دوشنبه , ۲۶ آذر ۱۳۹۷

انسانشناسی و فرهنگ از منظر دیالکتیک تراژدی یونانی

بازدید: 3,307

goldoost            مهرنوش گلدوست

 

خوانشی بر فیلم “قوی سیاه”دارن آرنوفسکی

 

انسان باید در درون خود آشوب داشته باشد تا بتواند یک ستاره رقص بیافریند.

                                                                                               نیچه، چنین گفت زرتشت

 

به اعتقاد نیچه، هنر و فرهنگ غربی از زمان یونان باستان به این سو مولود نزاع و ضدیت خشونتبار دو وجه آپولونی و دیونیزوسی است. او در کتاب زایش تراژدی از روح موسیقی ادعا می‌کند که در واقع شکوفایی هنر آن‌چنان به دوگانگی آپولونی-دیونیزوسی وابسته است که تولید مثل به وجود دو جنس مخالف.

آپولون و دیونیزوس اشاره به خدایان المپی یونان باستان دارند. دویونیزوس در اصل باکوس، خدایی اهل تراس (Theracian) بوده که مشخص نیست در چه زمان و چه‌گونه به فرهنگ یونانی راه یافته است. خوانش‌های متفاوتی از دیونیزوس در اساطیر یونانی رخ می‌دهد که بر سر مرگ و تولد دوباره‌اش در اختلاف‌اند اما اکثراً او را فرزند زئوس و پرسفون می‌دانند. دیونیزوس خدای شراب و عیش و نوش، لهو و لعب، حال و ذوق، غریزه و خطر و خدای آواز و موسیقی و رقص و درام است. آپولون که متأخرتر است، خدای آفتاب، صلح و فراغ و زیبایی، عقل و نظم، منطق و فلسفه و خدای نقاشی و پیکرتراشی و شعر حماسی است.

در کتاب زایش تراژدی نیچه هنر آرمانی خود را در تراژدی‌های پیشاسقراطی (به ویژه آثار سوفوکلس) می‌یابد. هنری که بر خلاف هنرهای تجسمی یونان باستان که در سیطره‌ی آپولون بودند، از به هم آمیختن دو وجه دیونیزوسی و آپولونی زاده می‌شد. اصالت هنر یونانی در اتحاد این دو کمال مطلوب یعنی زیبایی زنانه و پرشور دیونیزوس و نیروی مردانه‌ی تزلزل‌ناپذیر آپولون است. در هنر درام، دیونیزوس آواز دسته جمعی و آپولون مکالمه را الهام کرده‌اند. آواز دسته جمعی فستیوال‌های طرب‌انگیز دیونیزوسی برخاسته است و مکالمه‌ی مدام تفکری است که پس از اعمال لذت‌بخش حاصل می‌شود و در حقیقت انعکاس آن است (دورانت، ۱۳۷۰، صص ۳۳۴-۳۳۵).

نیچه به موازات دو خدای یونانی دو امر رویا و از خود بیگانگی را به مثابه دو منبع الهام آفرینش هنری قرار می‌دهد. هنر آپولونی با وهم زیبای رؤیا آغاز می‌شود زیرا رویاها لذت درک فرم‌ها را به ما می‌بخشند. فیلم قوی سیاه نیز با یک رؤیا آغاز می‌شود. نینا در خواب می‌بیند که در حال رقصیدن نقش قوی سفید است و ما در حالی با او آشنا می‌شویم که درگیر یک کنش به شدت آپولونی است. در سکانس‌های بعدی نینا دختری مهربان، آرام، منطقی و معصوم تصویر می‌شود که بعید به نظر می‌رسد بویی از رفتارهای دیونیزوسی برده باشد. اما چیزی که آتش زیر خاکستر را روشن می‌کند یک خواست است. نینا نقش قوی ملکه را می‌خواهد و این خواست جلوه‌ای است از اراده‌ای که شوپنهاور از آن سخن به میان آورده، نیرویی بدذات و شرور که از زندگی ما یک تراژدی می‌سازد. و بدین‌گونه تراژدی در فیلم آغاز می‌شود.

