جمعه , ۲۳ آذر ۱۳۹۷

دو شعر از اسماعیل یوردشاهیان

بازدید: 3,710

اسماعیل یوردشاهیان                

 

از شورعاشقی

 

سوسن ها شکفته در عشوه ی سخن

خرمن سنبله ها در نفس باد

آواز خستگی باران در صبحدمان

دردا که سخن نمی گوید.



میله ای گداخته در اجاق

باران خون گشوده از لبان

که سرخ است

سوخته است

بسته است

با نگاه هایی که عشق است

و بودن است

عجبا که سخن نمی گوید.



سینه اش عطر  سخن دارد

چشمانش راز هزار ساله

اندوه قرنها بر لب

شگفتا که سخن نمی گوید.

 

آه ای  جماعت خاموشی

مردمان کلمه های نادیده

اهالی  دروازه های سکوت

پسران  و دختران  نام های ناخوانده

لحظه ای درنگ کنید

دل به دریا سپارید

حرفی بر گوشش  خوانید

که اینک دم   آخر است و مرگ

دریغا که سخن نمی گوید.



یاسمن های سوختگی بر لبان

طبل های مرگ  در نوا

خشم هایی در صدا

و چشمی که با عشق بسته می شود

سترگا که دیگر سخن نمی گوید.

———————————-

 

ساز کلمات

 

هزار خانه این جاست

هزار چشم، هزار دوست

هزار کلمه ی ناگفته

کدام را انتخاب کنم؟

می خواهم کنار این خانه ها بنشینم

کنار این فانوس ها

آدمها

می خواهم رنگی شوم برای تمام چشمها

شکلی

برای نگاه ها

حرفی

برای لبها

یادی

برای دلها

و شعری که تمام حرفها را بنوازد

کلمه ها را بسازد

و ما را به هم معرفی کند

 

می خواهم کنارتان بنشینم

دست در دستتان بگذارم

شعری  دیگر خوانم

 

می خواهم سازی از کلمات سازم

صوتی از کلمات نوازم

شعری از آنی دیگر گویم

که نگاهتان

لرزش دستتان

حرف دلتان را معنی کند

دل ها را بنوازم

دستها را روشن کند

مارا بشناسد

 

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>