چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

بهنام نکویی

بازدید: 8,106


انفرادي

در يك باراني انفرادي
زير يك چكش، يك ايستگاه، يك باران
انفرادي قدم بگذار لاي يك فضاي
كاملا انفرادي.
تك به تك. تير به تركش.
خورد يك فرد به تركش يك فرد
مرد بي باراني.
در يك فضاي كاملا انفرادي…!

آشوب

قلاب ماهي‌گيري‌ام
گير كرده است
درونم
پلنگي زخمي
كه ماهي مرده‌اي
به دندان دارد!

مي‌گفتند بگو

مي‌گفتند بگو آذر و پاييز شدم اعدام
و جمعه‌ها برف مي‌باريد.
ولي هم جمعه بود،
هم تابستان بود.
هم پاييز و آذر نبود
هم تو كه نبودي
كنار ديوار سياه تكيه به راهي كه مي‌آمدم
مي‌گويم تير بود و تابستان انگار
برف‌ها آب، كه شدم اعدام
تير و گلوله بود و خمپاره
سرماي برف‌ها بر جنازه جمعه
كسي نوشت روي ديوار سياه
تو انگار
روي برف‌ها زانو مي‌تركاندي
كه من شدم اعدام
آن روز جمعه بود
كه برف مي‌باريد
آن روز جمعه بود
كه برف مي‌باريد…
آن روز جمعه بود كه برف مي‌باريد…

 

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

یک دیدگاه

  1. سلام
    شعرهایت همگی بر بال قاصدکان نور به پروازند
    شاعر
    ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>