شنبه , ۲۹ تیر ۱۳۹۸

درآمدی خود کاوانه به مقوله ی خودکشی

بازدید: 3,148

پاپی             عابدین پاپی

نام این نوشتار را نه می توان مقاله نامید و نه گفتاری که بر اساس پارامترهای تحقیق و پژوهش های علمی و مستند به انجام رسیده است بلکه تنها نوشتاری است که نویسنده ی آن درطول تجربیات زندگی فردی و هنری – اجتماعی خویش و مشاهدات میدانی و گفتگوهای متعدد با مردم و مطالعات کاربردی کسب نموده است . بنابراین هدف از نوشتن چنین نوشتاری ابتدا دغدغه ی اجتماعی نویسنده نسبت به این مقوله ی مهجور است و درثانی رهیافتی نو به این فرآیند مبنی بر آگاهی بیشتر از آن درجهت پذیرفتن آن به عنوان یک انومی و مقابله و مبارزه با آن است و البته رهنمون ساختن جامعه را به سمت و سیاقِ فرهنگ سلامت و زیستن نیز، از دغدغه های دیگر بوده است و اگر چنین رویکردی در اذهان عموم پاک شود جامعه از ناشادی به سمت شادی و ازناامیدی به سمت امید و اراده هدایت خواهد شد . در این نوشتار سعی بر آن است تا که ابتدا در پیدایی ریشه ی حقیقی این واژه سخن به میان آید و درثانی در زوایایی مختلف مورد وارسی و تمیز و تشخیص و البته آنالیز قرار گیرد.با التفات به این که از این منظر مقوله ی خودکشی در نفس و ذات بشر وجود ندارد و بیشتر بعد بیرونی و اجتماعی آن محل بحث می باشد لذا بازنگری و بازگویی آن از دو نگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه مورد بررسی و کند و کاو قرار می گیرد . باشد که همه ی اهل فن و دانایی در آنالیزاین مقوله مبنی بر برون رفت از آن پرکار و پربار باشیم .

الف) نگرشی به خود کاوی خودکشی: واژه ی خود کشی به دو بخش تقسیم می شود . بخش نخست خود می باشد و بخش دوم کُشی که به عنوان پسوندی در کنار خود قرار می گیرد . خود ضمیر مشترک میان متکلم و مخاطب و غایب که همیشه مفرد می آید : به مانند: من خود آمدم / تو خود آمدی / او خود آمد / ما خود آمدیم / شما خود آمدید / ایشان خود آمدند. خود در آغاز ِ بعضی از کلمات مرکب می آید به مانند: خودنویس، خود آزار، خود پسند ، خود جوش، خودرأی ، خودسر، خودباور و غیره. واژه ی خود به معنی ذات ، وجود ، نفس و خویش می باشد . بنابراین خود کشی به معنی وجود خود را کُشتن یا ذات خود را از بین بردن و خویش را کُشتن به کار می رود. خود کشی به معنی انتحار ، خود را کُشتن و تلاش بیش از حد برای انجام کاری کردن هم به کار رفته است . با این تعابیر، آنچه که از واژه ی خود کشی استنباط می شود این است که، در چند بعد مدنظر می تواند باشد که این ابعاد شامل:۱- وجود یا ذات یا نفس خود را کشتن ۲- خویش را کشتن یا خود را کشتن ۳– اندیشه و تفکر خود را کشتن . به عنوان مثال وقتی می گویند فلانی خودش را کشت این کشتن هم به معنی نفس خود را از بین بردن است و هم به معنی گریه و زاری و خود را آزار جسمی و روحی دادن از برای یک رخداد یا حادثه  و یا مصیبت و عزای ناگوار اجتماعی است . از جانبی دیگر خود کشی می تواند به معنی خود کشی اندیشه و فکر هم باشد زیرا بعضی از افراد عمدن و یا غیر عمد اندیشه و فکر خود را نابود می کنند . به مانند : یک نویسنده و یا شاعر و نقاش که با ارائه ی یک اثر مخرب و یا ضعیف زندگی ادبی و هنری خود را از بین می برد و یا به مانند یک فرد مستعد که استعداد خود را شکوفا نمی کند که در هر دو شرایط این نوع موارد را می توان خود سوزی و یا خود کشی  معنوی و هنری نامید. درباره ی خود کشی اطلاعات و مفاهیم زیادی در دست نیست و علت های این معلو م را اختلال های روانی نظیر: افسردگی، اختلال دو قطبی ، اسکیزوفرنی ، شکست عشقی ، اعتیاد به الکل ، یا سوء مصرف دارو نسبت داده اند و اغلب عوامل استرس زا مبنی بر خودکشی را مشکلات مالی و ارتباطات بین فردی در این میان مؤثر دانسته اند که چنین عواملی در دنیای امروز اگر چه کاربردی اساسی دارند اما نسبی هستند و تغییرات پاتافیزیک جهان بر دلایل خودکشی سایه های دیگری هم افکنده است . نکته ی دیگر این که، پیدایی و شناختِ از دلایل به تنهایی کافی نیست بلکه علت حضور این دلایل نیز باید بررسی شود و راهکارهایی در جهت برون رفت از این معضل داده شود . به عنوان مثال: اگر یکی از عوامل خودکشی افسردگی و یا اسکیزوفرنی یا سوء مصرف دارو است بایستی علت بروز چنین عواملی