دوشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۷

بی تفاوتی اجتماعی بر بستر نوروز

بازدید: 5,551

leyla.hajiaghaee           لیلا حاجی آقایی

 

هر ساله نوروز از پاس داشت فرهنگی اصیل و باستانی خبر می دهد.سنتی دیرین که در گرو مناسک گرایی بازتولید می‌گردد.رمز گشایی از متن و‌محتوای این آیین باستانی حکایت از شورمندی و ،«نو شدن» ،همدلی و مراقبت ،موانست و مجالست ،قرابت و ملاطفت دارد.اما چند زمانی است که نوروز،بوی فقر می دهد و نیستی …

نوروزی غیر اصیل و بدقواره که با آمدنش رنج ها و آلام بیش از پیش جلوه گری می کنند،رنج جیب های خالی، خانه های پر ماتم، نابرابری ها ی اجتماعی و درد  طرد شدگی ها…..

جامعه به نقطه صفر اخلاقی رسیده است و جار و جنجال های زیادی بر سر ناکامی ها ی اخلاقی مدیران ارشد سطوح عالی سیاسی به راه افتاده که مسیر حرکت کشور به سمت کسب فضیلت را ناهموار می سازد

فضیلت حلقه ی مفقوده ی زندگی اجتماعی ما ایرانیان مدعی نوع دوستی است که، تبعات گریز ناپذیر آن برابری می کند با ظهور هر نوع پریشانی و ملالت فکر .

به کرات ثابت شده است که انسان با فضیلت بدنبال منافع شخصی یا خودخواهانه نیست بلکه،دغدغه اش منافع جمعی است .به باور ایزاک کرامینگ ،فساد همان نبود فضیلت مدنی است (۱).

آری از پس نبود فضیلت مدنی است که«بی تفاوتی اجتماعی» به گفتمان مسلط اخلاقی جامعه تبدیل می گردد و متولیان دین و دولت بابت جدال بر سر توزیع قدرت از انجام تعهدات و التزامات قانونی و انسانی خود طفره رفته و قادر به امتناع از هرگونه خطاکاری رذیلانه نیستند، مهمترین رکن اخلاقی زیستن که «سعادت خواهی همگان»است به فراموشی سپرده می‌شود، مهم نیست کودکانی در کنار آوارهای زلزله در چادر های محقر چگونه روزگار می گذرانند، اهمیتی ندارد که مردانی در آستانه نوروز ،در میان زباله ها به دنبال تکه غذایی برای سیری شکم فرزندانشان  پرسه می زنند . چه ایرادی دارد که عده ای کثیر از کارگران چند ماهی است حقوق دریافت نکرده اند! محل اشکال نیست که عده ای قلیل با تصاحب مفسدانه ی اموال ملی، غارتگری را به اوج رسانده‌ و در کمال وقاحت مصرف نمایشی متظاهرانه زندگی خویش را افشا گری می کنند!

در این وضعیت بحرانی ،«ابر چالش ها» عادی سازی می گردند و هیچ راهکار کاربردی نیز برای خروج از بن بست پیش آمده توسط بی کفایتی مجریان سیاسی، توصیه نمی‌شود. به نظر می‌رسد «همدلی» یک راهنمای اخلاقی ضعیف است و اغلب اوقات کمبود عقلانیت در حوزه های سیاسی علت این امر می باشد.به عبارتی ،انواع “نابرابری ها ی غیر عادلانه ی ساختاری” به وضوح قابل تشخیص می گردند؛ اعم از “نابرابری جایگاهی” که در آن منافع اعضای برخی گروه های لابی سیاسی نسبت به برخی ارجحیت داده می شوند و یا “نابرابری در قدرت”؛ به این معنا که قدرتمندان جامعه اعم از متنفذان اقتصادی وسیاسی غیر مسئولانه بر فرودستان ستم روا می کنند و‌آنان را در روند سلسله مراتبی ارباب /بردگی ،رعیت /دیکتاتوری مورد آزار قرار می دهند. و “نابرابری معطوف به عزت و احترام” می باشد که در موقعیت برآمده از آن، برخی قومیت ها، گروه ها و فرقه ها آماج توهین و تحقیر واقع شده و‌ به گروه های حاشیه ای جامعه رانده می گردند و برخی به گزاف , موقعیت محترمانه ی کاذبی را به فراخور پایگاه منزلتی خویش به انحصار می گیرند.

تمامی این تغییرات به طرز راز آمیزی به اعماق جامعه رسوخ کرده و به همین علت است که درکی از وضعیت کنونی نداریم و به نوعی دچار مسخ فکری شده ایم…

بی تفاوتی و دلزدگی ماحصل فقدان فضلیت مدنی است.

