سه شنبه , ۲۶ تیر ۱۳۹۷

دو شعر از ثریا کهریزی

بازدید: 2,880

ثریا-کهریزی

 

۱)

از توبه

 

زنی که دراین گوشه ام به دام افتاده                                        [اینجا!]

خیالی برایِ پردازی چیزها نیست

میلم از اشیا طلاق گرفته از حواس هفت گانه

پاک یادم رفت که هستم؟

دلالتی که من را درمن کاشت داشت برداشت اول

ازاول می دانستم پوچ می دانستم

هیچ

گلِ نگاهت را ببندم به کوه به دشت به برهوتی که لیلی داشت و مجنونی به هرتکه ازمجنونت را بیاویزم به هامونی

من   لاکی!

زمینه ام قالی باف باف با

یادم رفت

خودم را باخاک یکسان کنم نبود

آدم را ماجرا کردم نیست

ازدهانم بوی نقطه می داد چیزی

مثلِ درحال فقدان خودیم

و

گوری که در چشم من است حاکی از توست

قسم می خورم دوستت دونقطه بگذارم بین مان.. دارم

این خنجر بین ما

این راهبه هام

گاهی

در یامولانام

به بی قسم!

به کتاب مقدس هام به تودر زمین در بهشت هام به زمینِ آسمان هام دریاهام

بگرد دور

بادور حلقه هام

سر!

بچرخ باچرخ پاهام

هم

روزی کمی از تکه ای را در ابد ایست!!!

برای راهی ست برسم به تو

به تو

به تو

به تو

به تو

به تو

به تو

به تو

به توبه

توبه

توبه

توبه

توبه

توبه

توبه

توبه

!

 

۲)

ارمنی

 

بر بی وطنم بگذر

از پیراهن من  پیونیک

بال نمی زند بال

نمی زند بال بال

نمی زند                                                          ازخاک

غیر از یک مشت خاکستر نیست درمن مشت نیست در

بی آواز درخویش بی

خبرازخاک!

عبورکن

ازسرزمین بی پرنده ی چشم هام از چمشه های بی

با درناهایت

بگذر از آسمان من

بی هیچ مژده ای.

همچنین ببینید

حمیده منصوری

حمیده منصوری

  آیا ریشه های‌ تو را خاک خشکیده خواهد یافت؟ آیا از درخت ابدیت دستهای ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>