مشخص و راهکارهای کاربردی ارائه گردد. شناخت نشانه های خود کشی یک بحث است و پرداختن به مدلول های آن درجهت برون رفت از این مهم بحث دیگری است . دیگر خود کاوی مقوله ی خود کشی تاریخچه ی زیستی آن است . بی تردید اطلاعات موثقی در دست نیست که مثلا” اولین کسی که خود را کشت چه کسی بوده و به چه علتی خود را کشته است اما در سیر جهان زیست بشر این مقوله رخ داده است و هرکسی به دلایلی دست به خود کشی زده است و تاریخچه ی زیست مندی این مقوله در جهان نشان می دهد که قانون و جامعه همیشه با خود کشی مشکل داشته اند و با آن موافق نبوده اند و در مقابل آن عکس العمل نشان داده اند . به طوری که قبلن خود کشی و اقدام به خودکشی جرم محسوب می شده و مجازات در پی داشته است . در آتن باستان شخصی که بدون تصویب دولت مرتکب خودکشی  می شده از تشریفات دفن عادی محروم می گردیده است و این فرد را در حومه ی شهر بدون قبر و نشانه دفن می کرده اند . دریونان باستان و روم نیز خود کشی به عنوان روشی قابل قبول در مقابل شکست نظامی تلقی می شده است که این روش هم جنبه ی انسانی نداشته است . در روم باستان در حالی که خود کشی در ابتدا مجاز بوده اما بعدن با توجه به هزینه های اقتصادی آن جرم علیه دولت تلقی می شده است و در کلیساهای مسیحیت نیز افرادی که اقدام به خود کشی می کرده اند تکفیر شده و کسانی که در اثر خود کشی می مرده اند در خارج از قبرستان به خاک سپرده می شدند که این رسم در بین کشورهای آسیای شرقی و حتا ایران هنوز هم مرسوم است و در اواخر قرن نوزدهم در بریتانیا اقدام به خود کشی معادل اقدام به قتل تلقی می شده و ممکن بود]در صورت موفقیت آمیز نبودن و زنده ماندن[ مجازات آن حلق آویز شدن باشد . در اروپای قرن نوزده نیز عمل خود کشی از عملی ناشی از گناه به اقدامی ناشی از جنون تغییر ماهیت می داده است . با این تفاسیر در می یابیم که مقوله ی خودکشی یک مقوله ی ناشایست و بیهوده است و جامعه ی جهانی نیز با چنین عملی موافق نبوده و نیست و اگر در مواردی توافقی صورت گرفته یا از سر ندانم کاری بوده و یا به علت منافع سیاسی ، اجتماعی و فردی صورت پذیرفته است و هرگز بعد انسانی نداشته است .  انسا ن ها وقتی خود کشی می کنند که ذات و یا نفس و وجود خود را نمی شناسند . ذات شناسی عاملی است که انسان را از خود کشی باز می دارد . ذات انسان پاک است و با مشاهده ی طبیعت و جامعه ممکن است به سمت ناپاکی  و یا پاکی و زلالی سوق داده شود . دریافت این است که هیچ ذاتی در آغاز آلوده و پلید نیست . انسان ها با ارتباط با عوامل بیرونی دچار آسیب های اجتماعی می شوند و این آسیب ها در هر فردی ممکن است با فرد دیگر شباهت داشته باشد و یا متفاوت باشد . یک فرد معتاد ذاتا” معتاد نیست بلکه محیط اجتماعی عامل مهمی در معتاد شدن آن به شمار می  رود . هیچ انسانی وجودش دزد و قمارباز نیست بلکه این جامعه و طبیعت است که به او یاد می دهد تا که به سمت نابه هنجاری سوق داده شود . طبیعت و جامعه را قانون می سازد و قانون می تواند جامعه را فقیر بار آورد یا ثروتمند . می تواند ستمگر کند یا مظلوم . می تواند با فرهنگ کند یا بد فرهنگ و وحشی. می تواند با اخلاق کند یا بد اخلاق . در زوایایی هم طبیعت و جامعه بعد از قانون معلم ثانوی انسان ها می باشند و  انسان ها پیروی از طبیعت و رفتارهای طبیعی را سرمشق و الگوی خود قرار می دهند . به عنوان مثال: صبر و تحمل را از کوه می آموزند و بردباری و شکیبایی را از زمین . گذشت و فداکاری را از آسمان و درخت را به عنوان معلمی فروتن و سربه زیر می دانند و مثلا” حیوانی به نام پلنگ را تیز چنگ و مبارز می پندارند و شیر را سلطان جنگل تلقی می کنند . بنابراین پراکسیس های رفتاری طبیعت و جامعه در جوانبی بیانگر تنش های اجتماعی و کنش ها و واکنش های اجتماعی ما انسان ها به شمار می روند که تاریخ بشر در ابعاد سیاسی و اجتماعی بر این مهم مهر تصدیق می زند . حسن سخن این که مقوله ای به نام خودکشی ریشه در الگوهای طبیعی و اجتماعی دارد و اغلب افرادی که دست به خودکشی زده اند الگومحور بوده اند یعنی با شناخت از یک الگو به سمت چنین کاری هدایت شده اند . انسان ها در چارچوب پارادایم ها زیست می کنند و این زیست مندی بستگی به مؤلفه های همان پارادایم ها دارد.

