جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

در زير پوست انگشت های دست چپم

بازدید: 8,214

 

 

 

 

مسعود احمدی

 

1- در زير پوست انگشت های دست چپم

چه فرق می كند

در آشپزخانه باشی     در خيابان     يا در خوابی عميق

روز در گذر است

عقربهء ساعت شمار در دو قدمی ده

بوی پائيز با هوا

مربع مشبكی از آفتاب بر سنگفرش اتاق

فنجانت را

كنار پيشدستی می گذاری     انگشت اشاره ات را بر نك بينی

تا ذره يی از آواز فاخته هدر نرود     قطره يی از غلغل آب در گلوی قمری

چه فرق مي كند

در كجايی     چه می كنی

كنار پنجره

سرت بر شانهء من است

و حظ لمس ركابِ زيرپوشت در زير پوست سرانگشت های دست چپم

2- قهوه  نان برشته  نيمرو

پرده را بکشم     بکشم از پنجره کنار

خلاص می شوم

از شر این همه آدم بی سر     خدای در به در     فرشتۀ بی بال

و از دست خودم

که هی

خودم را می خورم     می خورم به دیوار

و اگر

به تو زنگ بزنم     با تو چانه

که هر چه زودتر     همین الان خیلی بهتر،

تا تو

به خودت برسی     برسی به این جا

و تا به وجد بیایی و بیایی به حوالی تن     و با من به بیرون پیراهن

باید مثلا ً

تکه یی از تالاب انزلی را بیاورم به گوشۀ اتاق

با قطعه یی ازعصر     خیلی نیلوفر     کلی برگ شناور

و دسته یی زنجره

که هی

از صدای خودشان بالامی روند     بالاتر

پرده را کنار بزنم     بزنم زیر آواز

باز

تو از نفس افتاده ای و افتاده ای به پشت     به پهلو

میان عطر یاس     بوی شببو

و فرشته ها

دارند وان را پر می کنند     ومهیّا

قهوه

نان برشته     نیمرو

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

یک دیدگاه

  1. دوستان
    ایجاد و گشایش این وبگاه را به شما و همه فر هیختگان تبریک می گویم و توفیق روز افزون شما یان را ارزو مندم.
    با احترام مسعود احمدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>