دوشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۷

دو شعر از حمیدرضا اکبری(شروه)

بازدید: 2,826

شروه

 

 ۱)

از آنچه شکل داری
دوست دارم
بهترین شکل اتفاق باشی!
و من به سایه‌هات لم می دهم
به دست‌هایت نیز
که حرفی یادم داده ای
تا خودم بشوم
تمایلی عجیب بخواب داری
خودت را نکشی در این همه خواب
می دانم نمی کشی
حتی من هم !
به  خدا
گوشه ای می نشینم
تا برف بشوم
بر شانه های خسته ات
تا جهان دوباره بیاید
مثل باران
بباریم بر کوه های سفید نشده!

 

۲)

خوابهای مرا
چه کسی می خواهد ؟!
درست  به وقت حراج!
چقدر  دیر  هم نشده است
یخ این جهان را کافی ست
به دور دست ها
بخوانی !
تا نام دیگرم را پیدا می کنی
نامم شاید اسم خیابانی باشد
که پاییزی نیست
و هیچ  برف‌پاک‌کنی پاکش نمی کند
کلماتی اگر یاری می کنند
باران
صدای دیگرش شاید بشود
یا خونی
که هر چه بخوانیدش
در رگ شعرهایت گم نمی‌شود
نامم
شاید خیابانی باشد
که آزادی ندارد
زیباترین
زخمی‌ترین
خوابهای اطلسی
درست خواب من می شوی
وقتی کسی آمده
و دزدیده شده ام
قبل از بیداری ام
نامم همین است
هیچ!

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>