۲- خودکشی چگونه به وجود می آید و چه عواملی در ایجاد آن نقش دارند ؟ و چه راهکارهایی را می توان در جهت برون رفت از آن مدنظر داشت؟ خود کشی یک مقوله ی اجتماعی است . مهم ترین عامل در شکل گیری خودکشی عوامل بیرونی است . این عوامل بیرونی ابتدا می تواند ژنتیکی باشد و درثانی در خانواده جرقه می خورد و این محیط طبیعی و اجتماعی است که باعث تشدید چنین رویدادی می شود . بشر از بدو تولد موجودی خام است و این خامگی به مرور زمان به بلوغ فکری و جسمی می رسد .انسان تا زمانی که قدرت تمیز و تشخیص جامعه را نداشته باشد قادر به تصمیم گیری فردی و اجتماعی نیست. مهم ترین عاملی که موجب بروز خود کشی می شود ترس هراسی است . ترس هراسی به دو بخش تقسیم می شود . نخست ترس هراسی از خویش و دوم ترس هراسی از مرگ است . انسان زمانی از خود می ترسد که خود را پیدا نکرده باشد. ذات و نفس انسان آسیب پذیر است . خود ساختگی مهم ترین ویژگی انسان است . یک انسان برای ساختن خویش نیاز به مؤلفه هایی متعدد دارد و یکی از این مؤلفه ها آگاهی است . آگاهی از خویش مهم ترین عنصر در شکل گیری شخصیت معنوی انسان است . کسی که از خویش آگاهی ندارد ممکن است که بر علیه درونیّات خویش قیام کند . قیام بر علیه درونیّات خویش زمانی به وجود می آید که این درونیّات سمت و سیاق معرفتی خود را پیدا نکرده اند . یک وجدان بیمار و یا یک اراده ی مریض به هیچ عنوان به خود پیدایی شما کمک نمی کند . انسان زمانی سلامتی روحی و روانی خود را پیدا می کند که به پرسش های درون خود پاسخ دهد . به عنوان مثال: من کیستم و این کیستی چه چیستی و یا چیستی هایی را دنبال می کند؟ در جواب باید گفت که من یک انسان متفکر هستم که به نوبه ی خویش یک وظیفه را باید در جامعه بر عهده بگیرم و این وظیفه را به نحو احسن به سرانجام برسانم . وجود من در جهان هستی یک وجود مثبت و سازنده است و من باید از برای پالندگی و بالندگی این وجود تلاش و کوشش بسامد به خرج دهم . بنابراین ترس هراسی از خویش یکی از عواملی است که موجب بروز خودکشی می شود زیرا انسان وقتی با ذات و وجود خویش همگام نباشد وبه شناخت لازم از ذات خویش نرسد این عدم شناخت ممکن است به بدبینی نسبت به خویش تبدیل شود و حاصل آن قیامِ برعلیه خویش باشد . هراس از خویش بر اساس یکسری عوامل بیرونی و درونی شکل می گیرد . ممکن است یک فرد بر اساس ترس از طبیعت از خویش  بترسد و یا ممکن است یک فرد به دلیل یک آسیب خانوادگی و یا اجتماعی سال ها با خویش در ترس و نگرانی به سر ببرد . به عنوان مثال: شما وقتی یک نفر در خانواده ی خویش را از دست می دهید این مصیبت ممکن است بر اساس تصادف و یا حادثه ای دلخراش بوده باشد و یا ممکن است در بستر بیماری و ساعت ها دسته و پنجه نرم کردن با یک مریضی لاعلاج صورت گرفته باشد و چون این نوع خاطرات تلخ از فردِ از دست رفته به مرور زمان در ذهن شما تداعی و نقش می بندد و مجددا” با حضور زمان و مکان مدنظر دوباره در ذهن تداعی می شود بنابراین این نوع رفتارها هراس از خویش را می توانند شکل وتشدید کنند . نکته ی دیگر هراس از مرگ است . مرگ در دوشکل به سراغ آدم ها می آید . یکی هراس از مرگ خویش است . انسان ها همه از مرگ خویش ترس دارند و این ترس از مرگ خویش مهم ترین عاملی است که ممکن است منجر به خودکشی شود . آدم ها زندگی را چون زیبا می بینند وبه این زیبایی ها عشق می ورزند لذا دوست ندارند که تحت هر شرایطی با دنیا خداحافظی کنند . دلیل دگر، تعلق خاطر به منویات دنیوی است . زیبایی دنیا خود را در اشکال متفاوت به آدم ها نشان می دهد و خواسته های آدم ها را صد چندان می کند و همین ازدیاد خواسته های دنیوی خود عاملی است که مرگ را پس می زند . مرگ یک حقیقت کتمان نشدنی است و یک حقیقت اگر خوب بازنگری شود ترس و واهمه ای ندارد . همه ی موجودات هستی یک روز به دنیا می آیند و یک روز هم می میرند و این زاد و مرگ ، قانون طبیعت است که به صورت مکرر در جریان است و چنانچه معقول و منطقی به مقوله ی مرگ نگاه کنیم و این را بدانیم که آغاز ، حرکت و پایان به زندگی ما معنی می دهد هراس از مرگ خویش در ما استحاله می شود .