ghooyesiah

تراژدی ژرف‌ترین و حیاتی‌ترین جنبه‎های انسان بودن همانند شهوت قدرت و مالکیت، نیروی بدوی سکشوالیته، تمنای نابود ساختن نظام‌های از کار افتاده و ساخت دنیایی جدید را نمایان می‌کند، جنبه‌هایی که انسان متعاقباً آن‌ها را سرکوب کرد تا بتواند موجودی متمدن و شایسته‌ی زندگی در دولت-شهر باشد. عجیب نیست که تراژدی و به بیان دیگر دیونیزوس در یونان مقبولیت عام یافت، زیرا یونانیان یا لااقل قسمتی از آنان مانند همه‌ی جماعاتی که به سرعت متمدن شده باشند، به زندگی بدوی دلبستگی پیدا کرده بودند و به راه و رسم این زندگی که در مقایسه با آنچه مورد تأیید اخلاق موجود بود، غریزی‌تر و پرشورتر بود، علاقه هوسناکی داشتند. از همان ابتدای فیلم در زیر نقاب آپولونی نینا، وجه دیونیزوسی‌ای در حال بیدار شدن است. چون این نقاب تنها در روزگار صلح کارآمد است و زیر سلطه‌ی مادر کاربرد دارد به محض آن‌که آتش جنگ توسط یک خواست برافروخته می‌شود، دیونیزوس آرام آرام نینا را به سوی خود می‌خواند. او در ابتدا زنی سیاهپوش در مترو را شبیه به خودش می‌بیند که نشانه‌ای است از بروز وجه دیونیزوسی او. سپس در ادامه کنش‌هایی از او سر می‌زند که قطعاً از نینای آپولونی بعید است، او به مادر بی‌توجهی می‌کند، به توماه دروغ می‌گوید و لوازم بث را می‌دزدد و تمام این‌ها در جهت یک هدف است، او می‌خواهد به نقش قوی ملکه دست یابد.

کارل گوستاو یونگ معتقد است «ناخودآگاه مانند خودآگاه می‌تواند حقایق را بسنجد و از آن نتیجه‌گیری کند… اما تمایز مهمی که در این میان وجود دارد این است که ناخودآگاه سنجش‌های خود را به طور غریزی انجام می‌دهد. تحلیل منطقی در انحصار خودآگاه است، ما با استدلال و معلومات انتخاب می‌کنیم. اما چنین می‌نماید که ناخودآگاه به‌طور کلی با شیوه‌های غریزی رهبری می‌شود یعنی به‌وسیله‌ی کهن‌الگوها» (انسان و سمبول‌هایش، ۱۳۵۲، صص ۱۱۶-۱۱۷). یونگ در این‎جا به صورت غیرمستقیم تفاوت در شیوه‌ی سنجش و رفتار خودآگاه و ناخودآگاه انسان را به دو وجه آپولونی و دیونیزوسی ربط می‌دهد. توماه مطمئن است که نینا بهتر از هر کس دیگری نقش قوی سفید را می‌رقصد. او تنها در پی کورسویی از وجه دیونیزوسی در درون نیناست تا بتواند با خیال راحت نقش قوی سیاه را هم به او بسپارد. نینا به صورت خودآگاه از بروز وجوه دیونیزوسی خویش درمانده است چراکه خودآگاه او تنها آپولون را میشناسد و این ناخودآگاه اوست که در آخرین لحظه به یاری‌اش می‌شتابد. گاز گرفتن در جواب بوسه، کنشی است که مستقیماً از ناخودآگاه نینا برمی‌خیزد و او خودش هم نمی‌داند که چرا این‌کار را انجام داده. اما به مدد همین عمل ناخودآگاه است که لمحه‌ای از دیونیزوس درونش را به توماه نشان داده و نقش را مال خود می‌کند.

به عقیده شوپنهاور اراده علت بی‌علت همه چیزهاست و چنان‌چه زایل شود جهان نیز از میان خواهد رفت. خصلت عمده این اراده همان خواهش دائم است که نمی‌تواند سیراب شود و از هر خواهش کهنه‌ای، نوعی خواهش جدید به وجود می‌آید. نینا به محض آن‌که نقش را از آن خود می‌کند، میل جدیدی در او پدیدار می‌شود. او حالا می‌خواهد نقش را بی‌عیب و نقص (Perfect) برقصد.

جوزف ل. هندرسون می‌گوید: «در شخص بالغ، احساس کمال از طریق اتحاد خودآگاهی با محتویات ناخودآگاه ذهن انجام می‌گیرد. از این اتحاد آن چیزی ناشی می‌شود که یونگ آن را عمل متعالی روح نامید که بدان وسیله انسان می‌تواند به عالی‌ترین هدف خود برسد» (همان، ص ۲۳۱). نینا برای این‌که هر دو نقش قوی سفید و سیاه را به خوبی اجرا کند چاره‌ای جز استفاده از هر دو وجه آپولونی و دیونیزوسی وجودش ندارد. اما وجه دیونیزوسی که سراسر انرژی است، مدتی طولانی درون او سرکوب شده. همانند رود خروشانی که در پشت سدی جمع شده باشد، به محض شکستن سد با انرژی ویرانگر خود هرچه بر سر راهش است را نابود خواهدساخت. بیداری وجه دیونیزوسی آثار مخربی بر تن و روان نینا برجای می‌گذارد که رفته رفته پررنگ‌تر می‌شوند. در خواب کمرش را می‌خاراند.گاه و بی‌گاه صدای خنده لیلی را می‌شنود. زن‌های دیگر را شبیه خودش می‌بیند. مرز بین وهم و واقعیت برایش مدام کمرنگ‌تر می‌شود و این‌ها تا آن‌جا پیش می‌روند که او را به مرز جنون می‌رسانند.

