چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

با بسامدهای عاشقانه در شعر (غزل) محمد رضا رستم بیگلو

بازدید: 4,529

abedinpapi1          عابدین پاپی

 

با اتیمولوژی واژه ی غزل درمی یابیم که یکی از قدیمی ترین قالب های شعر فارسی می باشد و در تقسیم بندی  انواع قالب های ادبی می توان گفت که یکی از گونه های اصلی ادبیات به شمار می آید. غزل  چون توانسته تغزل را با خود حمل نماید پیشینه ی بسیار دوری دارد و حتا اساتید زبان و ادبیات فارسی بر این باورند که شعر فارسی با غزل آغاز شده است و در واقع بعد از سروده های شهید بلخی ، غزل وارد زبان و ادبیات ایران گردیده است . یکی از محاسن این قالب شعری این است  که از عناصر ی استفاده می کند که این عناصر با نظایری بیرونی همراه هستند و این امر را می توان در اشعار شاعرانی مانند فرخی و انوری و … نیز مشاهده نمود .

غزل اگر چه با صورتی موزون و مقفی شاکله و شمایلی کارآمد به خود گرفته است و مردم نیز این نوع ساختار ِ شعری را می پسندند  اما در شعر نیمایی ، سپید و شعر آزاد نیز می توان عناصر و بن مایه ی غزل را به عینه مشاهده نمود و به نظر می آید که هر شعری که از مؤلفه های قالب ِ غزل برخوردارباشد را می توان غزل نامید . غزل در لغت به معنای عشق بازی و سخن گفتن با زنان است و در ادب فارسی به قالبی از شعر سنتی فارسی غزل می گویند و غزل مشتق از مغازلت است و مغازلت نیز به معنی عشق بازی است . در فرهنگ لغت علامه دهخدا نیز غزل به معنی سخن گفتن با زنان و عشقبازی نمودن و گفتگوی پسران و دختران جوان یا عشفبازی با زنان بکار رفته است به گونه ای که دهخدا غزل را سخنی می داند که در وصف زنان و عشق ایشان گفته می شود و غزل را می توان در شکل و محتوا ی خود نوعی# اروتیک هم به شمار آورد زیرا که شاعر رفتار و صفات و خلقیّات معشوق و حتا طبیعت و جامعه را در قالبی بسیار نرم و لطیف در قالبی هنری به تصویر می کشد . غزل در اصطلاح شعر نیز عبارت است از ابیاتی چند متحد در وزن و قافیه که فقط بیت اول آن ابیات مُصَرّع می باشد و تعداد ابیات آن را برخی معمولن بین ۵تا ۱۵و برخی دیگر بین ۷تا ۱۲و برخی بین ۵تا ۱۴بر شمرده اند که معمولن اغلب غزل سُرایان از حیث تعداد ابیات ۵تا ۱۵ بیت را برای این قالب شعری انتخاب می کنند .  با این بیان  در می یابیم که واژه ی غزل  در ابعادی به معنی عشق هم می باشد و عشق نیز از این نگاه از کلمه ی عَشَقِه گرفته شده است . عَشَقِه گیاهی است که دارای برگ هایی است که به صورت دایره ای دور ساقه مستقیمی می پیچند و گل های چتری سبز مایل به زرد در مرکز این گیاه می رویند و انگور قرمز تولید می کنند و یکی دیگراز ویژگی های این گیاه  سن آن است که تا به چهار پنج سال نرسیده باشد آماده ی بهره برداری نخواهد بود. . غزل می تواند انواع مختلفی داشته باشد به مانند : ۱-غزل عاشقانه ۲- غزل عارفانه ۳- غزل تلفیقی ۴- غزل قلندری ۵- غزل مضمون ۶- غزل سیاسی _ وطنی ۷-غزل نو . با دیرینه شناسی این واژه در می یابیم که پژوهشگران ادبی نخستین غزل های فارسی را به قرن چهارم و پنجم هجری نسبت داده اند که در مجالس بزم و شادی همراه با موسیقی خوانده می شده اند و برخی عقیده دارند که اصطلاح غزل و تغزل در دوران اوایل شعر فارسی تنها به بیت های مقدمه ی قصیده ها اطلاق می شده است به طوری که در آثار