دیگرنکته ، هراس از زندگی و اهداف زندگی است . هراس از زندگی و اهداف زندگی خود مسببی است که افراد را به سمت خود کشی می تواند رهنمون سازد . آدم ها همیشه در هماورد با زندگی به سر می برند و چه بسا خیلی وقت ها در این هماورد شکست می خورند . شکست از زندگی و آرزوهای دیرینه ی زندگی که سال ها با خود حمل می کنیم از عواملی است که ما را به دغدغه های خودکشی نزدیک تر می کند . به عنوان مثال : وقتی یک فرد در عشق واقعی خود شکست می خورد و جایگزینی هم برای آن پیدا نمی کند در یک لحظه به فکر خود کشی می افتد و ممکن است همان یک لحظه به زندگی خود خاتمه دهد . یا مثلا” یک نویسنده یا شاعر و یا هنرمند وقتی زحمات فراوانی را برای رسیدن به اهداف هنری خود می کشد و در ختام نتیجه ای حاصل نمی آید ممکن است به فکر نیستی بیفتد . حضور نیستی در زندگی آدم ها نیاز به تغییر دارد و تغییر آن بازگشت به هستی است . یک فرد وقتی در هستی و مؤلفه های آن زیست می کند به فکر نیستی نیست اما به محض این که از دایره ی هستی خارج شود نیستی به صورت ناخود آگاه به سراغ آن می آید و این نیستی در اشکال متفاوتی خود را در زندگی آدم ها به تصویر می کشد . مثلا” نیستی از روال زندگی یا نیستی از وجود خویش و یا بی اعتمادی و ناامیدی نسبت به ارتباط با جامعه که هر کدام از این موارد خود عاملی است که انسان را به سمت تنهایی و خود اندیشی محض سوق می دهد و اگر این خود اندیشی در قالبی مثبت و کارآمد باشد ممکن است که انسان دوباره خود را در جامعه پیدا کند و اگر منفی و ناکارآمد جلوه نماید امکان دارد که انسان را با ناامیدی همگون سازد . هراس از زندگی مهم ترین هراسی است که انسان ها را با یأس فلسفی و خلاء معنا مواجه می سازد . انسان ها همه دوست دارند در رفاه و آرامش باشند و اگر در فقر و رنج بزرگ شوند عدم به جای حیات نقش سازنده تری را ایفا می کند . مهم تراین که طبقات اجتماعی در شکل گیری خودکشی افراد بی تأثیر نیستند . با توجه با مشاهدات میدانی این قلم طبقه ی فقیر جامعه نسبت به طبقه ی متوسط و ثروتمند جامعه بیشتر در معرض خودکشی قرار دارند . فقر به نوبه ی خود انسان را تهی دست می کند و این تهی دستی یک نوع خود کشی است و حالت دومی هم دارد حالتی که انسان ها را برلبِ پرتگاه مرگ می کشاند زیرا که چاره ای جز رهایی ندارند اما در طبقه ی متوسط جامعه آرامش و اعتما د به نفس بیشتری وجود دارد زیرا که طبقه ی متوسط هم طبقه ی فقیر را می بیند و هم طبقه ی ثروتمند را مشاهده می کند و به بیانی از هر دو تجاربی را در سینه دارد و این تجارب خود عاملی مبنی بر عدم شیوع آسیب های اجتماعی است . در طبقه ی ثروتمند  نیز آمار خودکشی کم نیست زیرا که افراد این طبقه به دلیل زندگی تکراری و عیاشی فراوان و بی نیازی و در ابعادی نیل به پوچی دست به خودکشی می زنند . انسان ها به دو دلیل خود کشی می کنند : یکی به دلیل فقر و تنگدستی مالی و فکری است و دیگر به دلیل ثروت و بی نیازی . آدم وقتی چیزی برای گفتن نداشته باشد نبودنش را بهتر از بودن احساس می کند و اگر همه چیز داشته باشد باز با مشکل بی نیازی مواجه می شود و این بی نیازی نیز به نوبه ی خود نوعی نیاز است ! سیر زندگی آدم ها ممکن است از فقر آغاز شود و به آرامش و رفاه ختم گردد و ممکن است که از ثروت شروع شود و پایانی فقرگون داشته باشد که هر کدام از این مفاهیم پایانی دارد و این پایان را می توان آنیّات نام گذاشت . آنیّات مختصِ به یک لحظه نیست که در ذهن تداعی می شود و شما را به سمت ناامیدی می کشاند بلکه حاصل سال