چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

خطاب به آپولون

بازدید: 9,173

  علی رضا بهنام
پس روز پنجم آفرينش من بود
بخت را انداخته بودم بر انحناي رخت هوايي بخورد
لب هايم سوار بود بر گرمي نفس
و چشم هات در پيج و تاب جنگل نظاره مي كرد

آپولون! داور عشق هاي دشوار!
آيا ريشه اي هست بر كوهپايه ها كه در هم نپيچيده باشد؟
آيا اجازه دارد دماوند بپيچد در حوالي زاگرس؟
مبتكر كرك هاي بافته نبافته
در آزمون روز
جايي گذاشته اي براي شب ؟

در من انحناي نفس مي پيچد مي پيچد نفس در امتداد قامتي دشوار و آسان و تو پر و خالي
هي پر مي شود مي پيچد دست ها بر مدار كره اي دونيمه از جنگل جنگل عبور مي كند تا صحراي استوا مي پيچد
و صداي نفس مي پيچد زير سقفي از سيمان و آهن و گچ تكرار مي شود نفس
پاها در انتهاي ربع الخالي در هم پيچيده اند و صحرا صحراي گرم و سوزان نفس
جايي نمانده دور از گردش منحني بر جاده هاي دور شونده از كوهپايه ها و نفس در صداي نفس با ريشه هايي غريب مي پيچد

آپولون! آيا دمي بوده بياسايي از فرمانروايي
عشق را تجربه كني؟
بر جاده‌ها نبرد ريشه و سنگ تمام مي‌شود به سود پيچش ريشه‌ها
تيرزياس را هر گز آيا فرستاده اي بگويد اين را؟

فرمانرواي عقل در آزمون عشق!
آيا بيهوده تر از خودت سراغ داري
وقتي كه مي پيچد نفس در گرمي نفس؟

در روز پنجم آفرينش من بود كه لب ها طعم عسل مي داد
و رخت ها مي پيچيد
در انحناي اندام با طعمي از نفس
ريشه ها كوهپايه ها را به هم نزديك مي كرد

 

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

۲ دیدگاه

  1. بعد از خوندن این متن تنها می تونم بگم : برای شعر ایران متاسفم…

  2. اگر شعر این است، پس پشت هم نوشتن کلمات بی هدف و انگیزه چیست
    یعنی دقیقا ما نفهمیدیم، شعر چه چیزی باید داشته باشد که شعر باشد؟ یعنی همینطوری هر چیزی هر کسی نوشت و اسمش هم خب کمی آشنا بود و وردِ زبان یک عده، می شود شعر یا چی؟ یعنی دقیقا کی انتخاب میکند این شعرها را؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>