شنبه , ۳ فروردین ۱۳۹۸

درآمدی به چگونه مندی واژه ها درجامعه وشعر

بازدید: 2,094

پاپی           عابدین پاپی

 

پیش از گفتار:

گفتارفرآرو با تحقیق و پژوهش میدانی ومطالعه و مباحثه وتأمل درمفاهیم طبیعی واجتماعی به دست آمده و تجربه ی زیستی نگارنده دراجتماع نیز درنگارش چنین گفتاری تأثیر فراوانی داشته است به گونه ای که نیت برآن داشته ایم تا که ازهیچ منبعی به صورت مستقیم بهره نجوئیم واین مهم به دودلیل عمده صورت گرفته است : نخست رجوع به منابع هرچند قلیل راه ِ تحلیل و اندیشیدن را از نویسنده سلب می کند و دیگراین که ، منبعی به صورت پایه ای و مجزا درباره ی مقوله ای به نام واژه ها ومرتبط با موضوع گفتارفرآرو نگاشته نشده است. لذا با توجه به انفجار و ارتقاء سطح کمی اطلاعات وحضورانقلابی به نام رسانه که سایه ای جامع الاطراف را برآحاد جامعه افکنده است و فرصت مطالعه ی حقیقی و باب ِ اندیشیدن وتولید فکر را ازپژوهشگران و نویسندگان سلب نموده است برهمین باور برآن شدیم که ازموضوعات ومطالب کلیشه ای  احتراز نمائیم . ازجانبی دیگرسرعت انتقال مفاهیم درهمه ی گرایش ها از کانال رسانه ها ودرابعادی مترجمین نسبت به قبل بیشتر شده وهرموضوعی درغرب شناسایی و فرآیند دانشوری را به دایره ی بررسی و تحلیل برده است . با این وجود، این قلم با همه ی مخالفت هایی که  ممکن است نسبت به سبک نوشتاری خویش از جانب جامعه آکادمیک احساس کند اما از کلی نگری ها و شبیه نویسی ها همیشه اجتناب کرده است و به سمت مناسبات اجتماعی که رنگ و لعابی متفاوت و جزئی دارند ولی پیدایشی درخور تأمل نداشته اند، گرایش یافته است . بدین سان، موضوع این گفتار به برآمدگی و کارآمدگی واژه ها در جامعه و درابعادی شعر و نوشتار دلالت دارد که در سه بخش مجزا آمده است . بی تردید در سیر بی نهایت قلم بر صفحه ی دل چنین گامی  کوتاه است و امید می رود که خوانندگان گرانمهر ما را در کمی و کاستی های این گفتار یار و همراه باشند.

