چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

مقصر چراغ نفتی است

بازدید: 12,435

   فراز بهزادی

1)اندیشه :
در آغاز این راه نه چندان هموار، در سرمقاله شماره “صفر”م(عقربه به وقت دیوانگی) گفتم که راه اندازی این سایت تنها حکم کاشتن دانه را دارد و حضور سبز شما حکم همیاری و آب دادن به آن؛ تا گیاهی در وجود آید و بتوانیم در سایه اش گفتگو کنیم…
خرسندم که حالا پس از گذشتن قریب به یکسال و نیم از آن زمان و در حالیکه پانزدهمین شماره مجله “عقربه” پیش روی شماست،آن گیاه در واقع درختی تنومند است که می توان در سایه اش جلوه عملی حرفهای آن سرمقاله را به نظاره نشست :
“… در این گفتگوها …. قطعا سایه بانی برای اندیشه های مختلف و متفاوت خواهیم بود،چرا که …. متکثر بودن مفهوم حقیقت…. مبرهن است که حقیقت (در فرض وجود) در دست یکنفر نیست،هیچ کس یکبار و برای ابد درست نمی گوید و حقیقت مفروض جز از طریق تضارب آرای گوناگون نقاب از رخ بر نخواهد کشید.”….
یکی از نمودهای عینی آرمان فوق،گفتگوهایی ست که در چند شماره اخیر زیر درخت “اندیشه” ی عقربه صورت گرفته است. در واقع بحثی که میان من و دوست اندیشمندم”رضا کلاهی” ذیل مطلبی از ایشان درباره لطیفه های مشکوکی که مدت کوتاهی در باب دکتر شریعتی باب شده بود ( شماره یازدهم) در قالب کامنت شکل گرفت،مقدمه ی بحثی گسترده درباره شریعتی شد که سه شماره از بخش اندیشه را به خود اختصاص داد و هنوز هم ادامه دارد….
تا به حال در برابر وسوسه ی ورود مستقیم به بحث مقاومت کرده ام،چرا که نمی خواهم فضایی که به منظور تضارب آرای مختلف ایجاد کرده ام،در ذهن مخاطب جهت دار شده و این تصور را به وجود بیاورد که “عقربه” خود یکی از طرفین نزاع است!
اما از آنجا که بحثهای صورت گرفته را آینه ای(گیرم که نه چندان تمام نما) از نزاع ها و اختلاف نظرهایی می دانم که در بطن جامعه نسبت به گفتمان شریعتی وجود دارد و هم از این رو برآنم تا،مجموعه بحث های این چند شماره درباره شریعتی(چه مطالب و مقاله ها و چه کامنتهای ذیل آنها) به همراه بحثهای احتمالی شماره بعد را در فایلی(pdf) ذخیره کنم و آنرا(آینه) از دیوار سایت ایشان و یا از دیوار شبکه های اجتماعی مختلف بیاویزم،لازم می دانم پیشنهادی برای دوستانی که قصد ادامه بحث را دارند،داشته باشم….
در میان بحثهای پراکنده ی صورت گرفته در مقالات و کامنتهای این چند شماره (که همانطور که در سرمقاله پیشین گفتم هر کدام از آنها می توانند چشم اندازی برای یک نگاه ویژه به شریعتی باشند) یکی از بحث های اصلی ،بحث “عدم انسجام” بود که پیشنهاد من در واقع پیشنهاد انتخاب یک چشم انداز است برای نگریستن به این موضوع…
در اینکه در آثار دکتر شریعتی یک عدم انسجام ظاهری دیده می شود،تردیدی وجود ندارد و بعید می دانم کسی بتواند منکر این عدم انسجام ظاهری شود و محل نزاع در واقع در چگونگی تبیین این عدم انسجام ظاهری تقریر می شود… پیشنهاد من نگریستن به این موضوع از چشم انداز تفکیک آثار شریعتی به ” کویریات،اسلامیات،اجتماعیات” است که با توجه به اینکه این تقسیم بندی از سوی خود ایشان صورت گرفته می تواند می تواند محوریت کار قرار گیرد….
ضمن اینکه در کنار این محور اصلی (تقسیم بندی فوق) دو محور فرعی پیشنهاد می کنم که می تواند در تبیین این مساله (عدم انسجام ظاهری) مفید باشد یکی بحث “جغرافیای حرف” در کتاب “از کجا آغاز کنیم” و دیگری درنگ بر ویژگیهایی که شریعتی برای الگوی آرمانی خویش از انسان ( یک روح در چند بعد) بر می شمارد که تبلور اصلی اش در کتاب “علی حقیقتی بر گونه اساطیر” است.
برای اینکه موضوع از حالت یک “چشم انداز پیشنهادی” برای نگریستن به موضوع “عدم انسجام ظاهری” خارج نشود از تفصیل بیشتر در این باب خودداری می کنم
2)غزل :
بخش غزل عقربه از این پس در کنار غزلهای هر شماره، هر ماه بر یک کتاب درنگ خواهد کرد.
در این شماره،دبیر بخش غزل(سمیرا چراغپور) از دریچه ی کتاب “هاوانا.بیروت.آبادان” به “هادی خوانساری” نگاه کرده است. شما هم نگاه کنید.
3) ادبیات مهاجرت :
شاعر،نویسنده و روزنامه نگار فرهیخته، شبنم آذر گرامی،دلایل اینکه دیگر نمی توانند به عنوان دبیر بخش “ادبیات مهاجرت” با عقربه باشند را در قالب نامه ای با عنوان “دنیای دیوانه،بیگانه و ساکنان ادبیات مهاجرت” به رشته تحریر درآورده اند….
در این گوشه از جهان اما معمولا فیلتر شدن یک سایت یا تعطیلی یک مجله به دلایل اندک و بهانه های فراوان صورت می گیرد. در برابر آن دلایل کاری نمی توان کرد و به تعبیر صحیحتر نباید کاری کرد! به عبارت دیگر اگر به گونه ای بنویسی که دلیلی برای به مسلخ بردنت وجود نداشته باشد،یعنی به رنگ آنها درآمده ای،یعنی همان شده ای که می خواهند…. اما می توان به گونه ای عمل کرد که بهانه به دست آنان داده نشود….
می توان گفت و نگفت،بود و نبود و…. و این همه رنج گریزناپذیر ماست در این گوشه از جهان،رنجی که در گوشه ای دیگر از جهان اما شکلی دیگر به خود می گیرد و حسرتی می شود در ما که گوشه دیگر رنج ایستاده ایم
باری،این شماره به سیاق شماره هایی که ایشان مدیریت بخش ادبیات مهاجرت را به عهده داشتند یک “مهمان ماه” دارد :شبنم آذر.
4)سبز باشید.

