چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

خیرالله فرخی

بازدید: 5,645

frokhi-255x180

 

رازهای الف

 

الف، راز ذرّات آب بود

وقتی حباب هایی چون کلاه بر سرش می روی اید

آدم، انگشت بر تن اش می کش اید.

رازها

پروانه هایی که از متن آب

ب چارسوی الف

تشنه پر می گشودند

و در حرف حرف حوّا

کلمه می شدند

تا رازی گشوده شود

و از دهان الف

با

بریزد

بر متن آب ها…

 

الف راز خاک بود

در قامت آدم!

الف های زیادی با کلاه و بی کلاه

از حجاب می زدند بیرون

و حرف در بطن خود

هوای تازه ای

در ریه های حوّا می دم اید.

حرف در پس حرف

نام های تازه ای که از متن خاک می روی اید

و کلمه اوّلین نام انسان شده بود!

 

الف راز آتش بود

و حوّا لاب لای حرف ها پنهان

سیب، بهانه ای برای پریدن از خویش

از دهانی با زبان های مکرر

برای رس ایدن ب حرف هایی تازه تر

رمز جاودانه ی ابوالبشر

گذشتن از الف

رس ایدن ب اول آدم!

 

الف راز خودش بود

پنهان در حرف های خودش

هیچ صدایی از حرفی بر نمی خیزد

تنهایی صدای مشترک آدم شده است

همه ی حرف ها ب کلمه ای می رس اند

و ما

بعد از یا

ب حرف تازه ای

نمی رس ایم!

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۴ دیدگاه

  1. بسیار زیبا و بسیار پرمعنا و بسیار هم دقیق و فنی و پر سیما
    درود بر استاد فرخی عزیز

  2. درود بر عزیز مهربان ام هنرمند خوب جناب محب علی بزرگ وار.. منت گذاشتی

  3. پرابهام اما روشن و دل انگیز ،،،،درود و سپاس بر خیرى عزیز

  4. درود بر شیوای عزیز.. ممنون از خوانش زیبای شما عزیز فرهیخته ام. خوش حال ام که هم راهی ام کردی و ب امید دیدار در ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>