الف) کارآمدگی مقوله ای به نام واژه ها در جامعه:  پنداشت این است که علمی به نام دیرینه شناسی واژه ها وجود ندارد که براساس آن بتوان به دریافت هایی درخور توجه از حیث زمان دست یافت وبدین منوال  گونه مندی و چگونه زیست مندی آن را مدون و مشخص نمود.از سویی دیگر آنچه متبادر به ذهن است می تواند این باشد که هر زیست بومی دارای شاخصه های واژگانی است بدین سان که بر این شاخصه ها هم، می توان گونه های زبانی نام نهاد. زبان ، گویش و لهجه درهر روستا یا شهری به منزله ی دایره ی واژگانی آن روستا و یا شهر می باشد. تکلم و زبانیّت یک گروه یا قوم یا نهاد اجتماعی را  بافتار معنایی و فرهنگی آن گروه یا قوم شکل می دهد . زبان رسمی یک کشور به مانند ایران بیانگر دایره ی واژگانی آن کشور در سطح ملی است و کاربرد آن به مراتب بیشتر از گویش هاست. گویش ها کاربردی محدود و درون محیط دارند واغلب مردم یک سرزمین مستلزم آنند تا که از زبان رسمی تبعیّت کنند و زبان مادری و بومی خود را در منطقه ی خویش استفاده نمایند . فردینادو سوسوردر تعریف زبان می گوید :« مجموعه ای از نشانه هایی است که مردم هم زبان به کار می برند » با این تعریف از سوسور و با توجه به کاربرد واژگان درمعرفی یک زبان می توان به این رهیافت دست یافت که نشانه های یک منطقه یا محیط اجتماعی در تعیین زبان آن منطقه تأثیر به سزایی دارند. کسی نمی تواند ادعا داشته باشد که واژگان چگونه به وجود آمده اند اما می توان مدعی شد که واژگان براساس بافتار جغرافیایی و اجتماعی یک منطقه یا شهربه وجود آمده اند . رشد و توسعه ی بشری درآفرینش واژه ها نقش کارآمدی داشته است . به عنوان مثال: واژگانی که قبلن در یک روستا وجود داشته اند از بافتار و ساختاری نسبی برخوردار بوده اند و این واژگان را می توان واژگانی به مانند: اسب، گله ، کشاورزی، دامداری، باغبانی، گاوآهن یا خیش ، فانوس ، گوسفند، پشم، دوغ و کره، مشک ، سیاه چادر ، آلاچیق و … دانست . با توجه به رشد و توسعه ی جهانی درهمین روستا واژگانی دیگر در کنارهمین واژگان زیست می کنند و درجوانبی جایگزین این واژِگان شده اند به مانند:  ماشین ، هواپیما، قطار، مترو، ماهواره ، تلویزیون، تراکتور، نوشابه، ساختمان و … بدین ترتیب ، رشد و توسعه ی بشری در زیست مندی واژِگان تأثیر فراوانی داشته است به طوری که بعضی از واژه ها را به فراموشی سپرده و بعضی دیگررا جایگزین آن کرده است. در شهرها اغلب واژه های سنتی فراموش شده اند و به جای آن ها واژه هایی مدرن گزینش شده اند ولی در روستا ها می توان نوعی هم نشینی را بین واژِگان احساس نمود.عقلای دانش واژه را چنین تعریف می کنند: مجموعه ی حروفی که یک واحد را تشکیل می دهند واژه یا کلمه می گویند . معنی لغوی واژه به لغت زند و پازند به معنی کلمه باشد که لفظ است و آن از دو حرف یا بیشتر مرکب می شود( از برهان) واژه کلمه را می گویند(رشیدی) پهلوی: واچک (قول و کلام) ، مرکب از واج و واچکیه( شرح و بیان) ، از ریشه ی اوستایی وچ ( گفتن) . سانسکریت نیز: واج (سخن گفتن) آمده است ، درلهجه ی زرتشتیان نیز : واجه (کلمه) به کاررفته. در آهار جزو رودبار لواسان را « سرواژه» به معنی صحبت کردن در خواب استعمال می شود .(از حاشیه ی برهان قاطع،ج معین) به معنی کلمه باشد و سخنی که از سه حرف یا بیشترساخته شده باشد.( از آنندراج) .