چهارشنبه , ۵ تیر ۱۳۹۸

دنیای دیوانه ی بیگانه و ساکنان ادبیات مهاجرت

بازدید: 5,926

     شبنم آذر

در طول تاریخ، مهم ترین عاملی که به ایرانی‌ها انگیزه‌ی زندگی در سرزمین‌های دیگری را داده، شرایط نامساعد سیاسی و اجتماعی بوده‌ است. عشق به وطن، به ‌خصوص در میان ساکنان ادبیات به دلیل خواستگاه‌های عاطفی‌شان نسبت به دیگر اقشار، این تصمیم را دشوارتر می‌کند و زخم‌زنندگی وقایع سیاسی و اجتماعی چنان تاثیر عمیقی بر آن‌ها می‌گذارد که آثار آن، در بسیاری از خلق‌های ادبی آن‌ها پیداست .این همان بخش از ادبیات مهاجرت است که به نام ادبیات تبعید شناخته می‌شود. به یقین می‌توان گفت ادبیات مهاجرت ایران، بدون در نظر گرفتن ادبیات تبعید، جز چند مورد انگشت شمار، حرفی برای گفتن ندارد.
اما در این میان دلایلی که فضای معرفی آثار خلق‌کنندگان ادبیات تبعید را محدود می‌کند در پاسخ به یک سوال روشن می‌شود: اگر این نویسندگان می‌توانستند حرفشان را در ایران بزنند و با سانسور و ……مواجه نمی‌شدند، آیا اصلا مهاجرت می‌کردند؟
پرسش دیگر این‌که، تجربه‌های شخصی زندگی در کشورهای برخوردار از دموکراسی، که بسیاری از روش‌های آن درایران، از منظر قانونی و گاه از نگاه عرفی نامتعارف و پذیرفته نشده است، وقتی در آثار نویسندگان منعکس می‌شود، چطور می‌تواند قابل انتشار باشد؟
پاسخ به این سوالات روشن است.
اما گرفتاری کسی که در کار معرفی ادبیات مهاجرت به داخل کشور است چیست؟ آن هم در شرایطی که ‌سال‌ها تلاش شگفت‌انگیز و نظام‌مندی شده تا پل ارتباطی میان اهالی ادبیات داخل و خارج از کشور برای همیشه شکسته شود .
نخست اینکه باید دائم در انتخاب آثار ملاحظه کند تا خط قرمزهای انتشار آثار در ایران رعایت شود. سپس باید در ارتباط با نویسندگان و شاعران در موقعیتی قرار بگیرد که از آن‌ها بخواهد چند خط که ممکن است دردسر‌ساز شود و درِ رسانه‌ی ادبی را به کل تخته کند، حذف کند، و در این میان بعضی می‌پذیرند و بعضی آن را توهین به خود فرض می‌کنند.عده‌ای نیز اولین پرسشی که دارند این است که آیا قرار است این آثار در ایران منتشر شود؟ و وقتی پاسخ مثبت است، یا از ارسال آثار امتناع می‌کنند یا از میان آثار آنهایی را انتخاب می‌کنند که درایران قابل چاپ باشد.
اما از همه آزاردهنده‌تر این است که فاعل، این افتخار نصیبش می‌شود که خودش تبدیل به یک سانسورچی حرفه‌ای شود! سانسورچی‌ای که نه تنها در حد یک خط و دو خط از اثری را، با خواهش از نویسنده حذف می‌کند، بلکه باید به کل نام‌هایی که آثارشان در ایران قابل انتشار نیست را قلم بگیرد و این‌جاست که ترجیح بر این می‌شود که عطای این کذب، به لقایش بخشیده شود و تن به این دور باطل داده نشود. تن به نوعی از انواع قتل، که انقدر دست‌مان را به آن آلوده کردند که امروز به طنز تلخی تنزل کرده است و یادآور همان عبارت معروف است؛ تکرار تراژدی آن را مبدل به کمدی می‌کند.

 

همچنین ببینید

غزل

     افشین بابازاده روز بلند زير اين آفتاب كه مردم باور نمى كنند زير اين ...

یک دیدگاه

  1. سرنوشت دست های ماست که باید سنگینی سر رو تاب بیاره و با چشم هایی بسته در دنیای تاریک “غم نامه های دردی که هر دم مکرر می شود” غوطه ور بشیم!
    با آروزی روزهای بهتری برای شما، هم آن جا و هم این جا؛ و برقرای پُل!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>