چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

دو شعر از محمد لوطیج

بازدید: 5,809

lootij                 

 

۱

خواب شاعر چپ است

 

یکی بگوید این جا چه می کنم

چرا هفت صبح دوشنبه بیدار می شوم

اصلا کفش تازه خریده ام که چه؟

مگر  این نورافکن تا کجا را روشن می کند

که کسی حاضر نیست نقش آرش را بگیرد؟

گاهی زنی که رد می شود

مداد رنگی ها را تعارف می کنی

تشریفات را:

و چشم آهویی با ریمل فرانسوی.

بعد عزراییل یا چه می دانم میکاییل

عین مرد عنکبوتی از سقف پایین می آید

اسمع و افهم یا محمد بن سقا!

و من از کجا می دانستم رنگ چشم های اصلی ات آبی نیست؟

 

همین لحظه که با شما حرف می زنم

در جایی از جهان باران می­بارد

و کمی پیش­تر

مردی که تنبور می­زد و «سپیده جان» می خواند

حالا در پیاده روهای دریایِ بیست و سه

سنجاب پارچه­ ای­ اَش را بغل کرده

ادای یک روز آفتابی را در­می­ آورد.

صبح ها

گله ی معشوقه را به چرا می برد

هی هی هی

و شب ها

زیر پنجره­ای که دختر ترسا آب جوش می­ریزد

نی نی نی

 

این طالبا دیگر خوابم نمی کند مادر!

بس که مثل داروخانه های شبانه روزی بیدار بوده ام دائم.

نگو که چیزی نشنیدی

دامب و دومب شان تا هفت آبادی می رود

جن­هایی که پشت تپه های «لوت» عروسی گرفته اند.

زنم می گوید خواب شاعر چپ است

این همه آدم چگونه به چاپ هفدهم رسیده اند

زن و بچه نداشتند

راه به راه اخطار می بردند

برای جن هایی که پشت تپه های لوت عروسی گرفته اند؟

 

امروز آخرین روز جوانی من است

کپسول اکسیژنم را داده ام پُر کنند

از گازهای بی ضرری که ابلیس

و با موهایش نفس می­کشد.

من با کلمه رابطه دارم

لیوانم را می گیرم زیر شُر شُر کلمه

بفرمایید شیر تازه!

عجله نکنید

عجله نکنید دوستان!

این شعر به اندازه ی همه ی شما جا دارد

اصلا می نویسم هزار صندلی در سرسرایی بزرگ

حتم دارم که می نشینید وُ تست کنکور می زنید.

————————–

 

۲

خوش به حال بچه هایی که معلم انشایشان هرمز علی پور است

 

بر پا!

تکه ­ای از نقشه­ ی جغرافیا روی تخته

هرمز علی پور وسط کلاس ایستاده است

(شاعران بسیاری هنوز نشسته اند)

کاملاً مشخص است که دریا خودش را به دیوانگی زده

و ماه صورتی رنگی که پای ثابت شب های بندر است

یا برفی که پدر می گفت تا خود صبح می بارید

حالا این کبودی بخت از کجا آمده

این هم بماند کنار سبیل سیگاری هرمز علی پور.

(گویند در سرزمین های جنوبی

عاشقی ست که از لوله های شوفاژ وِرد عاشقانه می شنود

از دسته ی ماهی تابه / روز روشن هم

ساعت مچی اَش را  “مامپرن شاه جانیان” گرو گرفته در جلفای اصفهان)

زن را میان  این شب های بلند قسمت می کند

هزار و یک شبی می سازد که آن سرش

به هر کجا

به اهواز شما بر نمی گردد.