کلمه ( انجمن آرا) رجوع به واج شود. واژه ازواچ یا واج گرفته می شود و چند واج که درکنار هم قرار می گیرند واژه شکل می گیرد. به چند حرف یا حروف که یک واژه را ازحیث لفظ و معنا می سازند واژه می گویند . هر حروفی که در کنار هم دارای معنی و یا مفاهیمی نباشند واژه نمی گویند . به مانند نسرین که اسم عام است و یک مفهوم زنانگی را می رساند یا به مانند انجیل که اسم خاص است و یک مفهوم و اعتقاد را از یک باوردینی و فرهنگی به تصویر می کشد . جامعه تنها به مردم یک سرزمین گفته نمی شود که دارای فرهنگ و آداب و رسوم و باورداشت هایی مشترکند بلکه به موالید چهارگانه ای که علاوه بر انسان در دایره ی هستی زیست می کنند جامعه می گویند . به مانند جامعه ی انسانی ،جامعه ی حیوانی، جامعه ی طبیعی و جامعه ی گیاهی. جامعه به معنی جمع یا گروهی از نشانه هایی اطلاق می شود که با نظمی خاص در جهان هستی زندگی می کنند. به مانند گروهی از مردم که در کنارهم در یک ساختار جغرافیایی زیست می کنند و یا گروهی از حیوانات که نوعی زندگی اجتماعی دارند. در کنار هم زیستن موجودات که نوعی زیست مندی متقابل را برای هستی به دنبال دارند نیز جامعه می گویند . با این وجود، مقوله ای به نام واژه ها در شکل گیری جامعه نقش کارآمدی را به عهده گرفته اند و می توان گفت رابطه ای دو سویه بین جامعه وواژه ها احساس می شود و بدون یکی آن دیگر بی معناست . واژه ها به چند ژانر تقسیم می شوند : نخست واژه های طبیعی است که فی نفسه قابل تغییر نیستند به مانند کوه ، دریا، رودخانه، انسان، جنگل ، دشت ، بیابان ، صحرا، برف، باران، تگرگ، و غیره. این واژه ها یک معنای ذاتی دارند و یک معنای عرفی که ممکن است هرکوهی به مرور زمان از اسم های مختلفی بهره مند شده باشد یا رودخانه وانسان که هر رودخانه ای یک اسم خاص دارد و ممکن است که به مرورزمان تغییر نام دهد .انسان نیز یک اسم ذاتی برای همه ی انسان هاست اما هرانسانی دارای اسمی است که آن اسم هویت او را در جامعه مشخص می کند . در دستورو زبان فارسی واژه به طور کلی به اقسامی تقسیم می شود که عبارتند از: اسم، فعل، صفت ، قید، حرف، ضمیر و صوت . مثلن: شیر یک اسم است و زرد یک صفت است و یا اسب اسم معنی است و من یک ضمیراست که به جای اسم می نشیند.دیگر واژه های مصنوعی است . این واژه ها ساخته ی دست بشرند که بشردر سیر زمان در آفرینش آن ها دست داشته است . به مانند: فانوس، که امروزه به جای آن لامپ آمده است . یا به مانند موبایل ، رادیو، ماهواره ، تلویزیون، ضبط ، سی دی، تفنگ، موشک، چرتکه، کامپیوتر، هواپیما، ماشین و غیره. در زبان و ادبیات فارسی ۲۹ حرف الفبا داریم که ۲۳ حرف آن صامت است و ۶ حرف آن مصوت می باشد . مصوت ها که شامل اَ اِ اُو آ، ای ، او می شوند به علاوه ی ساکن و تنوین تعیین کننده ی اصوات در واژه ها به شمار می روند و بدون این مصوت ها صامت ها به مانند جسمی بی روح و جان هستند . به مانند : ایران یا دماوند که این دو واژه بدون مصوت ها بی معنایند . صامت به معنی خاموش است و مصوت به معنی صداست .  انسان با اختراع خط تصویری توانست راهی را برای رسیدن به خط نوشتاری پیدا کند و با کشیدن مارو یا کوه بر روی سنگ و چوب هنر نوشتن خود را به تصویر کشید و مردم با ذهنیتی از تصویر یک نشانه به شناخت و تمیز و تشخیصی از آن نشانه دست یافتند و من بعد همین مار را در قالب نوشتار طراحی نمودند که امروزه نشانه شناسی واژه ها با دوروش تصویری و نوشتاری فراهم آمده است . برای افرادی که سواد ندارند مارتصویری قابل فهم است و برای افرادی که سواد دارند هم مار تصویر وهم مار نوشتاری قابل فهم می باشد. تغییر یک واژه در بطن یک جامعه که سال ها خودش را در این دوشمایل نشان داده است به راحتی نیست و زمان زیادی را می برد تا که بتوان به چنین تغییری دست زد . به عنوان مثال: واژه ی هخامنش یا ساسانی را به همین راحتی نمی توان از یک ملت گرفت یا واژه ی فردوسی یا سعدی را به همین سهولت نمی توان تغییر داد . اغلب واژه ها از بافتاری تاریخی و مناسباتی اجتماعی – سیاسی برخوردارهستند و سیر زمان و ساخت مکان در شکل گیری