چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

تو همیشه محبوب منی

بازدید: 3,595

نزار۲       نزار قبانی                   ترجمه : حسین خسروی

 

(از مجموعه‌ی در دست انتشار «سطرهایی از کتابِ یاسمین»، ترجمه اشعار نِزار قبّانی و دیگران)

 

۱

تو همیشه محبوب من خواهی بود.

این را هنگاهی به تو می‌گویم

که ساعتِ نیمه‌شب [پایان سال] نواخته می‌شود؛

و سال کهنه، مثل یک قایقِ کاغذی، در آبِ‌ّ غم و غصه‌هایم غرق می‌شود.

 

من به روش خودم سال نو را به تو شادباش می‌گویم؛

و تمامی آداب و رسومِ جشن‌هایی را که دنیا از ۱۹۷۵ سال پیش برگزار می‌کند، نادیده می‌گیرم؛

و تمامی سنت‌های شادی دروغینی را که مردم از ۱۹۷۵ سال پیش بدان پایبند بوده‌اند، در هم می‌شکنم؛

و تمام سخنان [کلیشه‌ا‌ی] مرسومی را که مردان در گوش زنان زمزمه می‌کنند، کنار می‌گذارم.

 

۲

تو همیشه محبوب من خواهی بود.

این را به همان سادگی می‌گویم که

کودک دعای قبل از خوابش را می‌خواند؛

و همانگونه که یک گنجشک روی خوشه‌ی گندم می‌نشیند.

تا به گل‌های سپید روی پیراهنت، گلی افزوده ‌شود؛

و به زورق‌های منتظر در بندر چشمانت، زورقی افزوده گردد.

 

این را به همان گرمی و نشاطی می‌گویم

که رقاصه‌ی اسپانیایی بر زمین پای می‌کوبد؛

و هزاران دایره

گردِ کره‌ی زمین تشکیل می‌شود.

 

۳

تو همیشه محبوب منی.

من این کلمات چهارگانه را

در روبان‌های ابریشم پیچیده‌ام

و شب عیدِ سال نو، آن‌ها‌ را برایت می‌فرستم.

تمام کارت[پستال‌]هایی که در کتابفروشی‌ها فروخته می‌شوند،

نمی‌توانند مقصود مرا بیان کنند؛

و تمام نقوش روی آن‌ها.

شمع‌ها و زنگ‌ها و درخت‌ها و گلوله‌های برفی،

و کودکان و فرشتگان،

برازنده‌ی من نیستند.

من نه از خرید کارت‌های آماده خوشم می‌آید،

نه از اشعار آماده؛

و نه از کارت‌های حاوی آرزوها

که به منظور صادرات،

همگی در پاریس یا لندن یا آمستردام چاپ می‌شوند؛

و به زبان فرانسه یا انگلیسی نوشته شده‌اند،

تا به هر مناسبتی تقدیم شوند.

ولی تو زنِ مناسبت‌ها نیستی،

تو زنی هستی که دوستش دارم.

تو دردِ هر روزه‌ی منی

که در کارت ‌[پستال]های مخصوص عید

و به زبان لاتین بیان نمی‌شود؛

و با «ارسال پیام» گفته نمی‌شود.

[این درد] وقتی بیان می‌شود که ساعتِ نیمه‌شب [پایان سال] نواخته می‌شود؛

[آنگاه] مثل ماهی، در آب‌های گرم من وارد می‌شوی؛

و آن‌جا خود را شستشو می‌دهی؛

و دهانم در بیشه‌زارِ گیسوانِ کولیانه‌ات سفر می‌کند؛

و همان‌جا اقامت می‌کند.

 

۴

چون دوستت دارم،

سال نو مثل شاهان بر ما وارد می‌شود.

چون دوستت دارم،

از طرف خداوند برای گردش در بین هزاران هزار ستاره

مجوز ویژه‌ای دارم.

