شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

دو شعر از نرگس میریه

میریه-نرگس

۱)

ومن شبیه ترین خودم بودم

درمرزهایی از تن

وتن هایی ازخویش

شاید خویش…

اما خویش نقطه های زیادی دارد

رمزهای زیادی دارد

روزی فکرمی کردم

اوانگاردهادشمن های قشنگی دارند

ومن که شبیه ترین خودم بودم

خسته می شدم ازاین دریا

ازتلاطم که نشانی ازکوچه ی مادارد

ازخم یازه ها

وتلویزیون

که هی حرف خودش راتکرارمی کند

شایدباپرندگان حرف بزنم

باکلاغ ها

پلنگ

وشایدحلزون  که راهی عجیب دارد

ومن شبیه ترین خودم بودم

باسربازهایی از تن

سربازهایی از رمز

وسربازانی که به خواب برده بود

بااین سراشیبی که هر روز آرام تر می شد

وپرندگان که هیچ گاه اتراق نمی کردند

اما جنگ به چشم سربازان می خندید

ومن که شبیه ترین خودم بودم…

————————————————————–

۲)

برهنه می شوند

سطرهای این داستان

وخیابان

که پرسه های پیراهنت رادوست دارد

شاعرکه می شوی

انگشتانت راخم کن

شایدبهلول ازاین شهرنرود…

 

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>