باقی مانده از رودکی و شهید بلخی و دقیقی طوسی نمونه هایی از غزل کامل و مستقل یافت می شود . اگر چه در اواخر قرن پنجم غزل به تدریج جای بیشتری در دیوان شاعران به خود اختصاص داد به گونه ای که حتا شاعران قصیده سُرایی همچون خاقانی یا شاعران منظومه سُرایی چون نظامی نیز به سرودن غزل دست زدند اما با ظهور سنایی که شاعری عارف بود ، نوعی خاص از غزل به وجود آمد که به غزل عارفانه معروف شد و این نوع غزل را عطار ، مولوی و فخرالدین عراقی به اوج و کمال رساندند و این روند با تغییراتی ساختاری و محتوایی تداوم پیدا کرد تا که غزل از آن حالت گذشته و سنتی به حالتی نو و مدرن تبدیل شد و چهره هایی چون حسین منزوی محمد علی بهمنی ، شهریار ، قیصر امین پور ، مریم جعفری آذر مانی ، دکتر شفیعی کدکنی، منصور اوجی و … خود را به عنوان بانیان غزل معاصر به جامعه معرفی نمودند . اما طولی نکشید که غزل از آن حالت مدرن به حالتی پست مدرن در آمد و زبان ساختاری و مفهومی آن نیز تغییر یافت  که این دوره از سیر تکاملی _ تقابلی غزل را می توان دوره ی دوم غزل معاصر نامید . با این بیان گمان نمی رود تاریخ ِ این نوع ژانر شعری جلوتر از قرن چهارم و پنجم هجری باشد چه این که با مطالعه ی تاریخ باستان هیچگونه نسخ خطی و یا دست نوشته ای دال بر حضور این قالب شعری را در ازمنه های تاریخ باستان ایران نشان نمی دهد .بنابراین این قالب شعری تا به امروزدچار پوست اندازی های زیادی شده است به طوری که امروزه از جایگاه و اهمیّت همه جانبه ای در بین آحاد و عوام برخوردار شده است و توجه جامعه ی ادبی به این قالب شعری تا کنون هم توجهی کارآمد و پایدار بوده و هم این که از فرآیندی تعمیم پذیر و جامعه پذیر بر خوردار شده است و دلیل عمده ی این مهم نیز بر می گردد به تِم( درون مایه ی) این نوع ژانر شعری که از قدیم الایام که ذکر آن دربالا رفت ، عاشقانه و عاطفی بوده است و مردم این کهن بوم نیز با عشق و مؤلفه های آن نیز کلافی عمیق خورده اند . دیگر نکته این که، غزل در ازمنه های تاریخ خود تا به امروز از سه نوع زیست رفتاری و اجتماعی برخوردار بوده است . نخست زیست سنتی است که نمونه های آن را باید در متون ادبی و تاریخی زبان وادبیات فارسی کهن جستجو کرد . دوم زیست مدرن است که نمونه های آن را بایستی در دوران معاصر که هم زمان با دنیای مدرنیته می باشد ، جستجو نمود و سوم زسیت پست مدرن غزل است که نمونه های آن را باید در دنیای امروز مشاهده نمود. اما آنچه بدیهی به نظر می آید وضعیت غزل معاصر ایران می باشد که این دوره را می توان به دوره ی اول معاصر و دوره ی دوم معاصر تقسیم نمود . غزل معاصر ایران در هر دو دوره اگر چه از لحاظ ساختار و زیباشناختی دچار تغییراتی بسزا شده است ولی از حیث معنا و مفهوم شاید بتوان گفت آنچنان تغییری نکرده است . زیرا که اغلب غزل هایی را که در دوره ی معاصر ارزیابی و وارسی می کنیم در خیلی از ابعاد معنا و مفهوم آن ها پیش غزل سُرایان پیشین است . به عنوان مثال : غزل معاصر ایران را می توان به فردی تشبیه کرد که این فرد از لباسی زیبا برخوردار است و به مرور زمان نیز لباس این فرد در حال تغییر و تنوع است اما همین فرد از حیث تفکر و اندیشه با تغییراتی آنچنانی مواجه نشده است و همچنان با همان تفکر و فرهنگ اما با پوششی زیبا و چشم گیر در جامعه طی طریق می کند!