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

۲ دیدگاه

  1. پوشکین میمندی نژاد

    خواب شاعر چپ است با این مثال قدیمی که می گه خواب زن چپ است در ذهن خواننده شعر تداعی معانی می کنه .. اما محمد در سطر به سطر خط همین شعر از نشانه های معنایی مذکر استفاده می کنه .. بخصوص جایی که مداد رنگی ها رو تعارف به زنی که رد می شه ؛ می کنه و این کار شاعر مثل مردی که از همه چیزش می گذره کاملا عاقلانه و بدون ریسک صورت می گیره .. رابطه هر متن با متن دیگه کاملا سورئال هست و از همه جالبتر اینه که فضای رمانتیک خواب رو در هر پاراگراف همچنان حفظ می کنه .. چند خط اول با سوالهایی که محمد می کنه که یکی بمن بگه من اینجا چه می کنم ؟ بنظرم یکجور پرتاب باشه .. پرتاب شدن برای خلق شدن دوباره یا نه اصلا نابود شدن یا یک چیز دیگر .. و این حرف که دقیق خاصیت تملک آدمی رو به رخ خودش می یاره که کفش جدید برای چی خریدم ؟ و در جواب می شه فهمید که وقتی پاهای من همون پاهای قدیمی ست .. وقتی پاهای من لخت و برهنه و بی ریاست .. وقتی … !!! دیگه چرا کفش نو بخرم ؟؟!! … شاید محمد می خواد بگه که وقتی من همون آدم قبلی هستم دیگه چرا رنگ به رنگ بشم !!؟؟ شاید این یک اشاره عرفانی و توجه به موضع وجود باشه که محمد به اون می پردازه .. و شاید یک معنای دیگه که هنوز ما به منطقه برخورد با حقیقتش نرسیده باشیم … و خب محمد عین فلاسفه فیزیکدان که همه چیزو در استدلالهای منطقی ذوب می کنند نیست .. بلکه مثل خودش به حقیقت زندگی مردم می پردازه .. خیلی صمیمی از این همه مردم که اطرافش هستند سوال می کنه که اینها چطور با اینکه متن کتاب زندگی شون بی سر و ته و بی معناست به چاپ هفدهم رسیدند ؟؟!! .. حرف محمد در این بخش منو بیاد سخن عجیب از مولای متقیان حضرت علی علیه السلام می اندازه که فرمودند که از اینهمه انسان که حفره ای بر روی چهره شان وجود دارد بنام دهان تعجب می کنم که صدایی از آن بیرون می آید .. و یا این گفته عمیق ایشان که فرمودند : بسیاری هستند که زنده اند اما سالهاست که مرده اند و بسیاری هستند که مرده اند اما هنوز زنده می باشند … نشون می ده که آدم واقعی یا خیلی کم هست و یا اصلا نیست و یا این حرف ابوسعید ابوالخیر در مورد مردم اطرافش بیاد من می یاد که فرمود : اینهمه مردم در پیرامون پیرطریقت چه می کنند ؟ که باید او بخاطرشان گاهی فریاد بگوید ؛ گاهی سکوت کند و دست آخر بخاطر گناهشان بمیرد ؟؟؟!! … نمی دونم نگاه محمد در مورد مردم چیه .. و محیطی که آدمهای اطرافش برای او ساختند یا او برای اونها ساخته به چه شکلی هست .. مردم اطرافش حقیقتی دارند یا همه جن هستند ؟؟ کی می دونه شاید خود محمد هم یک جن باشه !!؟؟ … ولی خب هرچی که محمد باشه دارای یک قلب حساس و ذهن عمیقه .. و در پایان شعر مثل حاتم طایی که یه جاهایی کمونیست می شد و اشرفی های خودشو به رایگان به دجله می انداخته او با نشون دادن صحنه نشسته بر صندلی های کنکور همرو می بخشه .. نمی دونم چرا یاد شعر شاعر چینی هوانگ یو می افتم که می گه :
    دهان اژدها بسیار بزرگ است ..
    کسی دهانش را نگشاید ..
    دهان اژدها برای بلعیدن بسیار جا دارد ..
    شاید این شعر هوانگ یو می خواد بگه که همسفر آتش بودن محتاج سکوت کردن و خاموش بودن است ..
    .
    .
    ولی فکر نمی کنم که محمد که لیوانشو زیر شر شر کلمات می گذاره !! … اهل سکوت باشه ؟؟

  2. درودها بر میمندی نژاد نازنین
    سکوت چرا رفیق جان!
    احساس رفاقت می کند
    با تو
    جنی که در من است.

    سپاس از حوصله و نگاهت
    تندرستی و شادی ات را آرزو دارم
    با مهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>