چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

بسیار دوستت دارم

بازدید: 5,931

nazzar3       نزار قبانی         ترجمه : حسین خسروی

 

۱

تو را بسیار دوست دارم

و می‌دانم راهِ رسیدن به [این آرزوی] محال، بسیار دراز است؛

و می‌دانم که تو بانوی بانوان هستی و من جایگزین و بدیلی برای تو ندارم؛

و می‌دانم که دوران مهرورزی به پایان رسیده و کلام زیبا[ی عاشقانه] مرده است؛

[پس] در باره‌ی بانوی بانوان چه بگوییم؟

 

۲

بسیار دوستت دارم

و می‌دانم که من در تبعیدگاهی زندگی می‌کنم

و تو در تبعیدگاهی دیگر؛

و میان من و تو [فاصله بسیار است و در این میانه]

باد است؛

و ابر

و آذرخش

و تندر

و برف و آتش؛

و می‌دانم که رسیدن به چشمان تو، خیالی بیش نیست؛

و رسیدن به تو خودکشی است،

و من چه خوشبخت خواهم بود که به خاطر تو خودم را تکه‌پاره کنم، ای بانوی گرانمایه!

و اگر [در انتخاب سرنوشتم] اختیار را به من بدهند، باز هم عاشق تو خواهم شد.

 

۳

ای که نخ پیراهنت را از برگ‌های درختان رشته‌ام!

ای که با شکیبایی تو را از قطرات باران حفظ کردم!

 

بسیار دوستت دارم.

و می‌دانم که من، بدون یقین، در دریای چشمانت سفر می‌کنم؛

و عقلم را وامی‌نهم و در پی دیوانگیم می‌تازم.

 

ای زنی که قلبم را بین دستانت گرفته‌ای

تو را به خدا قسم می‌دهم ترکم مکن!

ترکم مکن!

اگر تو نباشی، من چه خواهم بود؟

 

بسیار دوستت دارم

و بسیار و بسیار؛

و از آتشِ عشقت نخواهم گریخت؛

و آیا [اصلاً] گرفتارِ عشق می‌تواند از آن بگریزد؟

 

[من در عشق تو ایستادگی می‌کنم] و هیچ برایم مهم نیست که

سرانجام از این عشق زنده بیرون آیم

و یا در این عشق بمیرم.

 

۴

بسیار دوستت دارم؛

و می‌دانم که حسابی گرفتار شده‌ام؛

و پشت سرم تمام کشتی‌ها را سوزنده‌ام؛

و می‌دانم که با وجود هزاران زن

و هزاران تجربه

به سختی شکست خواهم خورد.

 

بسیار دوستت دارم

و می‌دانم که من در درختستان چشمانت به تنهایی می‌جنگم؛

و مثل تمام دیوانه‌ها می‌خواهم ستاره‌ها را صید کنم.

 

و همچنان دوستت خواهم داشت؛

با وجود آنکه پذیرفته‌ام که زنده ماندنم تا کنون

و دست و پنجه نرم کردن با عشق تو،

یکی از عجایب است.

 

۵

بسیار دوستت دارم.

و می‌دانم که من با جانم بازی می‌کنم؛

و اسبم شکست خواهد خورد؛

و [می‌دانم] که راه خانه‌ی پدرت با هزاران سرباز محاصره شده.

 

و همچنان دوستت خواهم داشت

با اینکه می‌دانم بر زبان آوردنِ نام تو کفر محسوب می‌شود؛

و میدان مبارزه‌‎‌ی من [هم، فقط] دفترهای شعر است.

 

بسیار دوستت دارم.

و می‌دانم که دوست داشتن تو خودکشی است؛

و من، هنگامی که نقشم را به طور کامل ایفا کردم

پرده‌ی نمایش پایین خواهد آمد؛

و سرم را روی دستانت می‌نهم؛

و می‌دانم که هیچگاه روز نخواهد آمد؛

و خودم را قانع می‌کنم که کشته بر لبان تو افتادن

پیروزی است.

