي ناروا قراربدهيد. با توجه به اين اوصاف و رفتار هاي نوشتاري كه مكررااز شما مشاهده مي شود احتمال زياد مي دهم اين اوصاف و اين شيوه رفتاري ملكه ذهن شما شده اند ورهايي از ان براي شما بسيار سخت است كه همين امر موجب مي شود بقيه نوشته ها وادعا ها ي قبلي و يعدي شما دستخوش نادرستي و بي اساسي قرار گيردو حتي تصور اينكه اين نوشته ها و ادعا ها ي شما در مورد شريعتي و آل احمد و فرديد وديگران….. اندكي اعتبار و حقيقت دارد را مشكك،مردد و يا ناممكن ميكند چرا كه در هنگام بيان ادعا و نظرات خودبه هيچ عنوان سند و يا شاهدي عقلاني و منطقي براي ان ارائه نميدهيد من اين حرف را نه بر اساس نظر شخصي كه بر اساس اظهارت و اثار خود شما كه الان موجود است ودر فوق به انها اشاره شده است ميزنم . آيا اين شيوه و اظهارات ورفتار ها شايسته شما است كه ادعاي مسئول بودن بخش فلسفي و انديشه يك مجله وزين را به عهده دارد و مدام در فكر نقد ديگران و نگران از گسترش تفكر فاشيستي است؟(ضمنا من بر خلاف شما كه براي يك روزنامه كه در سطح يك استان بزرگ هزاران خواننده دانشگاهي و عمومي دارد ارزشي قائل نيستيد من حتي براي يك مجله الكترونيكي كه به تعداد انگشتان يك دست خواننده داشته باشد احترام قائلم و به مسئولان و نويسندگان ان كه وقت و سر مايه خود را رايگان صرف روشنگري و انتشار علم و اگاهي ميكنند به احترام درود مي فرستم و نوشته هاي انها را ارج مي گذارم و حتي براي نوشته بعضي از نويسندگان ان مجله كه ياد اور مشق شب و انشائ هاي دوران مدرسه است وقت ميگذارم وانها را مورد توجه و دقت قرار ميدهم و از اين كارم هم خيلي خوشحال مي شوم . چرا كه اصل براي من بيان ارا و عقايد است ونه ظرف بيان ان ،كه غير از اين ، مختص خود شيفتگان و نارسيسم هاست ) فكر نميكنيداين شيوه ها اشكال دارد و بايد در به كارگيري ان روشها و شيوه ها تجديد نظر و باز خواني بكنيد؟ و در اينجاحتي به آقاي بهزادي كه با سعه صدر فراوان و نگرشي بازدر ايجاد فضاي واقعي نقد ميكوشند پشنهاد ميكنم كه براي حفظ و ارتقاي سطح مجله اش در قسمت انديشه چاره اي بنمايد.تاسف بارتر اينكه به يك فردي مثل شما كه ادعاي نقد همه روشنفكران و انديشمندان مدرن را داردولي هنوز ارتباط بين قلاسفه پست مدرن را با فلاسفه مدرنيست و يا كلاسيك كه از بديهي هات و از مقدمات نقد انديشه مدرن است نميداند و بر عدم ارتباط انها نيز تاكيد ميكندوحتي حاضر نيست كه براي اگاهي از اين ارتباط به مقاله ايي كه به او معرفي كرده اند مراجعه نمايد و به ان مقاله به جرم اينكه در يك روزنامه استاني منتشر شده بي اعتنايي ميكند چه پاسخي بايد داد؟ به نظر مي رسد در اينجا ديگر بايد سكوت كرد چرا كه اين سكوت سر شار از نا گفته هاست وحداقل از غمنامه نوشتن بهتر ميتواند گوياي بسياري از حرفهاباشد. ولي از انجا كه من خودم را در وضعيت و شرايط بحث عقلي ميبينم و با توجه به روحيه معلمي ام باز سكوت نمي كنم و براي هدايت شما به موضوع اصلي بحث دعوتت ميكنم كه برويد ببينيد مخلص ادعاي شما در اولين نوشته ات ( فرهنگ نقالي و …)در مورد شريعتي وآل احمد چي بوده است؟ و ادعا و مخلص كلام من در نوشته ها و نقد گفتار شما چي بوده وحالا داريد چي ميگوييد و چه ادعايي داريد ان وقت مي فهمي كه از بحث اصلييت چقدر دور شدي و منحرف شدي! و حرفهايي را كه الان ميزنيد ارتباطي با اصل حرف من و ادعاي خودت ندارد فكر كنم همه را فراموش كردي ولي من به يادت مي اورم: شما در مقاله فرهنگ نقالي گفتيد شريعتي به دليل نداشتن جهان بيني مشخص و انتظام فكري بدرد نميخورد و نوشته ها يش بيخود است و ايشان نقش صحيحي نداشته …..