لذا این نوع تضاد ِ مشهود می تواند گفتمان غزل را با چالش هایی فزآینده در جامعه مواجه سازد . دیگر نکته در باب گفتمان غزل معاصردر ایران مرتبطِ به دو نوع رویکرد است که این دو نوع رویکرد از جانب شاعران شامل چه گفتن ها و چگونه گفتن ها می شود که می توان گفت اغلب غزل سُرایان معاصر بر محور همان چه گفتن های پیشین در حرکت می باشند . این نوع چه گفتن ها گرچه در قالبی نو توأم با ساختار و بافتاری محکم و زبانی مدون همراه و تصویر می شوند اما ازآیدتیک( درون بینی ذات شهود) فرآرونده ای که بتواند نوعی تطور را در غزل ایجاد کند ، برخوردار نیستند. برای گذر از این چالش ها و گذار در وضعیتی مطلوب، شاعر بایستی جهان بینی خود را نسبت ِ به خویش و جامعه عوض نماید به شیوه ای که بتواند چگونه گفتن ها را جایگزین چه گفتن ها نماید . با این تعابیر یکی از همین غزل سُرایان که به رهیافت ها و دریافت  های قابل تأملی توأم با بداعتی کارآمد در غزل رسیده است را می توان به سهم خود آقای رستم بیگلو برشمرد . این شاعر یکی از غزل سُرایان خوش ذوق و دل شوق در دوره ی دوم غزل معاصر است که به نوبه ی خود غزل را از آن چه گفتن های پیشین به سمت و سیاق چگونه گفتن های دنیای امروز با بهره گیری از اِلمان های آن سوق داده است .  رستم بیگلو غزل سُرایی است که در معنا و ساخت معنا در غزل به دنبال طرحی نو با زیباشناختی متفاوتی است اما تا چه اندازه در این ره آورد موفق نشان داده است را باید به تاریخ غزل سپرد . وی شاعری است که با تاریخ و فلسفه ی تاریخ شعر و ادبیات آشنایی دارد و پراکسیس های رفتاری آن با قالب غزل امروز خود بیانگر این است که درون مایه ی غزل اش از مضامینی تاریخی و فلسفی نیز برخوردار است ، به گونه ای که عشق در غزل رستم بیگلو اگرچه به عنوان دال عمل می کند اما در اندرون همین دال مدلول های متفاوت را از همین عشق برای جامعه به تصویر می کشد . زبان ، اندیشه و تصویر سه محور پایه ای در شعر این شاعر به شمار می روند که مثلثی متساوی الاضلاع را در شعرش ایجاد کرده اند . دیگر خصیصه ی مهم در شعر رستم بگلو تقابل های درون متنی شاعر است که این تقابل های درون متنی خود مسببی شده اند تا که شعر این شاعر با برش ها و روش هایی چند صدایی مواجه گردد و هنجارگریزی از ساختار زبان غزل و روی آوردن به مقوله ی ساختارشکنی نیز از دیگر مؤلفه های این تقابل های درون متنی است . رستم بیگلو شاعری است چند صدایی و شاید بتوان گفت ما با نوعی رویکرد دموکراتیک توأم با صمیمیت کلام در شعر این شاعر برخورد می کنیم و این نوع رویکرد دموکراتیک نیز از جانب شاعر با نوعی آزاد اندیشی و رهایی همراه است . شاعری لیبرال که می خواهد پیامد این لیبرال بودن را به نوعی لیبرتی تبدیل نماید . رستم بیگلو از عمده شاعران غزل سُرایی است که به سهم خود بر علیه معانی و مفاهیم دیکتاتوری در غزل پیشین قیام کرده است و می خواهد که غزل به مانند یک پرنده از آن قفس آهنین و طاقت فرسای زمان آزاد شود و راهی آزادمنشانه را برای نیل به آسمان رهایی طی نماید . به نمونه ی ذیل:

باغی آتش گرفته در چشمت ، شاه توتی ست پاره ی دهن ات

حائلی نیست بین ما، الا : پوشش بی دلیل پیرهن ات

پشت در پشت عاشقت بودم ، من و شیراز و بلخ و نیشابور

تو بگو دفتر همه شُعَراست ، گر سئوالی کنند از وطن ات

بخشی از یک غزل از شاعر است که دارای تِم ( درون مایه ای ) عاشقانه است و شاعر با طراحی دیالوگ هایی زیبا و عاشقانه شعر را به سمت آزادی و آزاداندیشی در جامعه سوق می دهد. شاعر هم با خودِ گفتمان غزل دیالوگ برقرار می کند و هم شعر را با زبانی تغزلی به درون جامعه می کشاند . مفهوم غزل را به معنی واقعی از آن من شخصی به من اجتماعی تبدیل می کند و قدرت جامعه پذیری شعر را دو چندان به دایره ی تصویر می آورد به طوری که ساختار و محتوای شعر را به سمت رهایی سوق می دهد تا که شعرش بتواند با مردم مراوده ای خودمانی و آزادمنشانه را برقرار سازد . باز نمونه ی ذیل از این شاعر:

