سه شنبه , ۲۲ آبان ۱۳۹۷

حسین آهنی

بازدید: 2,712

حسین آهنی

 

آزرده‌ام، رنجیده‌ام از طرز صحبت‌ها

یک نقطه‌ام در حلقه‌ای از بی‌نجابت‌ها

 

بوی ترحم می‌دهد حس پشیمانی

لعنت به احساس گناه این محبت‌ها

 

شاگرد آخر بوده‌ام، اما نمی‌ترسم

از اقتدار منفی این بچه مثبت‌ها

 

خود را تحمل می‌کنم هر لحظه با یادِ

لبخندهایت در تمام این مصیبت‌ها

 

گاهی تو هستی هم‌صدای گرگها اما

من جان سگ دارم برای این رقابت‌ها

 

هی قرص ماهِ صورتت را دور می‌گیری

آخرتو ما را می‌کشی با این طبابت‌ها

 

لب واکنی بارانی‌ام با رقص می‌بارم

لب تر کن ای سرکرده‌ی آرام لعبت‌ها

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>