ها درگیری با ذهنیّات است که خود را در یک لحظه به صحنه می آورد . مهم ترین راهکار برای برون رفت از آنیّات تصمیم آنی در همان لحظه است و باید برای آن فکر آنی یک جایگزین مناسب و آنی  پیدا کرد . به عنوان مثال: وقتی در ذهن شما خود کشی نقش می بندد فی الفور بایستی کلمه ای را در مقابل آن قرار داد و توسط آن کلمه با خودکشی مبارزه کرد . این کلمه می تواند زندگی  یا سلامتی باشد . بار معنایی واژه ی زندگی و سلامتی به شما کمک می کند تا از آن فضای مسموم خارج شوید یا در آن لحظه خودتان را به فردی مثبت اندیش که درکنارتان است نزدیک کنید یا این که اگر تنها هستید سریعا” بزنید بیرون . از مکان هایی که گذشته ی بد شما را در ذهنتان تداعی می کند دوری کنید و سعی کنید خود را به  سمت  وسیاق مکان های شاد و خاطرات شاد عینی و ذهنی گذشته سوق دهید . در ادبیات به آنیّات فی البداهه می گویند . فی البداهه به سخنی یاشعری گفته می شود که بدون فکر کردن و در یک لحظه اتفاق می افتد . در مقابل یک  اتفاق که در یک لحظه صورت می گیرد باید اتفاق دیگری را که مخالف آن اتفاق است را در مقابل اش علم کرد به گونه ای که این اتفاق بتواند اتفاق قبلی را از راه اصلی ذهنی شما خارج سازد . دیگر نکته رسیدن به فهمی از همان رفتار آنی است . به عنوان مثال: وقتی خود کشی در ذهن آدم خطور می کند ابتدا باید به خودِ خود کشی گفت که زندگی بسیار زیباست و تو بسیار زشت و بد قواره هستی و این زشتی اندام آن را در ذهن تصور کرد . در ثانی در یک لحظه واژه ی زندگی را باید به جای آن انتخاب نمود. ممکن است درونیّات انسان او را به سمت ناامیدی و یأس هدایت کند اما انسان باید بداند که یاس و ناامیدی بیهوده است و امید بهترین ارزش انسانی و اجتماعی است . دیگر راهکار برای جلوگیری از چالشی به نام خود کشی بحث آموزش است . آموزش و ممارست اموزش از اوان کودکی تا دوران جوانی برای همه ی انسان ها امری ضروری است . انسان بدون آموزش از هیچ چیز یا نشانه ای فهم و درکی دریافت نمی کند . هر نشانه ای ابتدا برای آدم ها مهجور است و به مرور زمان و با ممارست فراوان و آگاهی لازم از آن نشانه بدست می آید . با گفتگو با فردی متمول در جامعه ایشان چنین می گفت:« یک بار در خیابان قدم می زدم و به ناگه در پشت  ویترین شهر چشمم به چند تا کت و شلوار شیک افتاد که مرا به گذشته ی نوستالژیک و تهی دستم بُرد و ناخواسته دست به دزدیدن آن ها زدم . فکر می کنم آدم ها هر جوری که در کودکی زندگی کرده اند به همان روش ذهنیاتشان ساخته می شود » . بدین سان در می یابیم که مسئله ی آموزش مهم ترین روش در زندگی است به گونه ای که زندگی ما را روشمند می کند . فکر می کنم آدم ها نیاز به آموزش درهمه ی ابعاد زندگی را در اوان کودکی دارند به طوری که باید هر چیزی را در بچگی یاد بگیرند و یکی از کشورهایی که در این زمینه مشکل اساسی دارد ایران است . به عنوان مثال: آموزش فرهنگ غذا خوردن، فرهنگ پوشش، فرهنگ زبان و ارتباط ، فرهنگ اخلاق، فرهنگ رفتار و کردارو غیره را باید از کودکی  آموخت. خواسته های بشر فراوان است و هر کدام از این خواسته ها در یک برهه ی زمانی نیاز به آموزش صحیح دارد و باید در همان زمان آموزش صورت پذیرد وگرنه من بعد در حالاتی چون افسردگی، اختلال روحی و روانی، پرخاشگری، انتقام، آزار و اذیت خود ودیگران و … خود را نشان می دهند. راهکار دیگر استعداد یابی کودکان است و تمیز و تشخیص این استعداد ها و کنترل و هدایت آن را به سمت و سیاق های اجتماعی مرتبط که این فرآیند معنایی هم می تواند جامعه را به رشد و بایستگی برساند . مهم ترین راهکار برای احتراز از خود کشی خود شناسی است . خود شناسی به دو بخش باطنی و ظاهری تقسیم می شود . هر فردی نیاز است که نفس خود را بشناسد . انسان یک وجود دارد و این وجود در جامعه موجودیت پیدا می کند و ارزش