 

br /

همچنین ببینید

فراخوان دوسالانه

از خانه تکانی عقربه تا فراخوان دو جایزه ی ادبی

           فراز بهزادی یک) شماره ی پنجاه مجله ی الکترونیکی عقربه پیش ...

۱۰ دیدگاه

  1. با سلام و احترام
    من راستش در شماره قبل در کامنتی سعی کردم به این بحث که شریعتی اسنجام فکری ندارد بپردازم که حرفم غوره نشده مویز شد و خلاصه سوخت.اما اینجا سعی میکنم آن بحث را دوباره طرحی بیافکنم.راستش من هنوز هم متوجه نشده ام این که شریعتی انسجام فکری ندارد یعنی چه یعنی اصلا بحث را متوجه نمیشوم.به طور مشخص اگر قرار بود انسجام فکری داشته باشد باید چه جوری بود.من فکر میکنم” انسجام فکری” جای عبارت دیگری به کار رفته .اما تا آنجا که من میفهمم نکاتی را عرض میکنم
    ببینید ما اول باید مفهوم انسجام را نزد خودمان روشن کنیم و در مرحله بعد باید روشن کنیم که توقعمان از سوژه مورد نظر چیست.من چند مثال میزنم تا شاید بحث روشن تر شود مثلا بین ستار خان و میرزا کوچک و ملکم خان و تقی ارانی شما اینها را که ببینید هر یک پروژه ای داشته اند و بالاخره در فضای روشنفکری یا اجتماعی سیاسی ما مطرحند اما هر یک به دلیلی. اما هیچ یک ادعای نظریه پرداز بودن در هیچ زمینه ای را نداشته اند.مثلا شما سید جمال را که در نظر بگیرید یا ابراهیم بیگ را اینها هیچ یک دستگاه فکری منسجمی را نپرورده اند اما روحی از اعتراض و حسرت و در پی آن خشم را فرا میخوانند شما هنوز هم بعد از صدو اندی سال وقتی کتاب ابراهیم بیگ را میخوانید قصه تان میگیرد.کسی هم به او نگفته تو بی فایده ای چون دستگاه نظری منسجمی نپرورده ای.پس میتوان انسجامی در تفکر نداشت و در پی پی انداختن ساختمانی از اندیشه نبود اما جهت مشخص و هدف مشخصی داشت و در عین حال موثر بود و قابل احترام.به طور مشخص شریعتی هم روشنفکر است یعنی پروژه محور است تا نظریه محور او بیشتر مارکس است تا مارکسیست. به قول خودش او در پی طرح انداختن یک ایدیولوژی است مثلا او سعی میکند انسان برترش را بسازد و برایش الگو بدهد حال این که این بحث تحت تاثیر مجاهدین ایجاد شده یک بحث دیگر است او مثلا در خود سازی انقلابی میخواهد یک الگو بدهد پس او دارد سعی میکند حال این که موفق بوده یا نه یک چیز دیگر است.او سعی میکند رابطه من دیگری و خدا را ترسیم کند و آن را با زر و زور و تزویر در رابطه بگذارد و استثمار و استعمار و استبداد را متلاشی کند.این پروژه اوست.حالا شما اگر همین جا مارکس را نگاه کنید(یا حتی وبر را احتمالا منتقدین خواهند گفت او هم از حیث التفات ساقط است چون معلوم نیست چه کاره است اقتصاد دان فیلسوف …) خیلی شباهت به شریعتی دارد(البته من به هیچ عنوان با این مقوله که او مارکسیست اسلامی است و این حرف ها موافق نیستم)مارکس جامعه شناس است فیلسوف است اقتصاد دان است کدام است اما در همه این زمینه ها نیز نظر دارد او دارد یک پارادایم جدید ایجاد میکند یعنی انسانشناسی جدید میدهد تیولوژی جدید میدهد و در نهایت میخواهد شکل زندگی ر ا دچار تحول کند.خوب نظراتی هم دارد که توسط خود مارکسیست ها دچار چالش شده .اما هیچ کس هم از بین آنها به او نگفته تو اصلا مرخصی.
