جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

دابل اسپرسو

بازدید: 2,204

فاطیما فاطری(۱)          فاطیما فاطری

آن طرف شیشه های کافی شاب”آنجلا”همه چیزکهربایی می زد.مثل روزهای ابری.جمعه بود اما خیابان خلوت نبود.درست عین اول هفته،جمعیت لول می زد.زن نشسته بود،جایی که بایدمنتظردو زن می بود.با سرانگشت منو را جلوکشید.انگشت اشاره اش رفت روی دابل اسپرسو.قبل ازآن پیشخدمت با چشم هایی که چپ نبودند اما سرراست هم نبودند،آمده بود سفارش بگیرد.زن سفارش نداده بود.پسرک برگشته بود و او را از پشت بار دیدزده بود. زن به جوان هایی که لم داده بودند به صندلی های قوس دار استیل نگاه کرد. جوان ها سرچرخاندند،سمت دو زنی که وارد کافی شاپ شدند.زن برای شان دست تکان داد.زن ها با لبخند دست تکان دادند.

-دیرکردین !

زنی که اسپورت نایک به پاداشت صندلی را عقب کشید تا بنشیند:”مگه ماشین پیدامی شد،آخرشم اسنپ گرفتیم.”

زنی که طره ی هایلت موها، پیشانی اش را پنهان می کرد، لب ورچید:”اسنپم طبق معمول دیرکرد.”

زن پرسید:”حالاچی می خورین ؟”

منو را سُرداد طرف زن ها .کفش اسپرتی بدون این که نگاهی به آن کند ،گفت:”من که هوس دابل اسپرسو کردم”

موهایلایتی شانه بالا انداخت:” برای من یکی فرقی نمی کنه”

زن سرش راگرفت طرف بار و به پسرک موبوراشاره کرد .

کفش اسپرتی دستش را زد زیر چانه:”خب ،چه خبر؟”

مو هایلایتی پر شالش را روی شانه انداخت :” قراره آقای همسر مستند کشتی آنجلیکا رو بسازه؟”

کفش اسپرتی به شوخی زدپس شانه اش:”حالاکی خواست گزارش کارشوهرجونت رو بدونه ؟!”

زن ها خندیدند.پسرک موبورآمد.جفت پایش را به عرض شانه ها بازکرد و منتظرسفارش شد. زن ها دابل اسپرسو با پای سیب سفارش دادند.کفش اسپرتی نگاهش را به شلوغی آن طرف شیشه ها دوخت:”یادمه یه فیلم ازکشتی آنجلیکا دیدم اما یادم نمیاد کارگردانش کی بود؟ ”

موهایلایتی ضربه زد روی میز:”حسن قلی زاده، این یکی مستند تاریخیه ”

کفش اسپرتی با انگشت ،خطی روی لبه ی میزکشید”:بایدجالب باشه”.

– چی؟

– مستند کشتی آنجلیکا دیگه.

زن گفت :”هیچم جالب نیست. وحشتناکه. ”

کفش اسپرتی دستش را از زیرچانه برداش :”چه طور؟”

زن به پسرکی که جام های پایه بلند را تمیزمی کرد ،نگاه کرد:”چون من اونجا بودم ”

–  کجا؟

– تو کشتی آنجلیکا .

موهایلایتی ابرو بالا انداخت:”پس منم با انیشتین هم کلاس بودم”

زن ها زدند زیرخنده و روی میزضرب گرفتند.

– باورکنین من اون جا بودم !

موهایلایتی با انگشت سردماغش را خاراند:”حالت خوبه !دو قرن از این ماجراگذشته حواست نیست انگار!”

زن ها بازخندیدند.پسرهای گوشه ی کافی شاب نگاه شان کردند و لبخندزدند.

– اون موقع ملوانی ساده بودم.

کفش اسپرتی لبش را جمع کرد و گفت زن ملوان؟!شانه بالا انداخت.ازکیف دستی اش آینه ای بیرون آورد و جلو صورت گرفت. رژمسی را روی لب پایین کشید و به هم مالید .

–  من زن نبودم  .

کفش اسپرتی لبش بی حرکت ماند.

– پسری بیست شش ساله از اهالی مرزی بریتانیا بودم. یادم نیست از روستای جویانا یا جرماندیانا.آرزوم ملوان شدن بود.سرماجراجویی داشتم .مادرم راضی نبود. نامزدم برای همین ترکم کرد .

موهایلایتی پوزخند زد:”دست بردار! توکه اهل شوخی نبودی؟”

زن رُک نگاهش کرد”هنوزم نیستم.ماپنجاه خدمه و ملوان بودیم. قراربود ازطرف پادشاه فردینالد جعبه سکه های طلا رو با چند ده هدیه ، به شیوخ امارات پیشکش کنیم. تو کابین زیرکشتی جاسازیش کردیم .

-فردینالد؟

-پادشاه پرتغال .

موهایلایتی خواست موضوع را عوض کند.سمت بارسرک کشیدتا پسرک را ببیند، ندید:”فکرنمی کنین این پسره زیادی طولش داده؟”

زن سرتکان  داد:”آره ،ما هم اگه معطل نمی کردیم آنجلیکا غرق نمی شد .”

کفش اسپرتی کنجکاو شد :”چه طورغرق شد؟”

-وسط دریا یه جنگ درست وحسابی راه افتاد. من و ژان کشته شدیم. همه کشته شدند و بعد با سنگینی کشتی رفتیم زیرآب .

-ژان؟

-دوستم.

موهایلایتی سرش را سمت بارچرخاند ازحرف های زن و پسر مو بوری که معطل کرده بود، دمغ بود.کیفش راروی شانه انداخت و بلندشد.زن دستش را گرفت.

– کجا؟ما که هنوز اسپرسو نخوردیم .

صدای زن رگه ای مردانه داشت و ته لهجه ای که به هیچ کجا شبیه نبود.روی انحنای مچش لنگری شکسته خال کوبی شده بود .

کفش اسپرتی با شک گفت:”آره.بنشین کجا حالا ؟”

موهایلایتی مردد ماند.زن دستش را ول کرد. نقش لنگر زیرآستیش پنهان شد:”من تا سال ها پوسیدن استخونامو می دیدم .صدای پوسیدن کشتی رومی شنیدم.گفتی کی فیلم کشتی آنجلیکا روساخته ؟”

موهایلایتی زیرلب گفت :”حسن قلی زاده”

– اون یه فیلم بود.واقعیتو من دیدم.

پسر موبور پای سیب را روی میزگذاشت .لنگری بالاتر از شصتش خالکوبی شده بود. زن دید و خیره ی چشم هایی شدکه چپ نبودند اما سر راست هم نبودند.پسرک لبخند زد .زن لبخند زد. زن نگفت، چه قدر چشم هایت شبیه ژان است.

روی میزفنجان های اسپرسو دست نخورده مانده بود.زن ها نبودند. از پشت شیشه های دودی، همه چیزکهربایی   می زد .

 

 

 

همچنین ببینید

ژیلا تقی زاده

خانه ای باید

       ژیلا تقی زاده خانه ی من تنها یک پنجره دارد.آن هم رو به دیواری ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>