چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

حافظ عظیمی

بازدید: 3,992

hafezazimi

 

برای ندیدنت باید

گریخت از واقعیت اما

چگونه بگریزم از خودم

آن جا که حقیقت سال هاست

زندگی می کند در نام تو

چگونه بگریزم از این پاسخ که

کدام یک دیگری را غرق کرده است؟

نام تو

یا مردابی که پیش از آن حادثه

هیچ کس جز دریا صدایش نمی کرد

 

در آن زندگی با هم

تنها شکلی از فاصله پیدا بود

و اکنون این دوری

نزدیک ترین شکل به آن که می بایست بودی

هیچ گاه خلاف مسیر پیش نرفته ام اما

تورودخانه ای بودی که این ماهی را

برعکس در جریان زندگی گذاشته بود

 

خوب می دانم

زمان شاید عبور ندهد از میان خود

هیچ کدام از این چهره ها را

و سال ها بعد

با عبور از مقابل هم

چشم بپوشیم از خطاهای دیدمان

اما باور دارم

بادردهایمان شناخته می شویم

این گونه است که باز خواهم گشت

با هر صدایی شبیه به نام تو

تا فراموش کنم

دردی را که سال ها در نامم زندگی کرده

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>