چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

درباره ی بلوار مالهالند اثر دیوید لینچ

بازدید: 4,087

jan.peterson   جان پترسون                  ترجمه : افروز ضیایی

 

ما،”دیوید لینچ” و من ،فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشتیم .اولین مواجهه ی من با او در سال ۱۹۸۱ بود . دوران پیش از “وی سی آر”.زمانی که به سینما رفتن هنوز میتوانست ماجراجویی به حساب بیاید . من در آن دوران یک نوجوان دیوانه ی سینما بودم . با گواهینامه ی جدیدم،اولین ریسکم این بود که ۵۰ مایل فاصله را طی کنم تا به سانس نیمه شب یک سینما در بالتیمور بروم و” کله پاک کنی” را ببینم . بیرون سالن که سکندری میخوردم ذهنم به طور فرازمینی درگیرش شده بود .همان هفته یک تی شرت با طرح” کله پاک کنی” خریدم . و برای سالها لباس مورد علاقه ام باقی ماند .

“بلوار مالهالند” سردمدار بهترین فیلم های قرن ۲۱ است .

من “مرد فیل نما”را نیز به عنوان یک فیلم انگلیسی که توسط کارگردان آمریکایی ساخته شده و همچنین برای قداست باور پذیر شخصیتهایش “جان مریک” و “دکتر تره وس” تحسین میکنم ؛ویژگی ای که اصولا در شخصیتهای فیلم های لینچ نمیتوان دید .ولی فیلم “دون(تل شنی )”انتخاب اشتباهی برای کارگردانی بود در میان آثار متنوع لینچ . و من در طول یک دهه بعد از آن فیلم جزو مخالفان لینچ بودم که دقیقن همزمان با وقتی بود که دیگران لینچ را کشف کردند . احساس میکردم در عدم علاقه ام به فیلم های مخمل آبی و قلب وحشی بسیار تنها هستم . من توانایی دستیابی او به تاریک ترین ابعاد روانش و همچنین غنا و ثبات اودر به تصویر کشیدن علاقه های شدیدش را تحسین می کنم. ولی من همچنین نشانه هایی از بومی گرایی دوران “آیزن هاور” و حتی نوعی از فاشیسم نژاد پرستانه و چند نشانه از تبعیض جنسی را نیز در کارهای آن دورانش  ردیابی کردم . وقتی دوربینش  سر متلاشی  شده و مغز بیرون پاشیده  ی یک سیاه پوست را  در فیلم قلب وحشی به تصویر کشید دیگر نتوانستم تحمل کنم .”مل بروکس” همان موقع او را” جیمز استوارت “اهل مریخ نامید . این همان جیمز استوارتی بود که در آن سالها یک آدم مرتجع و میهن پرست تمام عیار بود . پس در واقع جمله ی مل بروکس بیشترین چیزی را که میشد، در مورد لینچ  گفت برای ما بیان می کرد

به سال ۲۰۰۱ میرسیم . وقتی که من “بلوار مالهالند” را به اجبار کاری دیدم . ناگهان انگار دوباره در بالتیمور بودم . این فیلم  به گونه ای حول محور رویا و ناخوداگاه می گردد که از زمان فیلم جذابیت پنهان بورژوازی دیده نشده؛ با این تفاوت که در فیلم “بونوئل”  رویا و ناخودآگاه ،منطقی به تصویر کشیده شده، در صورتی که در فیلم لینچ چرخش داستانی از هم گسیخته ای  وجود دارد به علاوه ی  فراموشی ناخودآگاه خاطرات مخرب ،سرنخ برای حل معمایی که وجودش قطعی نیست ،طرح سوالی جدید برای هر گزاره در فیلم  و همچنین پازل های بیش از حد زیاد یا بی اندازه کم  .  تعبیر کردن این فیلم مثل شیرجه ای به اقیانوس خوانش های متفاوت است . که همه به یک اندازه محتمل هستند  ودر  آن واحد هیچکدام  را نمی توان برای این فیلم قطعی دانست .

حالا شانزده سال گذشته و این فیلم همچنان یک اثر هنری محض با قابلیت بی همتایی در استخراج تعابیر متعدد به شدت عمیق و بی انتها و شاهکارسینمای لینچ به حساب می آید.

————————————————————————————————————————————————————————————————————

این مقاله به بهانه ی روی پرده رفتن دوباره ی “بلوار مالهالند” در تاریخ ۱۴ آوریل ،توسط جان پترسون در سایت گاردین نوشته شد .

لینک این مقاله به زبان اصلی :

 

همچنین ببینید

۸

جست و جوی خود : خوانش لاکانی فیلم «زمینی دیگر»

               مینا دامغانیان     در این مقاله جست‌و‌جوی «خود» در فیلم زمینی دیگر (مایک ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>