شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

دو شعر از علی رضا مطلبی

علیرضا مطلبی

 

۱)

«گروگان»

چگونه رهایی را

کنم

پرواز

خندیدن را بخندم

وقتی که پرواز

آسمان

و خنده

صورت ندارد

مثل همین نوشتن

که “امکان”  ندارد،

که پرواز کنم  در همین بالا.

کرده‌ام  وَ شما

کنم پرواز خواندید

نخواندید؟  که پریدن به سقوط؟

ول کن

من چگونه این حال را

گذشته کنم    برای آینده

وقتی زمان

بالا وُ پایین نشده

بالا و پایین می‌شوم

نه

این زبان

برای انتقال نیست

درست مثل زمان

تا از معنی‌اش

شادی را شاد

و اسارت را اسیر کنم

نه

این آزادی

آزاد

نیست

شما این سطر را

درست خواندید این‌بار

و مشکل آن‌جا‌ست

که “نیست”

قبلِ آزادی‌ست

نبود؟

و آن پرنده

که نام‌ش را زندانم،

آسمان را بالا وُ

پایین

بالا،

پایین و

شکار کرده بود

نکرده است؟

شما اما

فکرتان تنها

به این فلشی‌ست

که در چند سطر قبل آمد و

در سطر سوم   هرگز نیامد

همیشه قفس

پیش از میله‌ها

حصار می‌شود

شده

ول کن

————————————————————————————————————————

 ۲)

من از منِ تو

عقب‌نشینی نکرده

تنهایی، شب‌ها را به تن

و این گوشه کنار تختت

خودش را بغل کرده

 

حواس‌پرتی تو

گازی‌ست بازمانده

وقتی که از خانه

به بیرون می‌روی

حواس‌جمعی من

گازی‌ کبودست

حوالی بازو.

 

تو دیر می‌آیی

و کبودی

می‌گیرد تمامم را

 

ازین‌جا به بعد

روحم پرده‌ای‌ست

آویزان اتاق تو

 

این بهار

تختت را

از کنار باز پنجره بردار

خیست می‌کند تا صبح

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>