و یا احیانن حذف آن ها تأثیر فراوان دارد . واژه ها از یک کاربرد اجتماعی و بایسته بهره می جویند به نحوی که نقش و جایگاه خود را بر اساس کارآمدگی در محیط و اجتماع تعیین می کنند . هوهو که واژه ای طبیعی است و تعیین کننده ی صدای جغد است با شیهه که صفتی بارز برای تعیین نوعی چهارپا می باشد در روستا و کوهستان کاربرد بیشتری دارند تا در بافتار شهر. فرهنگ شهرنشینی با فرهنگ پاستورال تعیین کننده ی کاربرد واژه ها در جامعه هستند و این دو مُعَرِّفی در جهت تعریفی درست از واژه ها نسبت به جایگاه و پایگاه اجتماعی آن ها به شمار می روند. در یک تقسیم بندی کلی می توان جامعه را به سه قشر یا طبقه تقسیم نمود. نخست جامعه ی عشایری است که بافتار و ساختاری مشخص توأم با مؤلفه های عشایری دارد . به مانند اسب ، قاطر، سیاه چادریا کوچ  و گله داری که واژگانی عشایری به شمار می روند. یا به مانند مشک و فانوس که بیشتر کاربردی عشایری را به تصویرمی کشند. دوم جامعه ی پاستورال یا روستایی است . روستا از مجموعه ی چند ده تشکیل می شود که دارای زبان، فرهنگ و آداب و رسومی مشترکند و همه از یک اصل که آن هم اصل روستا ست پیروی می کنند . به ماند خودِ واژه ی روستا که مختصِ به روستایی هاست . روستا تلفیقی از واژِگانی عشایری و روستایی است و تنها برخی از واژِگان عشایری در روستا دیده نمی شود به مانند کوچ یا سیاه چادر. در جامعه ی عشایری مردم در ییلاق  و قشلاق به سر می برند اما در جامعه ی روستایی مسکن و پناهگاهی ثابت دارند . سوم جامعه ی شهری است که حاصل آن تکنولوژی است . از شاخصه های جامعه ی شهری می توان به مدنیّت و مدرنیّت اشاره نمود که این مدنیّت و مدرنیّت  خود عاملی است مبنی بر فرود واژِگانی جدیدتر با مؤلفه هایی فرآرونده تر که به پالندگی و بالندگی شهر کمکی بایسته را لحاظ می کنند. کارآمدگی واژه ها بستگی به حضور واژه ها درجامعه دارد . ممکن است یک واژه به مانند روشنفکر یا نخبه هیچ وقت در جامعه حضور پیدا نکند و درعوض یک واژه به نام سنت همیشه درجامعه جلودار باشد . ممکن است واژه ی هنرمند هرگز در جامعه هنرنمایی نکند اما واژه ی دلقک کاربردی اساسی داشته باشد . ممکن است واژه ی فیلسوف یا ادیب کارآمدگی خود را قرن ها دریک بافت شهری از دست بدهد ولی یک خواننده یا موزیسین از جایگاه و پایگاهی در خورتوجه و تأمل برخوردار باشد . برآمدگی واژه در بطن اجتماع بستگی به واژه ها دارد که چه می گویند و این چگونه گفتن چه راه و هدفی را در جامعه دنبال می کند. اگر به سود قانون و سیستم های سیاسی باشد و مناسباتی مالی و پایگاهی را برای نوع حکومت ها به همراه داشته باشد به مراتب بر مانایی این واژه ها مهر تأیید زده می شود و اگر حرکتی آوانگارد و برخلاف جریان حاکم باشند و هدفی رادیکال و به عنوان اپوزیسیونی ساختاری شناخته شده باشند به جِد سرکوب و از دایره ی حضور در جامعه حذف خواهند شد . چند نوع زیست مندی را برای واژه ها از حیث برآمدگی یا فرو رفتگی می توان تعریف نمود: نخست : واژِگانی که نوستالژیک یا آرکائیک هستند و کاربرد خود را درجهان امروز به دلایلی از دست داده اند و موقعیّتی در جهت باز تولید خویش ندارند. دوم واژگانی که زیست مندی خود را به زمان حال سپرده اند و فرزند زمان حال هستند و این گونه واژه ها حالتی محافظه کارانه را در دستور کار قرار داده اند . سوم می توان به واژگانی آوانگارد یا پیش رو اشاره نمود که زیست مندی خود را به آینده سپرده اند و فرزند فرا زمان هستند و این واژگان در جهان نوستالژیک و جهان حال جایگاه و نقشی ندارند.بنابراین کاربرد هر کدام از این سه دسته بستگی به تغییرات سیاسی-اجتماعی جامعه دارد که جامعه چه نوع تفکری را در دربطن خویش برمی تابد.