    منتها اینجا تصور غلطی از انسجام فکری ایجاد شده.گویی کسی که مثلا در پی ایجاد کردن بنایی از اندیشه نیست پرت و پلا میگوید و به قولی شیزوفرنیک است اینجا دیگر شیزوفرنیک به معنایی روانکاوانه به کار رفته نه با تصوری جامعه شناسانه یا انسانشناسانه تا نقطه قوت باشد و چه و چه.
    حال میتوان اینگونه بحث را پیش برد که خوب شریعتی فمینیست است؟یعنی نظریه پردازی فمینیست است؟آیا او ساختار گراست ؟اگزیستانسیالیست است.و…اینجا دیگر شما میخواهید او را غالب بندی کنید در حالی که او در پی طرح افکندن یک ایویولوژی است که از درونش این مباحث هم در میاید. کار هایی شده روی نظریات او در باره زن و روش در جامعه شناسی و…میتوان از درون حرف های او سیستم در آورد با همه ضعف و قوت هایش.اما نمیتوان او را مثلا به یک جامعه شناس تقلیل داد یا یک انسان شناس من به شخصه معتقدم شریعتی متقدم در جامعه شناسی دین است و در این بازه به نوعی آغاز کننده است اما تمام کننده حرف نیست.شریعتی دغدغه فهم جامعه برای فهمیدن را به عنوان یک هدف ندارد او دغدغه تغییر آن را دارد و از این مفر است که به فهم میرسد فهم برای او یک کنش زیباشناسانه نیست برای او از جنس مبارزه است. او متقدم است و عصیانگر حال جایی سراغ اقتصاد میرود جایی اجتماع جایی دین و…رییس دانشگاه مشهد در زمان خود شریعتی آقای متینی گفته بود ما این را هر کجا و سر هر کلاسی میفرستادیم او اسلام شناسی درس میداد یعنی اگر میگفتیم برو زیست شناسی هم درس بده او اسلام شناسی درس میداد.از همین جا مشخص میشود که دغدغه او چه سمت و سویی دارد.شریعتی در پی ایجاد دستگاه نظری مثلا جامعه شناسی نیست اما این به معنی بی جهتی او نیست که صبح یک چیزی بگوید و شب یک چیز دیگر.البته در مورد پروژه او نیست این بحث بین شاگردانش وجود دارد که آیا او یک پروژه واحد را پیگیری میکرده یا این که پروژه اش هم دچار دگرگونی شده است.
    در نهایت هم این نکته را باید در نظر گرفت که فکر میکنم چماق ساختن از نداشتن انسجام فکری در فضای پست مدرن خیلی سخت باشد.چون وقتی شما میگویید انسجام پیش فرضتان این است که یک الگو را برای فهم در نظر دارید مثلا راسل را میپذیرید تا ویتگنشتاین و افلاطون را تا نیچه.یک نفر میتواند معتقد باشد که ما نظم کلی نداریم فقط نظم های جزء به جزء داریم بنا بر این مثلا آنگونه که امثال رورتی میبینند فلسفه را از اعتبار بیندازید و اصولا به جامعه شناسی کلان باور نداشته باشید یعنی زیملی نگاه کنید تا دورکیمی چون زیمل هم دستگاه منظمی ایجاد نکرده.
    فکر میکنم این بحث انسجام فکری آنقدر بدیهی است که اصلا توضیح دادنش هم سخت میشود و احساسی از بیهودگی ایجاد میکند با این فرض اگر به علوم انسانی رجوع کنید به غیر از چند نفر باقی را باید به تیمارستان حضرات بفرستید .تا اول هندسه بخوانند و بعد داد سخن بدهند.

