چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

به بهانه ی عدم حضور زنان در کابینه ی دوازدهم

بازدید: 6,702

dr             لیلا حاجی آقایی(هانا)

 

در قرن اخیر،یکی از مهمترین دغدغه هاو دل مشغولی های روشنفکران و محافل فکری چگونگی رفع شکاف جنسیتی در احراز پست های کلیدی و حساس سیاسی است.تحولی که محور گفتمان سیاسی را در خصوص وضعیت حضور زنان روایت می‌کند.

زنان به عنوان نیمی از بدنه جامعه که بوجود آورنده ی نیمه ی دیگر آن نیز می باشند درخورتوجه اند. زن زیربنای هستی جامعه ، تاریخ و فرهنگ هر ملتی است و عقلانیت مدرن حکم می‌کند که به نحوی شایسته او را بر تارک جهان هستی جای دهند.

زن می تواند در نقش آفرینی و مدیریت جامعه انسانی سهمی سترگ داشته باشد.

یکی از ابعاد توسعه پایدار در جوامع توسعه یافته، توسعه سیاسی است، با شاخص هایی چون آزادی بیان و قلم  و اندیشه،دموکراسی ،جامعه مدنی ،حقوق بشر ،حقوق شهروندی و کاهش شکاف جنسیتی ….

به نظر می‌رسد با توجه به ارزش‌های حوزه توسعه سیاسی امواج فرهنگی و سیاسی مدرنیته در راستای قابلیت وتوانمندی سیاسی زنان در ایران در حال توسعه،موانعی ساختاری را پیکره بندی می نماید و فضای ناشی از حاکمیت فرهنگ مذکور که زیر مجموعه ای از نگاه پدرسالارانه و فرهنگ آمریت /تابعیت دارد،روند مشارکت سیاسی زنان در سطح نخبگان سیاسی را دچار رکود و وقفه ای ملال آور نموده است.

بحث بر سر سقف شیشه ای است،،اصطلاحی که در دنیا برای نشان دادن محدودیت ها ی زنان برای دسترسی به برخی مناصب خاص اجرایی و مدیریتی بکار می رود.برای مثال شکست هیلاری کلینتون کاندیدای حزب دموکرات از دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آمریکا…….

حال در ایران نیز فعالان حقوق زن با نگاهی منتقدانه به چنین سقفی به دنبال اثر گذاری برافکار عمومی هستند که بتوانند دلایل رخداد این شکاف جنسیتی را ارزیابی کنند.

پیش تر،گفته شد که” نگرش فرهنگ آمریت/تابعیت سالهای متمادی است که فرضیه فکری سقف شیشه ای در ایران را مدل بندی می کند ،نگرشی که ریشه در ساختار معیوب اجتماعی،عشیره ای دارد.این فرهنگ زاییده و زاینده گونه ای از نظام سیاسی است که در جامعه شناسی ماکس وبر،تحت عنوان نظام پاتریمو نیال یا پدر شاهی شناخته می شود” (۱).

در چنین فرهنگی جنس برتر به حاکمیت برتر وبی همتا و دارای قداست تغییر هویت می‌دهد و افراد خارج از این گروه خودی،با انفعال، کناره گیری،اعتراض پنهانی و ترس بعید است که بتوانند به گسترش مشارکت و رقابت سیاسی و در نهایت ظهور جامعه مدنی همت گمارند.(۲).

چنین ساختار سیاسی به دلیل فقدان یا ضعف ابزار و بیان خواسته ها مثل (احزاب و مطبوعات آزاد) عملا نمی تواند از کارآیی مطلوبی در بحث توسعه سیاسی برخوردار گردد.

در مقوله توسعه سیاسی زنان ما شاهد دو نوع سطح از مشارکت سیاسی هستیم.یکی مشارکت سیاسی در سطح توده ای و دیگر ی در سطح نخبگان قابل بررسی است.