ب) دیالوژیسم وگفتگومندی واژه ها و پیامد آن ها درساختاروبافتار شعر

واژه ی دیالوگ و مونولوگ به معنی هم پرسی و خود پرسی است . به کسی که با دیگران سخن می گوید دیالوگ می گویند و به کسی که با خود سخن می گوید مونولوگ گفته می شود . بشراز دیرباز به عنوان موجودی زبان مند وهم ذات وهمبسته ووابسته به طبیعت و پیرامون اجتماع خویش نیازِبه دیالوگ و مونولوگ داشته است و ابزار دردست آن برای این ارتباط و وابستگی واژه ها بوده اند . واژه ها در شکل گیری زبان نقشی سازنده دارند و بدون ابزاری به نام واژه ارتباط با درون و عوامل بیرونی میسور نیست . زبان وسیله ای است که ارتباط ما را با محیط بیرون برقرا می کند و شاید هم وسیله ای است که ارتباط ما را با درون خویش برقرار می کند و درهردو شرایط پیامد زبان در بافتار و ساختار هستی فهم و کارآمد است. با التفات به تحقیق و پژوهش میدانی در جامعه به این نتیجه می توان رسید که گفتگو مندی در جامعه حالتی پارفت( رفت و آمد) دارد و اگرچنین نباشد در واقع گفتگویی صورت نگرفته است . پارفت به معنی رفت و آمد یک سخن در بین دو یا چند نفر است که پیا مد آن می تواند خوشایند و مؤثر باشد . گفتگومندی یک اثر هنری به مانند یک تابلوی نقاشی یا یک قطعه شعر زمانی می تواند مفید باشد که این گفتگو بتواند میان خود با خویشتن و میان دیگری با خویش و میان خویش با دیگری صورت پذیرد. پلی فونی ( چند صدایی) در ارتباطات اجتماعی که می تواند با زبان گفتاری و نوشتاری یا زبان اشاره صورت پذیرد در تقویت وسازمندی جامعه نقشی به سزا دارد . لارنس پرین می گوید:« شعر زبانی است که پرشور تراز زبان معمولی سخن می گوید» و رابرت فراست شاعر آمریکایی می گوید: « شعر به ما این اجازه را می دهد تا یک چیزی را بگوئیم اما منظور ازآن چیزهای دیگری است» و میخائیل باختین منتقد و صاحب نظر ادبی روسی تبار متن را با بافتش ، به مؤلفش و مؤلفانی که بیش ازآن بودند مرتبط می کند و مثلثی را به عنوان: «من – برای – خودم – من- برای- دیگری و دیگری برای من را مطرح می کند که این فرایند فکری اوج چند صدایی را در قالبی گفتگومند به تصویر می کشد . این فهم می تواند روح دمکراسی را درادبیات و شعرخلق نماید . گفتگومندی بایستی در دیالوگی چند جانبه صورت پذیرد . فهم من از خودم یک درون فهمی است و فهم خودم برای دیگری یک گفتگومندی یا دیالوژیسم است و شاید پی آمد این دو باعث فهمی همگانی و یا مجزا باشد . شعر به نوبه ی خود از گفتگو مندی چند جانبه ای بهره می جوید به گونه ای که استعاره و ایهام و تشبیه و نماد نوعی پلی فونی یا چند صدایی به شمار می روند که در ادبیات امروز به شیوه هایی متفاوت تر و گسترده تر خود را در متن نشان می دهند . گفتگودر بین واژه ها به چند دسته تقسیم می شود : نخست واژه های طبیعی است به مانند درخت: درخت اگر با خود و با دیگری درگفتگو نباشد نتیجه ای ثمر بخش ندارد . درخت از ریشه گرفته تا ساقه و برگ و میوه درپارفتی همبسته و پیوسته می باشد تا که حضور خود را به عنوان یک درخت به نمایش بگذارد . دوم واژه های انسانی است . انسان ها در گفتگو یا یکدیگررا می شناسند و یا نمی شناسند . اگر شناختی صورت پذیرد در واقع گفتگویی انحام شده است و اگر شناختی حاصل نیاید در واقع گفتگویی برقرار نشده است . دیالوژیسم در شعر در دو قالب کلاسیک و نو صورت می گیرد که اغلب گفتگوهای واژه ها در قالب کلاسیک وابسته و محدود است اما چند صدایی در این قالب موج می زند . واج آرایی و استفاده از آرایه های ادبی و حضور دو صنعت بیان و بدیع در شعر خود از عواملی است که چند صدایی و چند جانبگی شعر کلاسیک را پر بار کرده است . قافیه و ردیف و هم نشینی واژه هایی ریتمیک و آهنگین و جناس گون در شعر کلاسیک از عناصری است که شعر کلاسیک را چند صدایی می کند با این تفاوت که آزادی بیان و معنا در شعر کلاسیک محدود است . ممکن است یک بیت شعر جهانی را هم به تصویر بکشد اما این به منزله ی آزادی و رهایی در شعر نیست . شعر کلاسیک از بافتاری چند صدایی بهره می جوید . از تک بیت گرفته تا رباعی و دوبیتی تا غزل، قصیده و قطعه و ترجیح بند همه از لحاظ ریخت شناسی دارای چند صدایی هستند و گفتگومندی واژه ها با هم در چارچوبی مشخص و معین گردیده است . در شعر کلاسیک گفتگوها محدود است از این رو که واژه ها در میدانی محدود میدان داری می کنند اما در شعر نو ما با نوعی بینامتنیّت و پیشا متنیّت  تصادم داریم که متن را با نوعی واگویگی برجسته و فرآروندهمراه می سازد . چند صدایی و گفتگومندی درشعر نو به مراتب از شعر کلاسیک بیشتر است زیرا که واژگان درهرجایی که دوست دارند زیست می کنند و همین زیست مندی واژه ها در میدانی وسیع خود ازعواملی است که آزادی فهم و بیان را برای شاعر مهیا می کند.