دو صندلی  ی قرینه ، میز ، هوای شرجی ، مه ، باران

و این نشست غم انگیزی است ، کنار ساحل هرمزگان

که تو نشسته ای و عمدن ، به کیف چرم خودت مشغول

کسی نه دورتر از کیفت نشسته اند دو تا فنجان

یکی برای خودم ازآن نگاه ارمنی ات ودکا

یکی برای شما قهوه چه فرقی می کند این با آن

نگاه مخفی او درمن نگاه ممتد من در او

سکوت رد و بدل می شد در آن دیالوگ بی پایان…

بخشی از یک غزل از شاعر که از جان مایه ی عشق خیز بر می دارد و خیزابه ی زبان شاعر نیز همیشه با معشوق همراه ست اما زیبایی کار این شاعر در غزل این است که رویکردش به عشق دارای زیر لایه هایی معرفت شناسانه است و همیشه عشق را به عنوان دال برای غزل انتخاب می کند ولی مخاطب با مدلول های متفاوتی از همین عشق مواجه می شود . در اغلب غزل های رستم بیگلو عشق حضوری چشم گیر و چند جانبه دارد و در هر غزلی از این شاعر سیمایی متفاوت را از خود به نمایش می گذارد و علت عمده نیز بر می گردد به این که این شاعر کار کشیدن از واژه ها را به صورت تکنیکال خوب بلد است . سبک غزل این شاعر کاملن سبکی مشخص و معین است و شاکله و شاخصه ی غزل های وی از چربش و چرخشی خود محورانه برخوردارند و دریافت های شاعر نیز چه از حیث ساختار و چه از لحاظ محتوا از بطن جامعه و طبیعت خیز بر می دارند و شاعر غزل را با کاریزمای خود کاریزماتیک می کند . رستم بیگلو اگر چه به درون بینی و برون بینی غزل منزوی اعتماد و اعتقاد دارد اما هرگز زیر چتر این شاعر بلند آوازه قرار نگرفته است ودر غزل هایش دارای خود آگاهی و دل آگاهی خاصی است و البته به این دو پارامتر نیز نوعی رهایی در غزل را هم اضافه می کند که به زیباشناختی غزل وی کمکی شایسته و بایسته کرده است . علاوه بر مفهوم عشق که در شعر رستم بیگلو به عنوان یک پارامتر شناخته شده است از جانبی دیگر نیز می توان به انگاره هایی اجتماعی ، سیاسی ، انتقادی _ اعتراضی نیز در شعر شاعر اشاره نمود که در اغلب اشعارش دیده می شود .

در اشعار عاشقانه ی رستم بیگلو می توان مضاف ِ بر عشق به زیر لایه های تیپیکال و تکنیکال دیگری هم دست یافت به شیوه ای که در برخی از اشعارشاعر می توان نوعی پیرنگ وکانکریت را هم مشاهده نمود. به نمونه ذیل:

۷۷حاصل جمع دو بال و پر

۷۷پر؟ بله ۷۷ پر

مثل دو تا کلاغ که از دور می رسند

مثل دو تا کلاغ که پر می کشند بر

بالای هر شعر که در دفتر من است

وقار و قار و قار سرک می کشند در

ابیاتی از پنیر و صابون و هر چه نیز

انگشتر و کلید و اسناد معتبر

۸۸پر؟ نه دو کوهان یک شتر

۸۸پر ! بله هشتادو هشت پر

مثل دو تا کلاغ که وارونه می پرند

وارونه می برند خبر را دور و بر

۵۵یک عدد گرم گرم گرم

حتا از ازدواج دو خورشید گرمتر

اما به شرط اینکه … وارونه اش کنید

تا ۵ ها بچسبدمحکم به یکدیگر

و ۲۲ .. دست عددهاست در دعا

پیوسته در قنوت است با چشمهای تر

و ۱۱دو سطر قرینه ست مثل شعر

یا مثل ریل های قطار است بیشتر

یا مثل نردبان مصاریع در غزل

یا مثل ابروان نپیوسته ای که هر

۵ شکسته را به خودش ربط می دهد

و بعد می رود به ۱۱۱سفر

و منتقد به شاعر هی فحش  می دهد

که من ندیدم از این شعری عجیب تر

حاصل این که محمد رضا رستم بیگلو از غزل سُرایان دوره ی دوم معاصر به شمار می رود که شعر و به ویژه غزل را در وضعیتی دیگر دنبال می کند و نظرش به منظر عشق دارای بسامدهایی عاشقانه است و زبان ساختاری و بافتاری غزل اش نیز از مضامینی تازه و سویه هایی سوژه مند و تکنیکال بهره می جوید.

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

سجاد ممبینی

دفنِ سراشیب ها؛ در رفتارِ شعری “بیژن الهی”

           سجاد ممبینی   رولان بارت در «لذت متن» در یک تیپ­شناسی دو گونه متن ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>