های وجودی آن به نوع موجودیت آن فرد درجامعه بستگی دارد . موجودیت مثبت و کارآمد او باعث سلامتی وحیات است و موجودیت منفی و ناکارآمد آن موجب رنج و مرگ می شود . دنیای باطنی انسان آکنده از مفاهیم و مصادیق است و به مانند درختی است که از شاخه های متفاوتی تشکیل شده است و هر کدام از این شاخه ها خود دارای برگ هایی است و سرانجام این درخت نیز، میوه های رنگارنگ است . یکی درخت گلابی است و آن دگر درخت سیب و یا انار و پرتقال است و انسان ها نیز شبیه همین درختان زیست می کنند و با این درختان خصیصه های مشترک دارند . هر انسانی باید بداند که به مانند درخت ثمر بخش است و به مانند در خت زیبا . نشانه های طبیعی هم باطن زیبایی دارند و هم ظاهر زیبایی را به نمایش می گذارند و انسان نیز یکی از همین نشانه هاست . انسان وقتی باطن و ظاهر خود را پیدا می کند که خود را شناسایی کرده باشد . آگاهی از خویش به منزله ی خودشناسی است . هر کسی که از «خود» غافل است در واقع خود نیست و دیگری هم نمی تواند باشد . نه خود بودن و نه دیگری بودن به معنی هیچ است و هیچی هم پوچی می آورد . از این رو، اغلب افرادی که خود کشی می کنند از خود و دیگران غافلند و بی گمان اعتماد به نفس هم ندارند . هر کسی که به نفس خود اعتماد نداشته باشد بر علیه آن قیام می کند . خود کاوی خود نیاز به خود باوری دارد . باورکردن خویش به معنی باور کردن همه ی آمال و آرزوهای خویش است و انسان وقتی به بلوغ فکری می رسد خود را می شناسد و این خود کاوی را باید به بررسی ببرد که از کجا آغاز شده و چه مراحلی را در جامعه طی نموده است و در چه حد و نصابی در جامعه حضوری مثبت و یا منفی داشته است . او باید بداند که مثبت ها را بایستی تقویت نمود و منفی ها را از صورت مسئله پاک کرد. یک انسان هر آنچه را که به ذهن سپرده است را باید آنالیز کند و چنین پالایش فکری است که بایستگی و شایستگی او را در جامعه به تثبیت می رساند . راهکار دیگر خود سازی است . انسان از خود شناسی به خود سازی دست می یابد . تا خود را شناسایی نکنیم ابزار لازم  برای ساختن خویش فراهم نمی شود . انسان به مانند یک ساختمان می ماند که ابتدا برای ساختن آن نیاز به فوندانسیون محکمی دارد و در ثانی طرح و اجرای طرح می باشد که این مهم توسط مهندسین خبره و با مهارت انجام می گیرد . دیگرمهم استفاده از ابزار و مصالح کاربردی است که در بافتار و ساختار درونی و بیرونی ساختمان نقشی کاربردی دارند . خود سازی با ریشه یابی واژه ی «خود» آغاز می شود . پیدایی خویشتن خود مهم ترین مسئله است که باید این مسئله معلوم گردد . انسان ها اگرخود را به طور کامل پیدا کنند و نقاط ضعف و قوت خویش را آنالیز نمایند و در خِتام به یک تمیز و تشخیص درستی از خود برسند در آن جاست که راه درست زیستن را یاد گرفته اند . خودِ انسان را محیط و اجتماع می سازد . محیط ، اجتماع و خود  مثلثی متساوی الاضلاع است که ضعف و یا نبود یک ضلع به منزله ی عدم شکلِ هندسی آن مثلث است . محیط اجتماع را می سازد و اجتماع در ساختن خود نقشی سازنده دارد . خود سازی بدون محیط و اجتماع بی معناست و تا محیط و اجتماعی در کار نباشد خود سازی صورت نمی گیرد . هر انسانی در محیط و اجتماع ساخته می شود و مهم این است که این ساختن چه نوع ساختنی است سازنده و مفید است یا ناکارآمد و مضر. مهم این است که نطفه و طینت انسان چگونه بسته می شود و این طینت و سرشت چه نقشی را در جامعه ایفا می کند . انسان ها همیشه در جامعه دو نقشه هستند . یا نقش مثبت جامعه را بازی می کنند و یا نقش منفی جامعه را . نقش منفی جامعه را دردایره ی مجاز بازی کردن باعث رشد و بالندگی جامعه درهمه ی ابعاد می شود زیرا که نقش مثبت نیز در مقابل آن قرار دارد اما نقش منفی را در دایره ی حقیقی بازی کردن موجب خیزش آسیب های اجتماعی در جامعه می شود .

