چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

حمزه دایی چی

بازدید: 3,842

armeaghrabe2

 

اینجا منم توی اتاقی فارغ از فریاد

در حالتی خالی شبیه ذهن یک نوزاد

آنجا پدر تلویزیون را دوست دارد با

تفسیر دیگرگون متن آخرین رخداد

هرآنچه از دنیا به یادش بود دیگر نیست

حال آنکه میداند که او هم رفته است از یاد

در گوشه ای مادر به ده انگشت ایثارش

نخ نخ به قالی می چکاند التهابی حاد

رج می زند یکسر به قالی سوی چشمش را

در هیئتی از بوته های مریم و شمشاد

رج می زند تا زنده باشد نقش آمالش

اما گره را جای قالی می زند بر باد

اما دریغا دسترنجش ساده می آید

در چشم حرص آماس و مال انبان یک شیاد

از لای در آمد برادر در پی اش سرما

با خود مکرر می سراید هرچه بادا باد

با هر بهانه خواهرم لبخند می پاشد

تا یادمان باشد که روزی می شود آزاد

اینجا که من هستم ولی دنیا بلاتکلیف

برزخ شرف دارد به این دنیای مرگ آباد

در کوچه ها آوازی از گلدسته می آید

فحوای آن تکفیر یا ترساندن از الحاد

خروار نجوا بر لبم با بغض می گویم

ای داد و ای بیداد من، ای داد ای بی داد

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>