شعر نو یک پارفت است . پارفتی که گفتگومندی خود را از پیش و پس از «رمان» دریافت میکند . شعر نو در مقابل شعر کلاسیک ودر تعامل با رمان زیست می کند و اگر میخائیل باختین چرخش و چربش  چند صدایی در رمان و نثر را برتر از شعر می داند به دلیل هم زیستی رمان و نثرمی باشد که شعر نو نیز به این دو متصل است. جهان زیست شعر نو جهان شمول است و همین برآمدگی در بینش وفزآینگی درمنش به متن و به خودِ مؤلف و سایرین اجازه می دهد تا خویش را در زیرلایه های متن به خوبی نشان دهند . یک اثر خوب باید از مؤلفه ی متن ، بینامتن و فرامتن برخوردارباشد و اگر چنین باشد گفتگومندی صورت پذیرفته است . یک متن از نوعی هستندگی به نام پوسته ، هسته و مغزبهره مند است و بی تردید این هستندگی دربافتار طبیعت و اجتماع به دست می آید. پل زدن بین سنت و تجدد و بهره گیری از مفاهمه های این دو از برای رسیدن به نوعی روشنگری درهنر وادب را می توان بینامتن تعریف نمود. شاید فرامتن در یک متن زمانی شکل می گیرد که متن علاوه بر بینامتن به شرحی تکمیلی و تحلیلی از جهان هم دست می یابد . اندیشه ی ذهن به فراتر ازهستی عین سفر می کند و گرایش خود را به سمت چند گویگی هایی متفاوت تر سوق می دهد . از جانبی دیگرتضاد و پارادکس از صناعاتی به شمار می روند که گفتگومندی را درشعر برجسته می کنند به مانند بزرگ نمایی و کوچک نمایی در شعر که حالتی چندجانبگی را در متن به وجود می آورند. شاعر وقتی با گزینش دو واژه ی متناقض در شعر معنایی واحد را با موسیقی  معنوی خاصی ایجاد می کند در واقع نوعی گفتگو را در شعر شکل داده است . گفتگومندی رمان نسبت به شعر بیشتراست زیرا که  عناصر گفتگووفضای گفتگو دررمان گسترده ترجلوه می نماید ودوعنصر دیالوگ ومونولوگ و زاویه دید که درسه بعد خود را درمتن نشان می دهد با حضور پی رنگ از پامترهایی به شمارمی روند که به این گفتگومندی لباسی بهتر را می بخشند. پارادکس در برخورد دو واژه باهم در شعرکه پیامی سازنده را برای اجتماع تولید می کند گفته می شود. نوعی تناقض گویی است که با آشتی تضادها ( یعنی واژه های متناقض) صورت می گیرد اما پیامی مفید و هنری را برای مخاطب به تصویر می کشد . گفتگو در بین واژه ها با رعایت حرمت واژه ها امری ضروری است که در ادبیات وشعر ما کم تربه چشم می آید و شاید این نوع گفتگو مندی مرتبط به ساخت مندی شعر کلاسیک و نو باشد . صناعات ادبی علاوه بر این که گفتگومند هستند از جانبی هم تضاد محورند. ممکن است یک ژانر شعری از پیامی چند صدایی برخوردار باشد اما این پیام با جنگِ بین دو یا چند واژه در شعر صورت گرفته باشد . واژه ها به مانند دو تا کشتی گیر همیشه در بُرد و باخت هستند و این مهم را ادبیات و شعرما می گوید و اگر به جای بُرد و باخت یا باخت- باخت به بُرد – بُرد فکر کنیم و حریم واژه ها را درفضای شعررعایت نمائیم به مراتب گفتگومندی در شعر و حتا نثر به سمت دمکراسی بهتری هدایت می شود . گفتگو در بین سطرها یا واژه ها به شرطی سازنده است که یک واژه فدای واژه ی دیگر نشود . اغلب شاعران ما براساس بافتار و ساختارهای سیاسی و اجتماعی شعر سُروده اند و اگر چه چیزی را در گذارِ در وضعیت موجود سُروده اند اما گذار به وضعیتی مطلوب تر را در همه ی جوانب در بر نداشته است و اگر قدرت تعمیم پذیری یک شعر دیده می شود از جانب شاعرانی است که فلسفه ی گفتگو را خوب فهمیده اند.هر شاعری در زیست فکری و اجتماعی خود به مناظری نگاه دارد که این مناظرتعیین کننده ی زبانیّت و فرهنگ معیشت اوهستند و چاره ای جز تصویر این دریافته ها را ندارد.پراکتیو بودن در شعریک بحث است وسوبژاکتیو و ابژاکتیو بودن در شعر بحثی دیگر است. در اغلب کشورهای دیکتاتور که فضا بسته است شاعران واقع گرا و پراکتیوهستند و فضای پلی فونی محدودتراست اما درکشوهایی که روح دمکراسی دربطن جامعه حضور دارد شاعران ذهنیت گراهستند و فضای گفتگو را به فراتراززمان سوق وبسط می دهند.