آری اگر چه باور داریم  ، آمدن «نوروز» دلنشین است و بهاران طربناک،اما به جرات در می یابیم که ، در این عصر پر ملال پیام« عیدتان مبارک» یک اگاهی کاذب است که در اصل هیچ ربطی به واقعیت زندگی سرد زمستانی ما ندارد.

کافیست با هوشمندی زبان گفتاری ملهم از زندگی روزمره مردم را بخوانیم.فقر و حرمان باعث زدودن افسون از این سنت دیرین شده و از خودبیگانگی به عنوان واقعیتی تلخ روبروی ماست؛ بطوریکه وانموده های ساخته شده رسانه ای و سرگرم کننده نیز دلخوشی آور نیست.

————————————————————————————————————————————————————————————————————————

منابع:

۱_گرامینگ ،ایزاک. مدیریت و‌اخلاق فضلیت،سایت ترجمان

۲_بلوم ,پل ،علیه همدلی .سایت ترجمان

همچنین ببینید

پاپی

گذار و گذری در گفتمان روشنگری داریوش شایگان

           عابدین پاپی   پریسکه سخن: از دیر باز فلسفه به عنوان یک پدیده ی ...

۳ دیدگاه

  1. با سلام.توصیف شما از وضع اجتماعی را میتوان پذیرفت اما نباید از آن به این رسید که مناسکی چون نوروز بی معناست و احیانا دروغ گو.به هر حال زیست روزمره مردم پر است از این مناسک .در دوران حکومت دینی دین خیلی متورم شده چون همه مناسک رفته آنجا چرا که جایش امن تر است،مناسک ملی در زاویه قرار گرفته اند از این رو نوروز نوعی نه گفتن به گفتمان غالب هم هست، و به نوعی امیداجتماعی را از مرگ نجات میدهد،برای رسیدن به رهایی امید لازم است وا میدنهاد میخواهد،ماتم در فرهنگ ما خیلی نهاد دارد ونهاد منداست این شادیست که یتیم مانده است،گرامی داشت نوروز به معنای دروغ گویی جامعه نیست میتوان آن را به مثابه مقاومت هم در نظر گرفت مقاومت در برابر خرده فرهنگ عذا و ماتم و نوحه سرایی ای که خود را بر کلان فرهنگ گسترده و آن را گرو گرفته است .بنا بر این اگر وضع بدهم باشد و اگر جامعه در حال سقوط آزاداخلاقی هم باشد نمیتوان مناسکی چون نوروز را هم دلیلی بر آن دانست یا حداقل به نظر من بایدرد این مورد بیشتر کنکاش کردو دلایل کافی بهدست آورد مثلا تعارف کردن لزوما به معنای متملق بودن آن جامعه نیست این میتواند معنای دیگری هم داشته باشد./ارادت

  2. لیلا حاجی آقایی:
    درود بر جناب زال و تشکر بابت نقد این نوشتار……
    بحث کلی در خصوص سنت دیرینه نوروز ،بحث بودن یا نبودن نیست . بلکه دغدغه فرهنگی در این راستا «مناسکی شدن» این سنت است . به عبارتی احساس خطر کردن از تقلیل آیین ها و سنت ها به مناسک گرایی توأم با سیطره مناسبات اقتصادی است .به نظر می‌رسد مردم بیشتر بفکر حفظ ظاهر آن هستند و بنا بر زندگی عادتی سعی در پاس داشت آن منهای توجه ریشه ای به مغز و‌محتوای آن….لاغر شدن این سنت از حیث معنایی آن نوعی سرخوشی مقطعی است بی تاثیر کارکردی آن…..
    کارکردی چون شادمانه زیستن و باخبری از احوالات هم ….
    طبق گفته شما و قبول عقلانی این نکنه که شادی در ایران متولی ندارد و از رهگذر اینگونه آیین و سنت ها میتوان بر گفتمان ماتم حاکم بر فضای روحی جامعه تازید و شورید ,اما باید در نظر گرفت که شرایط و متغیر های تاثیر گذار بر ایجاد مولفه شادی از بستر نوروز بدلیل وجود انواع نابرابری ها سخت قابل دسترسی است و رفته رفته این سنت پویایی خود را به لحاظ اثردهی کارکردی به حداقلی می رساند….

  3. باسلام، وظیفه دارم، درگذشت مادر مهربان استاد عزیزم سرکار خانم دکتر لیلا حاجی آقایی را به این بانوی بزرگوار و فرهیخته ی کشورم صمیمانه تسلیت گفته و برای آن عزیز سفر کرده مغفرت الهی و علو درجات و برای بازماندگان ایشان صبر جزیل را از خداوند متعال آرزو کنم. شاگرد کوچک شما نوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>