شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

دو شعر از محمود حسینی

محمود حسینی

 

۱

(پشت به دلیل آفتاب های روشن)

با از دست راستم قرار  گذاشتند

بعد گذاشتند رفتند به اطراف خودشان

دوست داشتند چیز دندانگیری در  دهان بگذارند

به دهان خیابان دهان های دیگر

لقمه ی آماده گذاشتند

جویده جویده

با سر افتادیم،سر زبان های یک شهر شلوغ

نوک زبان ها بودیم

مثل اسمی که نوک زبانمان آمد و شد دارد گاهی

و همیشه خودش را انکار می کند به وقت احضار رسمی

حقیقت چنین سرنوشتی دارد!

سمتی که عبور از آن گذشته بود

پشت کرده بود به آفتاب دلیل های روشن

و از روبروی باد در عبور بود.

دروغ ها مثل کلاغ ها یکی چهل پرنده

به آسمان شهر حمله شده است

این ها که در خیابان می بینید شما

سپاه ابرهه را هم  خورده اند

و طیرن ابابیل را

“أَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ فِی تَضْلِیلٍ”؟

من معلم دستور زبانم

اما دستور دادن را بلد نیستم

شما می دانید

زبانی اش می شود یک جمله ی امری!

با فعلی خشک

کسی که دستور می دهد اما

سوراخ دعا را گم کرده در متن

و سپاهیان ابرهه مانند باد بی فرمانده ،مانده اند

در کار گل و لای خیابان و خودشان

سازمان دروغ های شاخ دار

تمام حملات دشمن فرضی را شدیدن محکوم می کند

در این لحظه

شکستن چند چیز اما قطعی ست؛

اول محاصره ی دشمنان خودی

دوم شیشه ها این جعبه ی دروغ خانگی

و سوم فک شاعر به مشتی از غیب!

—————————————————————————————————————————–

۲

(به لیوان ها بگو آب از گلوی تو بنوشند را)

ای در رگ ران هایت آبی فیروزه ای

در لب هایت انار رسیده

شکوه معماری تن

حرف بزن

و از چشم هایت این سگ را بپران

گرده افشانی کن بر من در فصل

به لیوان ها بگو

آب از گلوی تو  بنوشد را

به خیابان که رفتی

همه در دهان حیرت انگشت گزیده داشتند

ای تن

ای وطن و تن

ای بعد جغرافیاهای تو مخصوص

ای در ران هایت آبی فیروزه

در گونه هایت خطوط در هم تنیده ی شرم

حرف بزن

و از در بازوهایت من را به خودت ببخش

گرده افشانی کن بر من

در من زنده باش

جریان داشته باش

ای خون در رگ هایت حیات دوباره

حرف بزن

حرف بزن

تا فصل انارها آبدار باشد

و شکوه معماری بلغزد در من

در تخت، من در تو بلغزد تو به تو

ای در من بیداری خوابیده

افتاده اوریب در بازوها

ای از تو در ران هایت آبی ملایم

ای در من لب هایت انار آبدار رسیده

در صندلی چرخان در چشم مانیتور  نشسته به گفتگو

ای در ای وای اگرهای یک شک معلق

از ابروهات گره بردار

بگذار  خنده چهار فصل باشد

ای در آشپزخانه در مزه ها منتشر

غذای نیم چاشت شاعر

در خوشمزه گم

در هوا متصاعد

ای بوی تنت در من مانده هنوز

در از دستانت شیرینی و شربت

در آشپزخانه با ظرف ها به گفتگو نشسته

در کارتون های تلویزیونی مهربان

در گره های پیشانی

روح متصاعد در مفهوم مادر و پرستار

در همیشه در لب هایت انار

ای از تو ران هایت آبی آرام

از تو در مفهوم های تاویل پذیر

مثنوی قد

غزل عشوه

حرف بزن

حرف بزن

ای در ران هایت آبی فیروزه

در مهره های گمرگاهت فصل های خوب

جهان به صلحی پایدار محتاج توست

در یک گفتگوی ملایم

حرف بزن

فقط حرف بزن

در خطوط این مجازی نا امن

در فاصله در توام

در فاصله در من عابر باش.

 

 

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>