شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

داوودرضا کاظمی

سقوط می کند این جِرم بد

سقوط می کند این جِرم بد ، دمی که نمانده
جهان دیو و ددان است ، آدمی که نمانده
خدا کند که ببینم تو را و بعد بگویم
بجز ندیدنت ای مهربان غمی که نمانده

هوای عاطفه مسموم جنگها و جدلها
از آن بهشت به قدر جهنمی که نمانده
زیاد ابن زیاد است شمر ، حرمله ،خولی
خدای کعبه به جز ابن ملجمی که نمانده
حراج دشنه و دشنام میدهیم وشگفتا
چه دلخوشیم به ایمان محکمی که نمانده
نه سادگی ، نه سلامت ، نه راستی ، نه سعادت
نشسته ایم به غارت … ، نه ، محرمی که نمانده
چه بی ترانه بهاری چه بی بهار دیاری
بهار میرود از یاد مبهمی که نمانده
شما که زشت گمانید ماشه را بچکانید
به زخمها برسانید مرهمی که نمانده

خدا کند که ببینم تو را و بعد بگویم
بجز ندیدنت ای مهربان غمی که نمانده

اهواز
تیر 1391

خوب چندانکه واژه ی خوبی

خوب ، چندانکه واژه ی خوبی ، پاک ، چندانکه واژه ی پاکی
مهربانی تجلی نور است ، در ضمیری زلال ، افلاکی

موج دریاچه ای پر از ماهی ، حرفی از جنس روشن آگاهی
خنده ، از خنده هر چه می خواهی ، راستی ، خرمی ، طربناکی

رقص امواج مست در دریا ، خنکای نسیم در صحرا
گردش بادهای سر به هوا ، بی هوایی ، هوای بیباکی

راز پروانه های پیله نشین ، نو شدن در نگاه فروردین
دوستی با درخت ، آب ، زمین ، دوری از تیرگی وَ ناپاکی

نفی اندیشه ی حصار زدن ، نفرت از سیم خار دار زدن
عشق را بی هراس جار زدن ، بر تن هر کتیبه حکاکی


قرن ، قرن بلاست وایاوای ، مهربانی کجاست وایاوای
گرده از نابرادری زخمی است ، سینه از نابرابری شاکی

 

همچنین ببینید

حمزه دایی چی

حمزه دایی چی

  ۱) در فلق صفحه ی نوری سر زد رنگ شب از دل صحرا پر ...

۴ دیدگاه

  1. غزل اول از نوع غزلهای مرسوم و مورد علاقه دوستان غزل سرای این وطن است، جمع نبندم، بین دوستان خوزستانی و لرستان و بندرعباس و اصفهان زیاد دیده ام. و کمتر در دوستان غزل سرای خوزستان.
    تصویرِ دنیایی سیاسی، مذهبی که به آن جفا شده، در کل چیزهایی که به سیاقِ این ردیف “نمانده” و دریغ بر گذشته و ترسیم و یکی دوتا هم فنِ زبانی در آوردن قوافی و ردیف ها. دوستِ خوزستانی روزی گفت: غزل یعنی کمی سیاست، کمی مزه ریختن، کمی عشق و شهوت، کمی هم ور رفتن با مذهب. اگر هم ازتاریخ و حافظه چیزی توانستی بریز که جواب میدهد. به این نورِ چراغ قسم همین را گفت.
    حالا نگاه کنید:

    هوای عاطفه مسموم جنگها و جدلها
    از آن بهشت به قدر جهنمی که نمانده
    زیاد ابن زیاد است شمر ، حرمله ،خولی
    خدای کعبه به جز ابن ملجمی که نمانده
    حراج دشنه و دشنام میدهیم وشگفتا
    چه دلخوشیم به ایمان محکمی که نمانده
    نه سادگی ، نه سلامت ، نه راستی ، نه سعادت
    نشسته ایم به غارت … ، نه ، محرمی که نمانده
    چه بی ترانه بهاری چه بی بهار دیاری
    بهار میرود از یاد مبهمی که نمانده

    غزل دوم که اصلا ناگفتنش بهتر، کسی که غزل را انتخاب کرده برای انتشار یک بار تا ته بخواند بخصوص این آخرین سطرها را

    قرن ، قرن بلاست وایاوای ، مهربانی کجاست وایاوای
    گرده از نابرادری زخمی است ، سینه از نابرابری شاکی

  2. غزل اول زیباتر بود.مرسی

  3. به نظر من غزل اگر می خواهد خودی نشان بدهدو بماند در این روزگار باید حرفهای تازه تری بگوید راحت تر و شفاف تر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>