ج) گذاری در ریخت شناسی و مفهوم شناسی واژه ها در شعروادبیات

در زبان و ادبیات فارسی ریخت شناسی ومفهوم شناسی واژه ها امری ضروری است که هر پژوهشگر ادبی در وسع خویش بایستی براین دایره بیفزاید. در تعریف ریخت شناسی یا به تعابیری دیگر زبان شناسی یا تکواژه شناسی با به طورعلمی صرف ، علمی است که به مطالعه ی ساختار و معنای حالت ها یا اشتقاق های مختلف یک کلمه می پردازد . ریخت شناسی نوعی شناساندن لباسیسم ظاهری افراد و اشیاء به شمار می رود که درساخت مندی این نشانه ها در قالبی زیباشناسانه درمطالعه و مداقه و کند و کاو است . از این نگاه ریخت شناسی واژه ها در شعر بیشتر از نثر دیده می شود زیرا که به قول پل والری: کلمات در نثر راه می روند و درشعر می رقصند و یا به قول رابرت فراست: شعر نوعی اجرا به وسیله ی کلمات است. یک اثر دارای سبکی مشخص است و بر اساس همین سبک مشخص ریخت شناسی آن را می توان دریافت کرد . سبک به شیوه یا روشی گفته می شود که گوینده یا نویسنده بتواند درک و فهم هنری خود را با زبان و چارچوبی معین بیان دارد. بیان داشتن شیوه یا روش خود را با زبانی متفاوت و مفهومی مجزا را می توان سبک نامید . سبک را برای اولین بار ملک الشعرای بهار در زبان و ادبیات فارسی نهادینه کرد و قبل از آن به معنی شیوه و روش بوده است . سبک با زیباشناختی و نِواخت مشخص می شود . زبان شاعر و شیوه ی کاربردی این زبان در متن یا اصوات با رعایت ریخت و مفهوم متن را  می توان سبک نامید . واژه ها در تعیین یک سبک نقشی اساسی دارند . برای نیل به سبک تمیز و تشخیص تفکر، ایدئولوژی، عناصر فرهنگی و سلایق روحی و روانی و فردی و نگرش ها از جانب گوینده یا نویسنده بسیار مهم است . هر نویسنده ای که تفکر خود را در سبک معین می کند در واقع زیست مند ی اجتماعی اثرش را تثبیت کرده است  و با معین کردن ایدئولوژی وعناصرفرهنگی و نگرشها می توان به چارچوب فکری-اجتماعی نویسنده پی برد . در شعر کلاسیک ریخت شناسی به معنی قافیه و ردیف است و واژگانی که خود را در متن هم وزن و یا هم آهنگ و هم لفظ نشان می دهند . ردیف نوعی هم لفظی است که در ظاهر و باطنی کاملن  مشخص خود را در شعر نشان می دهد و قافیه می تواند عاطل و باطل باشد که به آن سجع متوازی هم می گویند . واج آرایی ، سجع آرایی ( انواع سجع) و جناس پردازی در شعر به منزله ی رعایت فرهنگ ریخت شناسی در شعر است . ریختِ شعر به معنی لباس شعر است که این لباس شعر را واژِگان در وزن وقالبی آهنگین شکل می دهند. به نطر می رسد که جنبه های ادبی – زبانی و وزنی شعر را می توان ریخت شناسی شعر نامید در شعر نیمایی چنین حالتی وجود دارد اما در شعر سپید جنبه ی وزنی حذف شده است و در شعر پسا سپید نیز تقریبن جنبه های فکری و زبانی مد نظر است و جنبه های ادبی بستگی به بافتار شعر جهان دارد. در مفهوم شناسی شعر مبحث سر مفاهمه های شعر است . شعر از آن برون فهمی محض به سمت درون فهمی سوق داده می شود . شناختِ از مفاهیم شعر را که از ذات شهودی و درونی برخوردارند را مفهوم شناسی شعر می گویند.هر اثرادبی از دو بعد برخوردار است یکی بعد ذاتی آن است و دیگر بعد اجتماعی آن . به بعد ذاتی واجتماعی شعر که شاعربا زبانی ادبی آن را به مخاطب منتقل می کند مفهوم شناسی شعرمی گویند . بنابراین واژه ها دارای دو نوع بافتار هستند . واژگانی که از لحاظ ظاهر و تیپ مثل هم هستند به مانند روان و روان که یکی به معنی روح و روان و آن دیگر به معنی رود جاری است یا به مانند شیر و شیر که یکی به معنی شیر جنگل است و آن دیگر به معنی شیر خوردنی یا شیر لوله است و یا به مانند واژگانی که در ریخت و مفهوم یکی نیستند اما هم وزن هستند مانند قاتل و باطل یا به مانند کشیده و رسیده که یکی به معنی  کشتن و به قتل رساندن است و دیگری به معنی باطل شدن است و آن دیگردردومعنای به خانه رسیدن یا به ثمر رسیدن است و دیگری به معنی کشیدن یک چیز از یک بستر ثابت است به مانند کشیدن آب از چاه. باز نمونه به مانند: سَبُک و سَبک که یکی به معنی سبک بودن است و آن دیگر به معنی شیوه یا روشی هنری و ادبی است.سوم وا ژگانی هستند که در نوشتن یکی نیستند اما در معنا با هم وجه اشتراک دارند به مانند: تصمیم و انتخاب یا هدف و آرزو. این واژه ها در یک بستر اجتماعی زیست می کنند که برای همه ی اجتماع کاربرد دارند اما هرکسی انتخاب و تصمیمی در زندگی دارد یا هر کسی هدف و آرزویش با دیگری متفاوت است . برای انتخاب باید تصمیم گرفت و برای هر تصمیمی باید انتخاب کرد و برای هر آرزویی یک هدف پشت آن پنهان است و برای هر هدفی یک آرزو یا آرزوها وجود دارد که شاید بربار بنشینند و یا شاید هم توفقیقی حاصل نیاید.چهارم واژگانی که نه در نوشتن و خواندن یکی هستند و نه درمعنا وهیچ واژه ای با واژه ی دیگر در ظاهر و باطن یکی نیست زیرا که هر واژه ای از گستره ی معنایی بسامدی برخوردار است . واژه ی انسان برای همه ی انسان ها ست اما یکی علی نام دارد و آن دیگر میثم . یکی زیبا است و آن دیگر زشت . یکی رستم است و آن دیگر تهمینه. واژه ها خود را در تیپ ومعنا هایی متفاوت در یک جمله نشان می دهند.به این دو جمله توجه کنید:

