دوشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۷

دو شعر از سجاد ممبینی

بازدید: 4,730

۱۳                

 

۱) پُل کابْلی

مرگ تو

برای چندم بار پرتِ این خانۀ ناباب میکندمان

مرگ تو دختر خـوب، مرگ تو

 

چه مچاله به خاک می­شوی، چه عمیق در دل!

 

نه بنفشۀ پاش ولم می­کند نه تنِ باد کرده­اش

نه یادِ  نِشتنش در تو

 

“حالا چی چه کنیم؟”

او گفت

“هیچ ولِش ورق میزینم”

تو گفتی.

رفقا

بی که هوای کبابی­­ کنند

یا خیالِ گونه­ای – آبکی-  تَر

نشتسته­ند به ورق

 

پل کابلی

این باد دهن سرویس

وین ایستگا

که نه می­برد نه میاردم

لیک او

که چه نازتر میکندش آن پای دررفته!

 

ببین

حالا چه می­کـنم توی این خانه چه می­کشم

بس که مرگ تو دختر خوب، مرگ تو

—————————————————————————

 

۲) روسپی

با همین موی بر جبین ریخته

همین مچ

که هی میان النگوش تاب می­ دهی و

غنچ می روم

وین بچّه سـال که می­ زنی

با همین ساق از دامن گریخته

که پرتاب می­ کندَم به ساقۀ گندم؛

چپ کرده­ ای

با میز و صندلی

با جهانی که دَرَش نیستی…

 

 

همچنین ببینید

حمیده منصوری

حمیده منصوری

  آیا ریشه های‌ تو را خاک خشکیده خواهد یافت؟ آیا از درخت ابدیت دستهای ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>