۳- نگاهی به یکی از دیگری به نام «صادق هدایت» در دایره ی خودکشی : یکی از پارادایم های نام آشنا در دایره ی ادبیات و فکر  والبته مهجور در دایره ی خود کشی صادق هدایت است . به نظر می آید یک روشنفکر بایستی از پارامترهای خود شناسانه ای برخوردارباشد و سعی کند تحت هر شرایطی از مرگ هراسی خود عبور نماید . هدایت تاریکی های زندگی را خوب می بیند و بوفِ کور آن مصداقی از همین دیدن هاست . او در شب می بیند و خود را به جغد در شب تشبیه می کند و این متفاوت بودن در دایره ی نگاه را می توان در رمان های  او مشاهده نمود و البته در دل این تاریکی ها هنر جو و هنر آفرین است اما هرگز به روشنایی های زندگی توجهی ندارد و در خلق هنر در بطن روشنایی ها ناتوان است . او نویسنده ای توصیف گراست  و شاید هم مرگ اندیشی بی بدیل باشد که واقعیات جامعه را درقالبی فرآرونده در دایره هنر فرود می آورد اما هرگز به دنبال عبور از بن بست های هنرنیست و به خاطرهمین است که این بن بست ها بر روی هم انباشت می شوند و اورا از پا در می آورند . مرگ هراسی صادق هدایت تا درجه ای برجسته و شدت می گیرد که پایانی تلخ را برای این نویسنده رقم می زند .هر نویسنده ای بر هر آنچه که می نویسد پایبند است ومی گویند که صادق هدایت بربایندگی مرگ خویش واهمه ای ندارد و حتا خودش می گوید که تنها مرگ است که دروغ نمی گوید اما با این که از دروغ جامعه باخبر است ولی از مرگ می ترسد و این درگیری های ذهنی هدایت با مرگ بیانگر این مهم است . کسانی که از مرگ می ترسند همیشه به مرگ فکر می کنند و افرادی که زندگی را به جای مرگ انتخاب می کنند و مرگ را حقیقتی واقعی در یک لحظه می پندارند شجاع و دلیر هستند . هدایت یک نویسنده است و جامعه به قلم او نگاه دارد  اما از جانبی راه درست را خود کشی می پندارد. فردی از خانواده ای متمول است که می خواهد رویکردی اجتماعی و دردمند به جامعه داشته باشد اما به جای تصویر ی خوش بینانه از این دردها ، بدبینی های اجتماعی جامعه را در قالب هنر  برجسته می کند . اویک الگو برای جوانان است که سمت و سیاق سلامتی را فراموش می کند و افتخار خود را در کشتن نفس خویش جستجو می نماید . اگرچه آمار خود کشی هنرمندان ایران بالا نیست اما خود کشی یک هنرمند با هرسبک و سیاقی به منزله ی خودکشی همه ی جامعه می باشد . این که هر هنرمندی در زندگی خویش با بأس فلسفی و خلاء معنا خویش تصادم دارد تردیدی نیست اما گذر و گذار به وضعیتی حیات بخش از مهم ترین رسالت های یک هنرمند است . برخی ها صادق هدایت را یک نهیلیسم ( نیست انگار) می دانند و پایه ی تفکر آن را بربنیاد اندیشه های نیچه گذاشته اند اما سیر اندیشه ای نیچه این روند را نشان نمی دهد . نیچه یک فیلسوف و تئوریسین فلسفی است که فلسفه را از آن انزوا به سمت حکمت شاداب هدایت می کند . مهم ترین ایراد صادق هدایت عدم صداقت با خویش و همگامی با جامعه است ! جامعه را خوب می شناسد و زخم های جامعه را برتن خویش خوب می بیند اما خود را نمی شناسد و از خود سازی خویش به دور است. او از لحاظ علمی شخصیتی جامعه الاطراف نیست و تنها هنرش نوشتن رمان است . تنها رمان می نویسد و ذهنیت رمان نیز او را با جامعه ی روستایی هم آشنا می کند اما هدایت یک جامعه شناس نیست . فرهنگ نویس هم نیست و مردم شناس خوبی هم نیست بلکه تنها درادبیات فولکلوردستی دارد و ایده هایی هم داده است. او هم مفروضات بدی دارد و هم به خود و جامعه بدبین است . همیشه به انگاره های نیست انگار توجه دارد و با هست مندی جامعه رابطه ی خوبی ندارد . او یک روشنفکر بد است و به زیر ساخت های خویش و جامعه توجه ندارد و به همین خاطر است که کج فهمی را در جامعه برجسته می کند . روشنفکر به مانند فانوسی در شب می ماند که این فانوس به اندازه ی روشنایی خود به تاریکی شب نور می دهد اما هدایت یک تاریک اندیش است که اعتقادی به این فانوس ندارد . جهان را عدم می بیند و خویش را عضوی از همین عدم و به عنوان یک الگو راهی در هنر طی می کند اما هیچ راهکاری را برای برون رفت از بن بست های خویش و جامعه نمی دهد . خود کشی شجاعت نیست بلکه نوعی ترس از مرگ است . هر کسی که از مرگ عبور کند به آزادی و رهایی می رسد . یک هنرمند باید از مرگ اندیشی عبور کند و به خود اندیشی برسد .