برادرم یک روز بیمار شد و او را به بیمارستان بردم.

من در یک روز / زندگی را با خود به بیمارستان بردم / و اورا به جای من بستری کردند!

در این دو جمله یکی سخنی معمولی و رسا است که نویسنده واژگانی همگون و متداول را درجمله گزینش کرده است و حس شاعرانگی درآن وجود ندارد اما واژگان خودشان را به خوبی در نثر پیدا کرده اند و در جمله ی دیگر با قطعه ای مخیل و شاعرانه روبرو هستیم که بن مایه ای اجتماعی را در جامعه به تصویر می کشد به گونه ای که صنعت تشخیص در متن نمایان می باشد به مانند زندگی که به جای یک انسانِ بیمار درمتن نشسته است.  با این تفاسیر ، زیست مندی واژه ها در اجتماع به مانند زیست مندی انسان هاست که هر کسی از شکل و شمایلی متفاوت با افکاری متفاوت بهره جسته است و این مهم به خاطر این است که بخشی از این واژه ها انسانی است و ارتباطی همزاد و هم ذات را با انسان ها در ازمنه ی تاریخ برقرار می کند والبته ممکن است که وجه اشتراکاتی هم در بین افراد از حیث ظاهر واز لحاظ باطن وجود داشته باشد همچنان که این وجه اشتراک در بین واژه ها نیز وجود دارد. در تقسیم بندی واژه ها عنوان شد که واژه ها یا اسم هستند یا صفت و یا فعل و قید و یا صوت و حرف. در این تقسیم بندی می توان به این نتیجه رسید که ریخت و مفهوم واژه ها با هم متفاوت است زیرا که کوروش کبیر که از یک اسم و صفت تشکیل شده است با کوروش برادرمن فرق می کند اگر چه هردو کوروش هستند ولی نه دراسم و نه درصفت یکی نیستند . ممکن است یکی به مانند کریستین آندرسن نویسنده ای زشت باشد و یکی به مانند سافو نویسنده ای زیبا باشد که این دودرنوشتن مشترکند اما در ظاهر با هم تفاوت دارند و حتا در نوع نوشتن هم با هم در تفاوت هستند. هیتلرومارادونا دو اسم خاص هستند ولی یکی فوتبالیست است و آن دیگر رهبری سیاسی می باشد. اقیانوس هند و آرام هر دو اقیانوس هستند ولی شکل و زیست مندی این دو با هم متفاوت است . قله ی هیمالیا و دماوند هردو قله هستند اما یکی دراروپاست و آن دیگر درآسیا است و ازشمایلی متفاوت بهره مند شده اند . دیگرمهم مقوله ای به نام فعل است .فعل در هر جمله ای که نباشد هیچ امری واقع نمی شود زیرا در ریخت ومفهوم جمله تأثیر فراوان دارد وهم نشینی واژه ها را فعل تشکیل می دهد به مانند:من با دوستم فرشاد از تماشای فیلم سینمایی لذت می بریم . برداشتن فعل می بریم در جمله باعث می شود که جمله فرآیند معنایی خود را طی نکند وحتا در تیپ و ریخت جمله هم تأثیرمی گذارد.هم نشینی وجایگزینی واژه ها درشعرونوشتار هم به ریخت شناسی وهم به مفهوم شناسی واژه ها کمک می کند.حسن واژه ها در این است که همدیگر را در جمله کمک می کنند تا چند صدایی خود را به مخاطب منتقل کنند اما انسان های امروزی نسبت به هم این طور نیستند وهمیشه به جای هم نشینی ازمحورجایگزینی استفاده می کنند.

همچنین ببینید

پاپی

بازشناختی در درون فهمی و برون فهمی نشانه ها

         عابدین پاپی هر نشانه ای دارای دو نوع فهم است . نخست درونی فهمی ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>