شرکت در انتخابات،شرکت در احزاب و گروه‌های سیاسی و شرکت در تجربیات اجتماعی مانند (جنبش محیط زیست و جنگ و…..) همگی نوع مشارکت سیاسی در سطح توده ای است ،اما مشارکت در سطح نخبگان مواردی از قبیل حضور زنان​ در مجلس مقننه،شرکت در امور سیاسی و خدمات ملی ،اداری (وزارت ،معاون وزیر و‌مدیر کل)،شرکت در خدمات بین المللی را در بر می‌گیرد (۳).

اینک در ایران،بیشترین سطح مشارکت سیاسی زنان در سطح اول و‌کاملا توده ای است و روسای دولت ها اغلب برای پیروزی رقابت سیاسی خود از زنان با نگاهی کاملا ابزاری بهره می برند.

در گزارش دفتر توسعه انسانی سازمان ملل متحد،از اقدامات کشور ها ی خاورمیانه پیرامون میزان اهتمام دولت ها برای تحقق اهداف برنامه های توانمند سازی جنسیتی در سال ۲۰۰۹حضور و مشارکت زنان خاورمیانه در عرصه سیاسی نسبت به مردان پایین بر آورد شده است.(۴).

از این روی،برسی علل کم رنگ بودن مشارکت سیاسی زنان به ویژه در سطح نخبه سالاری سیاسی و تلاش برای رسیدن به راهکارهایی که این مشارکت را به حد مطلوب به استاندارد ها ی جهانی نزدیک نماید،ضروری است.

طبق دیدگاه جامعه شناسی،در خصوص مطالبات زنان برای حضور در عرصه های سیاسی می توان به تئوری های زیر جهت تحلیل استناد کرد.

نظریات ابزاری_که در این تئوری ها مشارکت ،ابزاری جهت پیشبرد فرد یا گروهی از افراد در برابر استبداد قلمداد می شود.و زنان به عنوان نیمی از جمعیت هر جامعه حق دارند که در تصمیم گیری ها شرکت داشته باشند و از این طریق مشارکت آنها در مسایل سیاسی باعث حاصل شدن نتایج بهتری برای حکومت می شود (۵).

نظریات فرهنگی_که به بررسی اثرات تفاوت ها و شکاف های فرهنگی و اجتماعی به موضوع مشارکت زنان می پردازد.در جوامعی که موانع قانونی برای مشارکت زنان در امور سیاسی از بین رفته،تفاوت چشمگیر حضور زنان و مردان در سیاست همچنان دیده می‌شود،که نشانگر محدودیت فرهنگی اختیاری است که سیاست را مردانه تلقی کرده و انتظارات مربوط به تعهد زنان را تنها به خانواده و خدمات جامعه تقویت می کند(۶).

نظریات انتقادی- ظهور رویکردهای انتقادی پاسخی به نارسایی های دیدگاه‌ها ی کارکردی_ساختاری بود.با نقد مناسبات قدرت و روابط طبقات حاکم بر ساختار اجتماعی به مشارکت بعنوان فرایندی که ناظر به دیالکتیک نیروهای اجتماعی و عمل فردی و‌ضرورت اتحاد گروه های تحت ستم جهت عمل مشترک برای رهایی از سلطه است ،می نگرند (۷).

نظریات فمنیستی_ به باور فمنیست ها دور نگه داشتن زنان از مواضع قدرت و باز داشتن آنها از تولید دانش بدان معناست که ایدئولوژی مردانه حاکم است و چون مردان مواضع قدرت را در اختیار دارند ،قادرند فمنیست ها را به حاشیه برانند(۸).

در یک جمع بندی کلی می توان نتیجه گرفت که در ایران به دلیل مقولات زیر ساخت فرهنگی که نهادینه شدن فرهنگ مبتنی بر نابرابری جنسیتی را بازتولید می‌کند و استیلای بعد فقهی شریعت که بر ابعاد اخلاقی،کلامی و عرفانی دین غلبه دارد و نوع قرائت از فقه شیعی که بیشتر قرائتی سنتی از شریعت است و‌با مولفه های دنیای مدرنیته در خصوص نوع و‌نحوه ی تخصیص حقوق سیاسی و اجتماعی زنان مغایرت دارد و‌هم چنین وجود اقتصاد دولتی ٪۸۵در صدی ناشی از رانت نفت توسط دولت که خود موجبات تقلیل اراده ی جمعی و خرد جمعی بر شکل گیری جامعه مدنی مبتنی بر قانون سالاری می گردد ،بیشترین مشارکت زنان در سطح توده ای است و نگاه پدر سالارانه و فرهنگ آمریت/تابعیت در تمامی دولت ها از دولت اصلاحات گرفته تا اصول گرا و اینک اعتدال گرای روحانی ،نگاهی هژمونیکی​ و برتری جویانه مردانه است.

