پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

بعضی زخمها

بازدید: 5,715

کتاب “من گرگ خیال بافی هستم” جزو مجموعه های شعر سپیدی بود که سال 86 چاپ شد و مورد توجه شاعران پارسی زبان قرار گرفت و بلافاصله به عنوان کتاب سال شعر جوان ایران نیز انتخاب شد. الیاس علوی شاعر افغانی این کتاب بود که پس از چند سال دوباره از غربتی راهی غربت دیگری شد و برای تحصیل هنر، رخت اقامت به استرالیا برد. مجموعه ی دوم الیاس علوی شعر های سپید دیگرگونه ای بود که در غربت جدیدش نوشته و در زادگاهش افغانستان به چاپ رسید و طبق انتظار در ایران نیز مورد توجه قرار گرفت. الیاس را می توان زبان گویای سرزمینش نامید که با عمق وجود دردهای آن را می فهمد و آنها را باز گو می کند. “بعضی زخم ها” ادامه ی طبیعی کتاب اول الیاس بود، البته کمی دور بودن از حاشیه های سانسور در دیار فرنگ، زبان و تصاویر او را بی پرده تر کرده است که شاید به جذابیت کتاب نیز می افزاید. این کتاب برای اولین بار در تابستان 90 توسط انتشارات تاک افغانستان با شمارگان 1000 نسخه و در 116 صفحه روانه ی بازار شد. “بعضی زخم ها با طرح جلدی از خود الیاس به طور محدود در بازار کتاب دست به دست شد و تلاش های شاعر برای ادامه ی این کار هنوز ادامه دارد. با هم شعری از این مجموعه را مرور می کنیم.

مولانا در بلخ بمان
هواي شيراز مكن
به انجيرهاي زخمي
سايه‌هاي لاغر ناجوها
حمله‌هاي انتحاري
تاريكي
به گرسنگي قناعت كن
هواي شيراز مكن
زمانه فرق مي‌كند
“حافظ ” از هفت خط گذشته‌است ‌
و “سعدي” گلستاني دارد
پربارتر از “باغ بالا“
بزرگ‌تر از بارگاه سلطان محمود
زيباتر از “مسجد شاه دوشمشيره “
و تنها پاكان مي‌توانند نماز كنند
امّا تو سِل داري
طاعوني
دزدي
و بيچاره‌گي از انگشتانت مي‌چكد
تو را به “تلّ‌سياه” می‌برند
تا موهايت سفيد شود
و خرچنگ‌ها گردنت را ببوسند
“انسانت آرزوست؟“


بر ما چه گذشته است
كه چنين شديم
چه شادمانه سينه‌ي هم را مي‌دريم
چه با افتخار يكديگر را سنگسار مي‌كنيم
آيا چنگيزي بايد؟
از سمرقند تا قندهار
از بلخ تا شيراز
را بتازد
و آن گاه
همه به يك درد بگرييم.
بهترین شعر از نظر زهیر توکلی
گاو ِ تنهايي
به كوچه نگاه مي كنم
به راهي كه تو از آن مي‌آيي
مي آيي
مي آيي
پرستار پرده را پايين مي كشد
مي گويد
بايد استراحت كنم
سرم را روي بالشت ِ نرم بگذارم
و به چيزي فكر نكنم.
به كوچه نگاه مي كنم
به راهي كه تو از آن مي‌آيي
مي آيي
مي آيي
گوسفندهایم تمام شده اند
اما خوابم نمي برد
خوابم نمي برد
دلتنگم
اندازه يك گاو دلتنگم.
به كوچه نگاه مي كنم
به راهي كه تو از آن مي آيي
مي آيي
مي آيي
به تكرار اين جمله عادت مي كني
چون تكرارِ آب در رودخانه
صداي ِ آمدن پاها از كوچه
يا تكرار همين قطره هاي سرخ بر كاشي.
پرستار پلكم را پايين مي كشد
مي گويد
بايد استراحت كنم.

همچنین ببینید

معشوقه در کشو

فراز بهزادی : چاپ دوم مجموعه شعر “معشوقه در کشو” سروده ی حسین باقری توسط ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>