پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷

حمزه دایی چی

بازدید: 3,896

حمزه دایی چی

 

پشت فرمانم و تا نیمه ی شب بیدارم

خوب میدانی از این حال سگی بیزارم

حال من حال سکوتی که بیابان دارد

مثل آن میوه ی فاسد شده در انبارم

مدتی میگذرد از شبمان اما من

طعم ماتیک تو را توی دهانم دارم

گفته بودی که در آیینه خودت را چک کن

تا مبادا رژ لب روی لبت بگذارم

تا در آیینه خودم را که تماشا کردم

دست در آیِنه بردم که تو را بردارم

عطر اندام تو تا عمق وجودم آمد

از همان لحظه پریشان شدنت شد کارم

دود سیگار نشد پاک کند نقشت را

بوی ماتیک تو قاطی شده با سیگارم

مست در پرده ی این شب به تو می اندیشم

تو شدی نقطه و در دایره ات پرگارم

پشت فرمان و در حال غریبی هستم

کی رها می شوم از این شب ناهنجارم

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>