چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

حمزه دایی چی

بازدید: 4,715

armeaghrabe2

 

اگر از کارگری پینه گره بسته به دست

نفسم توی گلو صد گره از یاد تو بست

ماندم اینجا که غرامت بشوم عشق تو را

جرم عالم همه یکجا به سرم سخت شکست

گیج می مانم از این ضربه ی کاری که زدی

تو زدی پس تو بگو اینکه چه مرگم شده است

دم دستم تب دیوانگی و الکل تیغ

شانه ات را برسان تا نشوم زنگی مست

نیستم چونکه نبودی که نبودی که نبود

از نبودم احدی پشت سرم گریه پرست

ایستادم که صنوبر بشوم باغ تو را

تند بادت تبری بود که در ریشه نشست

هسته ی هستی من حبس تو چشمان تو بود

گره از هستی من باز کن ای هرچه که هست

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>