دو وجه آپولونی و دیونیزوسی در این فیلم همانند دو سوی یک محور هستند که نینا مدام بین آنها در نوسان است. او در یک سمت مادر را دارد که به هر دستاویزی میآویزد تا دخترش را در قید و بند آپولونی نگه دارد تا از آسیب دیدن او جلوگیری کند. وقتی نینا به توصیه توماه برای بروز یافتن وجه دیونیزوسیاش اقدام به خودارضایی میکند، آگاهی از حضور مادر در اتاق است که او را از این کار باز میدارد. در سوی دیگر لیلی قرار دارد که مدام او را به آزادی، شکستن قوانین و سرخوشی و مستی فرا میخواند. در سکانس مهمانی هنگامی که توماه میخواهد نینا را به عنوان ستاره جدید کمپانی به حضار معرفی کند، خنده ناگهانی لیلی است که نظم این لحظه بهشدت آپولونی را بر هم میزند.

این نزاع علاوه بر شخصیت‌ها، بسیاری از مفاهیم از جمله رنگ‌ها را نیز به ورطه خود کشیده و بدین ترتیب آن‌ها را نشانه‌دار کرده است. همان‌گونه که در باله‌ی دریاچه‌ی قو که داستان حول محور آن می‌گردد، دو قوی سیاه و سفید در نزاع هستند، این تقابل رنگ‌ها در طراحی صحنه و لباس هم نمایان می‌شود. تمامی وسایل اتاق، رختخواب و لباس‌های نینا به رنگ صورتی، سفید و خاکستری روشن هستند و این سه رنگ تبدیل به نشانه‌ای می‌شوند که بر وجوه آپولونی دلالت دارند. در سمت دیگر لیلی قرار دارد که لباس‌هایش همواره به رنگ سیاه و خاکستری تیره است که به تعلق او به جبهه‌ی قوی سیاه و شخصیت دیونیزوسی‌اش اشاره دارد. این ضدیت رنگی در اختلاف میان روز و شب هم نمود پیدا می‌کند چرا که اکثر کنش‌های دیونیزوسی در شب رخ می‌دهد و وقتی نینا صبح از خواب برمی‌خیزد به وجه آپولونی‌اش باز می‌گردد. در جای دیگری مادر به او می‌گوید: «همه چیز در صبح بهتر خواهد بود». دلیل کاملاً مشخص است: آپولون خدای آفتاب است.

ghooyesiah1

یکی دیگر از المان‎هایی که در فیلم نشانه‌دار می‌شود خون است. خون و خونریزی در اسطوره‌ی دیونیزوس جایگاه ویژه‌ای دارد. گفته می‌شود که دیونیزوس را در کودکی غول‌ها (Titans) پاره‌پاره می‌کنند و همه‌ی گوشت‌های تنش جز دلش را می‌خورند. برخی می‌گویند زئوس دل او را به سمله داد. برخی دیگر می‌گویند زئوس دل او را بلعید؛ در هر دو حال این باعث تولد دوباره دیونیزوس شد. زنان پرستشگاه باکوس با پاره‌پاره کردن جانوران وحشی و خوردن گوشت آن‌ها در مراسم آئینی خود این واقعه را گرامی می‌داشتند. (خوردن گوشت جانوران در کیش باکوسی جز در این آئین ممنوع بود(. اوریپید در یکی از تراژدی‌هایش به نام زنان پرستشگاه باکوس این آئین‌ها را به زیبایی ترسیم کرده است. این زنان ترکیبی از شعر و توحش از خود بروز می‌دهند که درست نقطه مقابل آرامش و متانت جامعه آپولونی آتن است.