    ومن در نقد سخنان شما گفتم كه من از شريعتي و شريعتي ها نمي خواهم دفاع كنم و بيشتر به شيوه ومباني اصول نقد شما براي اظهار نظر در مورد شريعتي و شريعتي ها پرداختم واز اين روشهاي اخير نقد بزرگان( نقد كه نه بايد بگويم اظهار فضل از طريق بي احترامي،فحش و ناسزا و مرعوب كردن و به كار برذن جملات وكلمات گنده)كه امروزه نه تنها گريبانگير شريعتي بلكه گريبان ساير بزرگان ما مثل شاملو ،فردوسي، حافظ،مولانا ، شريعتي و … را گرفته وداره مثل يك خوره تمامي ميراث فكري و ادبي و هنري اين ملت را از بين مي برد وانرا از درون دارد تهي ميكند گله و شكايت كردم و از شما خواستم كه اگر ميخواهيد شريعتي ها را نقد كنيد بايد مبنا و اوصول داشته باشيد و عقل و منطق و شرايط مختلف زندگي انها را را مد نظر داشته باشيد و بي دليل و يا كم دليل بزرگان اين مرز بوم را نفي و به باد ناسزا نگيريد .تمامي حرف من به شما و ساير دوستانتان همين بود اما اين حرف و خواسته من ،شما را خوش نيامد و بر آشفتيد و اصل اين ادعاي مرا نخوانده و بدون دقت رها كرديد و به مسائل ديگر پرداختيد. از شما خواستم كه اگر مي خواهيد شريعتي و افرادي مثل شريعتي را نقد كنيد بايد اول آثار او را خوانده باشيد وشرايط زندگي اورا مد نظر داشته باشيدو سپس به نقد ادعا ها و اظهارات او به پردازيد و اگر خواستيد او را نقد كنيد مستند و علمي نقد كنيد ونه بر اساس مد روز و بر اساس تمايلات سياسي و احساسي كه اين گفته ها باز شما را اشفته كرد. چرا ؟ (به احتمال زياد براي اينكه حرف من كه گفته بودم شما و خانم بيرانوند بدون اينكه كتاب هاي او را خوانده باشيد و يا شرايط زندگي سياسي او را مطالعه كرده باشيد دست به نقد( نقد كه نه بايد بگويم نكوهش و ناسزا ) او زده اييد و اين كار صحيح نيست و باز شما در جواب به موضوعات ديگري پرداختيد و از اصل موضوع دور شديد كه مجددا من چندين بار از شما خواستم كه بياييد به چگونگي نقد متون فلسفي و شخصيتهاي علمي و سياسي به پردازيد وحتي پيشنهاد كردم انرا به فراخوان بگذاريد اما با زتوجه نكرديد و بدو بيراهاي ديگري را گفتيد. حالا هم هنوز دير نشده برويد اصول و مباني نقدشخصيت ها ي علمي و سياسي و آثار انها مثل شريعتي و ساير ادبا و شعرا و روشنفكران را مطالعه كنيد و سپس براي بررسي و اظهار نظر در مورد انها اقدام فرماييد.فقط به ياد داشته باش براي اينكه صرفا عكس العملي و پاسخي داده باشيد حرفي را نزني و چيزي ر ا ننويسي كه مطمئن باش از همه فاشيستر خواهي شد. ضمنا پيشنهاد مي كنم برويد كتاب مكتب ديكتاتورها را بخواني چرا كه همه به خواندن ان احتياج داريم .صادقانه مي گويم اگر اين كتاب را نداشتي بگو تا برايت ارسال كنم. واز خواندن دقيق ان دريغ مكن .موفق باشيد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>