در کشور ما موانعی فراتر از قانون وسیاست گذاری در مسیر تحقق مشارکت سیاسی زنان در حد نخبگان وجود دارد.به نظر می‌رسد ظهور جریان های اجتماعی همچون جریان جنسیت و محل آفرینش این جریان ها خبر از اسارتی در بن بست های ذهنی می دهد.کسانی که در رئوس حاکمیت با افکار سنتی دال بر شکاف جنسیتی ادعای دموکراتیزه کردن امور سیاسی جامعه را دارند.در ایران ،نوعی ابهام در مسئله جریان سازی های جنسیتی کاملا مشهود است . بطوریکه گاهی منادیان حقوق مدنی فریاد حمایت از تشکل های مدنی زنان و توانمندسازی آنان را سر می دهند و در جایی و‌امکانی قوانینی وضع می کنند که صلاحیت های لازم برای احراز مناصب خاص اجرایی مختص مردان می گردد.

و‌ فرجام سخن از هانا آرنت که گویا در عصر مدرن جامعه تبدیل به جامعه توده وار شده است.

نگرش توده ای،دولت های توده ای،مشارکت کنندگان توده ای و سیطره گفتمان توده ای بر کلیت جامعه و اینگونه است که انسان مدرن انسان تنهایی است که هیچ گونه نشانه ای ندارد .نه در محور سنت قالب دارد نه می تواند ادعای نوگرایی داشته باشد .می رود که این‌جامعه تحمل ناپذیر گردد و سیاست دیگر مظهر آزادی نیست بلکه خدمتی است به جامعه توده ای….

————————————————————————————————————————

منابع:

۱_ ژولین فرند،جامعه شناسی ماکس وبر ،ترجمه عبدالحسین نیک گهر ،تهران ،نشر کیان ،۱۳۶۳,ص۲۳۵٫

۲_حسین بشیریه ،جامعه مدنی و توسعه سیاسی در ایران،تهران،نشر علوم نوین،۱۳۷۸،ص۳۱-۳۲

۳_ ناهید عبدالحسین،نقش زنان در توسعه،نشر روشنگر ان،تهران،۱۳۷۲,ص۱۴۵

۴_ حسین سیف زاده،«میزگرد خاورمیانه در مناسبات جدید بین المللی»فصلنامه خاورمیانه،۱۳۸۷,ص۶۲

۵_ صدیقی و عامری،«نقش مشارکت سیاسی زنان در فرآیند توسعه پایدار کشور»,نامه علوم اجتماعی،زمستان ۱۳۹۵,شماره ۳۳,ص۹۰

۶_ موحد،م،«مشارکت سیاسی زنان و عوامل اجتماعی موثر بر آن، مطالعه موردی بندر عباس»,نشریه مطالعات اجتماعی،دوره اول،شماره ۳,ص۲۵الی ۲۷٫

۷_ پیران ،پ.«مبانی مفهوم مشارکت زنان روستایی»موسسه پژوهش های برنامه ریزی و اقتصاد کشاورزی،تهران،۱۳۷۶,ص۵۳٫

۸_ ابوت،پ و والاس،م،درآمدی بر جامعه شناسی نگرش ها ی فمنیستی،ترجمه مریم خراسانی و‌حمید احمدی،تهران،نشر صنوبر،۱۳۷۶,ص۱۲۸-۱۳۰

 

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...

یک دیدگاه

  1. سلام به استاد بزرگوارم. من دانشجوی ورودی سال۸۹ رشته مددکاری اجتماعی دانشگاه آزاد شوشتر هستم. امشب دلم واس همه ی استادام تنگ شده بود.خوشبختانه تونستم در گوگل آنهارو جستجو کنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>