خوشا شادی چشمه‌های زنده سرخرنگ

و نوشیدن خون بز کوهی پاره پاره شده

و بلعیدن گوشت جانور وحشی

آنجا که قله تپه آفتابگیر است. (راسل، ۱۳۸۸، صص ۲۷- ۲۹)

خون برای اولین‌بار در سکانس مهمانی نشانه‌دار می‌شود. خون‌ریزی انگشت نینا نشانه‌ای میشود از بروز وجه دیونیزوسی او. و آن هنگام که وحشیانه پوست دست خود را می‌کند به توحش آئین‌های باکوسی اشاره دارد. خونریزی فقط در توهم نینا اتفاق می‌افتد چرا که در دنیای آپولونی نینای منطقی علتی برای خونریزی ناگهانی وجود ندارد. با افزایش قدرت دیونیزوسی حضور عنصر خون و به تبع آن در هم آمیختن مرزهای واقعیت و وهم بیشتر و بیشتر می‌شود.

دیونیزوس یک خدای زمینی است. خدایی است که مظهر طبیعت است. طبیعت نیز علی‌رغم زیبایی خاستگاه خشم و بی‌اخلاقی نیز هست. به همین دلیل است که با پیشروی داستان نینا خشمگین‌تر می‌شود و از اخلاق فاصله می‌گیرد. وجه دیونیزوسی او از مادری که می‌خواهد او را در قید و بند آپولونی نگه دارد بیزار است. او در ابتدا نسبت به مادر معذب است. رفته رفته به او دروغ می‌گوید، پرخاش می‌کند، او را تحقیر می‌کند و در نهایت مادر را مورد حمله فیزیکی وحشیانه قرار می‌دهد. البته مادر هم کوتاه نمی‌آید و از طریق کنترل کردن او و پیله کردن به زخمی که روی کمرش روز به روز عمیق‌تر میشود و در نهایت مانع شدن از این‌که نینا به شب اجرای نهایی برسد، واکنش نشان می‎دهد.

در فصل آخر فیلم همه چیز به حد نهایی خود می‌رسد. نینا مرز میان واقعیت و وهم را به طور کامل گم می‌کند. خشم او به حدی می‌رسد که لیلی را که می‌خواهد نقشش را از او بدزدد، از پا در می‌آورد. سفیدی چشمانش را خون می‌پوشاند. زخم کمرش سر باز می‌کند و پرهای سیاه از آن بیرون می‌آیند و در نهایت روی صحنه با هر چرخش، پرهای قوی سیاه تن نینا را بیشتر می‌پوشانند و در نهایت قوی سیاه به اوج بلوغ می‌رسد. قوی سیاه/نینای دیونیزوسی سرمست از تشویق تماشاچیان به پشت صحنه می‌رود. چنان غرق غرور و رضایتمندی است که بوسه‌ای که نثار توماه می‌کند نه از سر شادی یا علاقه بلکه نشانه‌ای است از این که او را نیز از آن خود کرده است. قوی سیاه پیروزی خود را جشن می‌گیرد.

نزاع آپولون و دیونیزوس اما در پایان نتیجه‌ای جز تراژدی ندارد. نینا که برای تغییر گریم و بازگشت به نقش قوی سفید به اتاقش برمی‌گردد، در کمال تعجب با لیلی روبه‌رو می‌شود که فکر می‌کرد او را کشته است. همین تناقض تلنگری است که او را به واقعیت و وجه آپولونی‌اش باز می‌گرداند. او برای اولین بار خون را در واقعیت و با منطق آپولونی خود درک می‌کند و در کمال ناامیدی متوجه می‌شود که ضربه را به خودش وارد کرده و تمام مدت نه لیلی، بلکه خودش بوده که کمر به نابودی‌اش بسته. در نهایت نینا نیز همچون قوی سفید چاره‌ای جز پذیرفتن مرگ تراژیک خود ندارد اما با این تفاوت که لبخندی از رضایت بر لب دارد. او به کمال دست یافته است.

—————————————————————————————————————————————————————————————————————————————–

منابع:

۱) دورانت، ویل) ۱۳۷۰(، تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی

۲) راسل، برتراند) ۱۳۸۸(، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، تهران، انتشارات شرکت سهامی کتاب‌های جیبی

۳) شوپنهاور، آرتور) ۱۳۹۱(، جهان همچون اراده و تصور، ترجمه رضا ولی‌یاری، تهران، نشر مرکز

۴) نوروزی، فرشاد) ۱۳۹۱(، خوانش آپولون و دیونیزوس؛ پیوند هنر با فرهنگ و فلسفه، سایت انسان‌شناسی و فرهنگ

به آدرس: www.anthropology.ir/node/13383

۵) یونگ، کارل گوستاو (۱۳۵۲)، انسان و سمبل‌هایش، ترجمه ابوطالب صارمی، تهران، نشر امیرکبیر

 

همچنین ببینید

۸

جست و جوی خود : خوانش لاکانی فیلم «زمینی دیگر»

               مینا دامغانیان     در این مقاله جست‌و‌جوی «خود» در فیلم زمینی دیگر (مایک ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>