 

۵

امسال برای جشن سال نو، درخت کاج نمی‌خریم

تو «کاج عید» خواهی بود

و من آرزوهایم را و دعاهایم را

و چراغ اشک‌هایم را

بر تو می‌آویزم.

 

۶

تو همیشه محبوب منی.

[و دوست داشتنت] آرزویی [است] که می‌ترسم آن را درخواست کنم،

تا مبادا به طمع یا غرور متهم شوم.

ایده‌ای است که می‌ترسم به آن بیندیشم،

تا مبادا مردم آن را از من بدزدند؛

و خیال کنند آنان نخستین کسانی هستند که شعر را اختراع کردند.

 

۷

تو همیشه محبوب من خواهی بود.

من همیشه محبوب توخواهم بود.

 

من می‌دانم که بیش از آنچه بایسته است، آرزو می‌کنم؛

و بیش از حد مجاز، خیال می‌پرورم،

اما چه کسی حق دارد مرا به خاطر رویاهایم مواخذه کند؟

اگر فقرا در رؤیاهای خود، برای پنج دقیقه بر تخت [پادشاهی] بنشینند،

چه کسی می‌تواند آن‌ها را مواخذه کند؟

اگر بیابان، جوی آب هوس کند،

چه کسی می‌تواند آن‌ را مواخذه کند؟

 

در سه حالت، آرزو کردن شرعی است:

در حالت دیوانگی

و در حالت شاعرانگی

و در حالت آشنایی با زنی حیرت‌انگیز چون تو!

و من خوشبختانه

به هر سه حالت مبتلایم.

 

۸

خانواده‌ات را ترک کن

و با من به غارهای درونی‌ام بیا.

کلاه کاغذینت را رها کن

و موزیک [و رقص] خیابانی را

و لباس‌های مبدّل را؛

و با من زیر تیر چراغ برق بنشین؛

و زیر عبای نیلگون شعر.

من تو را زیر پالتویم، از باران بیروت می‌پوشانم؛

و از خُمخانه‌ی ترسایان

به تو شراب سرخ می‌نوشانم؛

و از صدف‌های دریایی

برایت یک بشقاب خوراکِ اسپانیایی درست می‌کنم.

 

بانوی من!

به دنبالم، به خیابان‌های رؤیایی آینده، بیا

[آن‌جا] اشعاری را به تو نشان خواهم داد که تا کنون برای کسی نخوانده‌ام؛

و چمدان‌های اشکم را برایت خواهم گشود که تا کنون برای کسی نگشوده‌ام؛‌

و چنان به تو عشق بورزم که تا کنون کسی دوستت نداشته است.

 

۹

هنگامی که ساعت دوازده اعلام می‌شود؛

و کره‌ی زمین توازنش را از دست می‌دهد؛

و رقاصان با حرکت پاهایشان می‌اندیشند؛

من به درون خودم فرومی‌روم؛

و تو را با خود می‌برم.

 

تو زنی هستی که نه به شادمانی عمومی وابسته‌ای؛

و نه به زمان عمومی؛

و نه به این سیرک بزرگی که از پیش روی ما می‌گذرد؛

و نه به این طبل‌های بت‌پرستی که اطراف ما نواخته می‌‎شود؛

و نه به این ماسک‌های کاغذی که در پایان شب از آن‌ها چیزی باقی نمی‌ماند،

جز مردانی کاغذین

و زنانی کاغذین.

 

۱۰

آه! بانوی من!

اگر اختیار با من بود

سالی برای تو می‌ساختم، مخصوص خودت؛

که روزهایش را هرطور می‌خواستی طراحی می‌کردی [و برای هر روزش نقشه‌ای می‌کشیدی؛]

و به هفته‌هایش هر طور می‌خواستی تکیه می‌دادی؛

و آفتاب می‌گرفتی؛

و دوش می‌گرفتی؛

و بر روی ماسه‌های [ساحلیِ] ماه‌هایش می‌دویدی؛

هر ‌طور که دلت می‌خواست.