 

بسیار دوستت دارم.

و از همین حالا می‌دانم که شکست خواهم خورد؛

و [می‌دانم] که در یکی از قسمت‌های داستان کشته خواهم شد؛

و سرم را نزد تو خواهند آورد؛

و [می‌دانم] که من سی روز

همچون کودکی که پیکرش را پوشانده‌اند، روی زانوهایت خواهم ماند.

و از این سرانجامِ باشکوه، بسیار شاد خواهم بود.

و همچنان دوستت خواهم داشت.

بسیار دوستت دارم.

——————————————————————————————————————————————————————————————

 

أحبک جداً

 

۱

أحبک جداً
وأعرف أن الطریق إلى المستحیل طویـل
وأعرف أنک ست النساء
ولیس لدی بدیل
وأعرف أن زمان الحنین انتهى
ومات الکلام الجمیل

لِست النساء ماذا نقول

 

۲

أحبک جداً وأعرف أنی أعیش بمنفى
وأنت بمنفى
وبینی وبینک
ریحٌ
وغیمٌ
وبرقٌ
ورعدٌ
وثلجٌ ونـار
وأعرف أن الوصول لعینیک وهمٌ
وأعرف أن الوصول إلیک
انتحار
ویسعدنی
أن أمزق نفسی لأجلک أیتها الغالیه
ولو خیرونی
لکررت حبک للمره الثانیه

 

۳

یا من غزلت قمیصک من ورقات الشجر
أیا من حمیتک بالصبر من قطرات المطر
أحبک جداً

وأعرف أنی أسافر فی بحر عینیک
دون یقین
وأترک عقلی ورائی وأرکض
أرکض
أرکض خلف جنونـی

أیا امرأه تمسک القلب بین یدیها
سألتک بالله لا تترکینی
لا تترکینی
فماذا أکون أنا إذا لم تکونی
أحبک جداً
وجداً وجداً
وأرفض من نــار حبک أن أستقیلا
وهل یستطیع المتیم بالعشق أن یستقلا…
وما همنی
إن خرجت من الحب حیا
وما همنی
إن خرجت قتیلا

 

۴

أحبک جداً
وأعرفُ أنی تورطتُ جداً
وأحرقتُ خلفی جمیع المراکبْ
وأعرفُ أنی سأهزُم جداً
برغم أُلوف النساء
ورغم أُلوف التجاربْ
أحبُکِ جداً … !
وأعرفُ أنی بغابات عینیکِ وحدی أحاربْ
وأنی ککُل المجانین حاولتُ صید الکواکبْ
وأبقى أحبُک رغم اقتناعی
بأن بقائی إلى الآن حیاً
اُقاوِمُ حبَّکِ إحدى العجائبْ

 

۵

أحبُکِ جداً … !
وأعرفُ أنی أُغامر برأسی
وأن حصانی خاسرْ
وأن الطریق لبیت أبیکِ
محاصر بألوف العساکرْ
وأبقى أحبُک رغم یقینی
بأن التلفُظ باسمکِ کفر
وأنی أحاربُ فوق الدفاترْ
أحبُکِ جداً … !
وأعرفُ أن هواکِ انتحارْ
وأنی حین سأکمل دوری
سیُرخى علی الستارْ
والقی برأسی على ساعدیک
وأعرفُ أن لن یجئ النهارْ
وأقنعُ نفسی بأن سُقُوطی
قـتیلاً على شفتیک انتصارْ
أحبُکِ جداً!
وأعرفُ منذُ البدایه بأنی سأفشل
وأنی خلال فصُول الروایه سأقتل
ویحُمل رأسی إلیکِ
وأنی سأبقى ثلاثین یوماً
مُسجى کطفلٍ على رُکبتیکِ
وأفرح جداً بروعه تلک النهایه
وأبقى أحبُکِ
أحبکِ جداً …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

nahani

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ...

یک دیدگاه

  1. درود بر شما
    ترجمه ای روان و دلنشین
    سپاس فراوان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>