  2. سلام
    نفس ات گرم !
    و خسته نباشید.
    ساعت ها و روزهای چند روز گذشته من با مطالب گوناگون مجله شما به بهترین شکلی پُر شد ( به خصوص با داستان ها ) و کماکان ادامه دارد.
    سپاسگزارم از این همه زحمت شما و همکاران تان.

  3. سلام بر فراز عزیز
    این را از آن رو که نام‌ام در یادداشت‌ات آمده بود می‌نویسم. گفت‌وگویی که میان ما درگرفت، درباره‌ی «لطیفه‌های مشکوک» نبود. درباره‌ی «لطیفه‌ها»یی بود که شما مشکوک می‌دانستی و من نه. گویا در این یادداشت، از فرصت استفاده شده است…
    ———————–
    عقربه :
    درود رضا جان
    درست است.
    و من صرفا ذهنیت خودم را گفتم…

  4. سلام.بخش غزل بهتر شده است.اما فکری برای ترانه هم بکنید.دارد به قهقرا میرود
    —————-

  5. آقای بهزادی عزیز
    سپاسگزارم و خرسندم از همکاری با مجموعه عقربه که تجربه ی همکاری بسیار ارزشمندی بود.
    باشد تا روزگار با ما مهربان شود.
    شبنم آذر

  6. سلام.ممنونم . در چند شماره اخیر عقربه دارد به نقطه ی طلایی نزدیک می شود.
    بخش ادبیات مهاجرت-اندیشه و غزل را در این شماره دوست دارم

  7. درود و خسته نباشيد بر فراز و عقربه اش كه خوش ميچرخد! اميد به بهترين ها براي شما خوبان!

  8. سلام بزرگوار
    در حد و اندازه ای نیستم که وارد بحثتان درباره شریعتی بشوم اما علی حقیقتی بر گونه اساطیر را که پیشنهاد کردید خواندم عالی بود و تا به حال با چنین تحلیلی از حضرت علی مواجه نشده بودم
    به طور کلی از اندیشه هایتان لذت می برم اما هنوز گرفتار تناقض هستم از یکطرف مذهب و شریعتی و از طرفغ دیگر پست مدرنیسم و حجم. نمی دانم راز جمع اینها را و امیدو.ارم بدانم با مطالعه بیشتر

  9. با عرض سلام
    خواستم بپرسم برای پاسخ به پرسش مربوط به ویژه نامه شریعتی تا کی وقت هست؟ و آیا منظور از (سایت ایشان) سایت دکتر شریعتی است؟

  10. با سلام
    کاش دست از سر شریعتی برمی داشتی آقای بهزادی عزیز.
    عقربه شماره به شماره دارد بهتر می شود. حیف نیست این انرِِِِژیٰٰٰٰ این توان این آدمها و این فضایی که به وجود آورده ای صرف امثال شریعتی شود؟ من شعرهایت را دوستتر دارم و فراز بهزادی شاعر را.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>