بانوی من!

اگر اختیار با من بود

برایت پایتختی در کناره‌ی زمان می‌ساختم

که تابع نظمِ ساعت‌های شنی و خورشیدی نباشد؛

و در آن، زمان حقیقی آغاز نشود

مگر وقتی که

دست کوچک تو

در دستان من به خواب نیم‌روزی می‌رود.

 

۱۱

همه ساله چشمانت همچون دو تمثالِ مقدسند؛

و پستان‌هایت مثل دو کودکِ بور روی برف می‌غلتند.

همه ساله من در تو غرق هستم؛

و به تهمتِ عشق تو تحتِ تعقیبم؛

همچنان که آسمان به آبی بودن متهم است؛

و گنجشکان به سفر؛

و لب به غنچه‌گشتن.

 

همه ساله من منکوبِ زلزله‌های تو هستم؛

و خیس از باران‌های تو؛

و مثل ظرف چینی، برجستگی‌های بدنت بر تنم نقش شده.

 

همه ساله تو …

 

[راستی] نمی‌دانم تو را چه بنامم.

خودت نام‌هایت را برگزین،

همچنانکه نقطه جایش را روی سطر انتخاب می‌کند؛

و همچنانکه شانه جایش را لابه‌لای گیسوان برمی‌گزیند.

و تا زمانی که نام جدیدت را برمی‌گزینی،

به من اجازه بده

تو را

«محبوبم»

بخوانم.

—————————————————————————————————————————————————————————————————————————————–

کُلَ عامٍ وأنتِ حبیبتی..              نزار قبّانی

من دیوان: کُلَّ عامٍ وأنتِ حبیبتی، ص ۶۶۰-۶۴۱

(الکتاب الخامس عشر ۱۹۷۸)

 

۱

کلَّ عامٍ وأنتِ حبیبتی ..
أقولُها لکِ،
عندما تدقُّ السّاعهُ منتصفَ اللّیلْ
وتغرقُ السّنهُ الماضیهُ فی میاهِ أحزانی
کسفینهٍ مصنوعهٍ من الورقْ ..

أقولُها لکِ على طریقتی ..
متجاوزاً کلَّ الطقوسِ الاحتفالیّهْ
التی یمارسُها العالمُ منذ ۱۹۷۵ سنه ..
وکاسراً کلَّ تقالیدِ الفرحِ الکاذب
التی یتمسّکُ بها الناسُ منذ ۱۹۷۵ سنه ..
ورافضاً ..
کلَّ العباراتِ الکلاسیکیّه ..
التی یردّدُها الرجالُ على مسامعِ النساءْ
منذ ۱۹۷۵ سنه ..
۲
کلَّ عامٍ وأنتِ حبیبتی ..
أقولها لکِ بکلِّ بساطهْ ..
کما یقرأُ طفلٌ صلاتَهُ قبل النومْ
وکما یقفُ عصفورٌ على سنبلهِ قمحْ ..
فتزدادُ الأزاهیرُ المشغولهُ على ثوبکِ الأبیض ..
زهرهً ..
وتزدادُ المراکبُ المنتظرهُ فی میناءِ عینیکِ ..
مرکباً ..
أقولُها لکِ بحرارهٍ ونَزَقْ
کما یضربُ الراقصُ الإسبانیُّ قَدَمَهُ بالأرضْ
فتتشکَّلُ آلافُ الدوائرْ
حولَ محیطِ الکرهِ الأرضیّهْ

 