هر کسی که خود را می کشد در واقع جامعه را کُشته است . با مرگ نه می شود دوستی کرد و نه دشمنی بلکه باید با آن مدارا و مداوا نمود . مرگ در زندگی همه ی ما وجود دارد و تنها شکل آن متفاوت است یکی مفلوج است و آن دگر مریضی لاعلاج. یکی کور است و آن دگر کر و لال و بالاخره یکی می میرد و آن دیگری متولد می شود و به دنبال یک مرگ یک زندگی جریان دارد . وقتی یک هستی جای خود را به هستی دیگر می دهد به معنی این است که زندگی جریانی مانا دارد.خودکشی صادق هدایت و افرادی چون تقی رفعت و سایرین نوعی خود کشی فکری – فرهنگی است و علاوه بر آسیب های فردی از جنبه های اجتماعی هم  به جامعه آسیب می رسانند. خود کشی یک فرد معمولی ممکن است تنها به ضر خودِ فرد و خانواده ی آن فرد باشد اما خود کشی یک نویسنده یا هنرمند علاوه بر خسران به خویش ، جامعه را هم متضرر می کند . یک نویسنده با پایان دادن به نفس خویش بخشی از زمان و مکان خود را از دست می دهد و در همانجا پایان می گیرد . چه بسا اگر هدایت بیست سال دیگر می ماند از بودن های هنر ی به شدن های هنری تبدیل می شد و زمان او را وادار می کرد که سیر فکری خود را تغییر دهد و این تغییر، حرکت در تحول باشد . تضادهای درونی افراد از دیگر عواملی است که مقوله ی خود کشی را فراهم می سازد و صادق هدایت از این قاعده مستثنی نیست . این تضادها ممکن است تضاد بین فرد با طبیعت باشد و یا تضادی دیالکتیک بین فرد و جامعه باشد . همانطور که در بخشی از این نوشتار به طور خلاصه اشاره داشتیم هراس از خویش زمانی به وجود می آید که افراد دچار تضادهای درونی می شوند و در مقابله با این تضادها ی درونی ضعیف عمل می کنند . مهم ترین راهکار شناختن تضادها و آموزش این تضادها به سمت و سیاقی سازنده و مفید است .عدم پذیرش رفتارهای درونی خویش را باید به پذیرفتن و پسندیدن رفتارهای درونی خویش تبدیل کرد. به مانند مثال: پلیدی را باید به خوبی تبدیل نمود و یا زشتی را به زیبایی. ستمگری و حس انتقام را به آرامش و جبران تبدیل کرد و بدبینی را به خوش سیرتی و خوش بینی تبدیل نمود. تبدیل زمانی صورت می گیرد که فرد صورت مسئله قبلی را در ذهن پاک نماید و صورت مسئله ی فعلی را جایگزین آن نماید . مثال: یک لحظه آدم به فکربدی می افتد و یا به فکر انتقام و در همان لحظه باید این بدی را به خوبی تبدیل نماید و یا انتقام را به مدد کاری و جبران مثبت تیدل کند .شما وقتی به فکر دزدی می افتید در همان لحظه امکان دزدی را فراهم کرده اید و اگر در همان لحظه تغییر جهت بدهید به سمت دیگری هدایت می شوید و ممکن است آن سمتی که انتخاب کرده اید خوب باشد ویا بد. بنابراین خودِ جایگزینی یک بحث است و کنترل و تصمیم قطعی بر انجام یک جایگزینی سازنده و کارآمد بحث دیگری است . از چاه به چاله افتادن هنرنیست. بزرگترین هنر انتخاب راه درست و سازنده است و این راه می تواند فرهنگی و هنری باشد یا اقتصادی و اجتماعی . می تواند اخلاقی و ادبی باشد یا عالمانه و عاشقانه . با این وصف، خود کشی یک امر ذاتی نیست بلکه مقوله ای اجتماعی است و هرمقوله ی اجتماعی نیز چه خوب باش و چه بد نیازِ به شناخت و پیدایش زیر ساخت های آن و ارائه ی راهکارهای کاربستی و کار آمد در جهت برون رفت و یا احیانا” درون رفت به آن مقوله را می طلبد .

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>