پنج شنبه , ۲۴ آبان ۱۳۹۷

دو شعر از سجاد ممبینی

بازدید: 4,824

۱۳                

 

۱) پُل کابْلی

مرگ تو

برای چندم بار پرتِ این خانۀ ناباب میکندمان

مرگ تو دختر خـوب، مرگ تو

 

چه مچاله به خاک می­شوی، چه عمیق در دل!

 

نه بنفشۀ پاش ولم می­کند نه تنِ باد کرده­اش

نه یادِ  نِشتنش در تو

 

“حالا چی چه کنیم؟”

او گفت

“هیچ ولِش ورق میزینم”

تو گفتی.

رفقا

بی که هوای کبابی­­ کنند

یا خیالِ گونه­ای – آبکی-  تَر

نشتسته­ند به ورق

 

پل کابلی

این باد دهن سرویس

وین ایستگا

که نه می­برد نه میاردم

لیک او

که چه نازتر میکندش آن پای دررفته!

 

ببین

حالا چه می­کـنم توی این خانه چه می­کشم

بس که مرگ تو دختر خوب، مرگ تو

—————————————————————————

 

۲) روسپی

با همین موی بر جبین ریخته

همین مچ

که هی میان النگوش تاب می­ دهی و

غنچ می روم

وین بچّه سـال که می­ زنی

با همین ساق از دامن گریخته

که پرتاب می­ کندَم به ساقۀ گندم؛

چپ کرده­ ای

با میز و صندلی

با جهانی که دَرَش نیستی…

 

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>