۳
کلَّ عامٍ وأنتِ حبیبتی
هذهِ هی الکلماتُ الأربعْ ..
التی سألفُّها بشریطٍ من القصبْ
وأرسلُها إلیکِ لیلهَ رأسِ السنهْ
کلُّ البطاقاتِ التی یبیعونَها فی المکتباتْ
لا تقولُ ما أریدُه ..
وکلُّ الرسومِ التی علیها ..
من شموعٍ .. وأجراسٍ .. وأشجارٍ .. وکُراتِ ثلجْ ..
وأطفالٍ .. وملائکهْ ..
لا تُناسبُنی ..
إننی لا أرتاحُ للبطاقاتِ الجاهزهْ ..
ولا للقصائدِ الجاهزهْ ..
ولا للتمنّیاتِ التی برسمِ التصدیرْ
فهی کلُّها مطبوعهٌ فی باریس، أو لندن، أو أمستردام ..
ومکتوبهٌ بالفرنسیه أو الإنکلیزیه ..
لتصلحَ لکلِّ المناسباتْ
وأنت لستِ امرأه المناسباتْ ..
بل أنتِ المرأهُ التی أحبُّها ..
أنتِ هذا الوجعُ الیومیُّ ..
الذی لا یُقالُ ببطاقاتِ المُعایَدَهْ ..
ولا یُقالُ بالحروفِ اللاتینیّهْ ..
ولا یُقالُ بالمراسلَهْ ..
وإنما یُقالُ عندما تدقُّ السّاعهُ منتصفَ اللّیلْ ..
وتدخلینَ کالسمکهِ إلى میاهی الدافئهْ ..
وتستحمّینَ هناکْ ..
ویسافرُ فمی فی غاباتِ شَعْرکِ الغجریّْ
ویستوطنُ هناکْ ..
۴
لأننی أحبُّکِ ..
تدخُلُ السّنهُ الجدیدهُ علینا ..
دخولَ المُلوکْ ..
ولأننی أحبُّکِ ..
أحملُ تصریحاً خاصاً من الله ..
بالتجوُّلِ بینَ ملایینِ النجومْ ..

 

۵
لن نشتری هذا العید شَجَرَهْ
ستکونینَ أنتِ الشجرهْ
وسأعلّقُ علیکِ ..
أمنیاتی .. وصَلَواتی ..
وقنادیلَ دموعی ..
۶
کلَّ عامٍ وأنتِ حبیبتی ..
أمنیهٌ أخافُ أن أتمنّاها
حتى لا أُتّهَمَ بالطمعِ أو بالغرور
فکرهٌ أخافُ أن أفکّرَ بها ..
حتى لا یسرقَها الناسُ منّی ..
ویزعُموا أنّهم أوّلُ من اخترعَ الشِعْرْ ..


۷
کلَّ عامٍ وأنتِ حبیبتی ..
کلَّ عامٍ وأنا حبیبُکِ ..
أنا أعرفُ أننی أتمنى أکثرَ مما ینبغی ..
وأحلمُ أکثرَ من الحدِّ المسموحِ به ..
ولکنْ ..
من لهُ الحقُّ أن یحاسبنی على أحلامی؟
من یحاسبُ الفقراءْ ؟
إذا حلموا أنهم جلسوا على العرشْ
لمدّهِ خمسِ دقائقْ ؟
من یحاسبُ الصحراءَ إذا توحَّمَتْ على جدولِ ماءْ ؟
هناکَ ثلاثُ حالاتٍ یصبحُ فیها الحُلُمُ شرعیاً :
حالهُ الجنونْ ..
وحالهُ الشِّعرْ ..
وحالهُ التعرُّفِ على امرأهٍ مدهشهٍ مثلکِ ..
وأنا أُعانی – لحسنِ الحظّ –
منَ الحالاتِ الثلاثْ ..
۸
اترکی عشیرتَکِ ..
واتبعینی إلى مغائری الداخلیّهْ
اترکی قُبّعَهَ الورقْ ..
وموسیقى الجیرکْ ..
والملابسَ التنکریّهْ ..
واجلسی معی تحتَ شَجَرِ البرقْ ..
وعباءهِ الشِّعرِ الزرقاءْ ..
سأغطّیکِ بمعطفی من مَطَرِ بیروتْ
وسأسقیکِ نبیذاً أحمر ..
من أقبیهِ الرُّهبانْ ..
وسأصنعُ لکِ طبقاً إسبانیاً ..
من قواقعِ البحرْ ..
اتبعینی – یا سیّدتی – إلى شوارعِ الحلمِ الخلفیّهْ ..
فلسوفَ أطلعُکِ على قصائدَ لم أقرأها لأحدْ ..
وأفتحُ لکِ حقائبَ دموعی ..
التی لم أفتحها لأحدْ ..
ولسوفَ أُحبُّکِ ..
کما لا أَحبَّکِ أحدْ ..
۹
عندما تدقُّ السّاعهُ الثانیهَ عَشْرَهْ
وتفقدُ الکرهُ الأرضیّهُ توازنَها
ویبدأُ الراقصونَ یفکّرونَ بأقدامهمْ ..
سأنسحبُ إلى داخلِ نفسی ..
وسأسحبکِ معی ..
فأنتِ امرأهٌ لا ترتبطُ بالفَرَحِ العامْ ..
ولا بالزمنِ العامْ ..
ولا بهذا السّیرکِ الکبیرِ الذی یمرُّ أمامَنا ..
ولا بتلکَ الطبولِ الوثنیّهِ التی تُقرعُ حولنا ..
ولا بأقنعهِ الورقِ التی لا یبقى منها فی آخرِ اللّیل
سوى رجالٍ من ورقْ ..
ونساءٍ من ورقْ ..
۱۰
آهٍ .. یا سیّدتی
لو کانَ الأمرُ بیدی ..
إذنْ لصنعتُ سنهً لکِ وحدَکِ
تفصّلینَ أیّامَها کما تریدینْ
وتسندینَ ظهرکِ على أسابیعها کما تریدینْ
وتتشمّسینْ ..
وتستحمّینْ ..
وترکضینَ على رمالِ شهورها ..
کما تریدینْ ..
آهٍ .. یا سیّدتی ..
لو کانَ الأمرُ بیدی ..
لأقمتُ عاصمهً لکِ فی ضاحیهِ الوقتْ
لا تأخذُ بنظامِ السّاعاتِ الشمسیّهِ والرملیَّهْ
ولا یبدأُ فیها الزمنُ الحقیقیُّ
إلا ..
عندما تأخذُ یدُکِ الصغیرهُ قیلولتَها ..
داخلَ یدی ..
۱۱
کلَّ عامٍ وعیناکِ أیقونتانِ بیزنطیّتانْ..

ونهداکِ طفلانِ أشقرانْ..

یتدحرجانِ على الثلجْ..

کلَّ عامٍ.. وأنا متورّطٌ بکِ..

ومُلاحقٌ بتهمهِ حبّکِ..

کما السماءُ مُتَّهمهٌ بالزُرْقَهْ

والعصافیرُ مُتَّهمهٌ بالسَفَرْ

والشَفَهُ متَّهَمهٌ بالإستدارهْ…

کلَّ عامٍ وأنا مضروبٌ بزلازلکْ..

ومبللٌ بأمطارکْ..

ومحفورٌ – کالإناء الصینیّ – بتضاریسِ جسمکْ
کلَّ عامٍ وأنتِ .. لا أدری ماذا أُسمّیکِ ..
اختاری أنتِ أسماءکِ ..
کما تختارُ النقطهُ مکانَها على السطرْ
وکما یختارُ المشطُ مکانَهُ فی طیّاتِ الشِّعرْ ..
وإلى أن تختاری إسمکِ الجدیدْ
إسمحی لی أن أنادیکِ :
«یا حبیبتی…‌» …

همچنین ببینید

nahani

“اگر بگشایم در باد” ، “رها کردن شهری…” و “تلگراف خانه”

   ترجمه : مجتبی نهانی    از سه شاعر جریان غریب ترکیه           اورهان ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>