چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

رابطه ی ساختار سیاسی و کاریزمای معشوق در شعر فارسی

بازدید: 6,052

ansar.amini          انصار امینی

 

مفروض ما در یادداشت حاضر این است که هرچه فضای اجتماعی و سیاسی در ادوار تاریخ ایران بازتر بوده است شاعران امیدوارانه تر شعر گفته اند و برخلاف آن هرچقدر که خفقان بیشتر شده است سیمای شعر فارسی به سمت یأس،هجران و نرسیدن حرکت کرده است. مثال آن را می توانیم در دوره ی معاصر پیدا کنیم؛ یعنی از به تخت نشستن محمدرضاشاه تا سال ۱۳۳۲ که کودتای ۲۸ مرداد به وقوع پیوست. به شهادت تاریخ، در این دوره ۱۲ ساله، آزادی مدنی گسترده تر از تمام دوران حکومت پهلوی بوده است و البته در همین دوران است که شاعران و نویسندگان قدبلند می شوند و آثارشان سبک و سیاقی زنده تر می گیرد، یعنی از بهت و سکون بیرون می آیند و از  رسیدندر شعر خود می گویند و می نویسند؛ چنانکه اولین  کنگره نویسندگان در همین دوره پایه گذاری می شود. در قطعنامه این کنگره آرزو شده بود که: «نویسندگان ایران در نظم و نثر، سنت دیرین ادبیات فارسی، یعنی طرفداری از حق و عدالت، و مخالفت با ستمگری و زشتی را پیروی نمایند و در آثار خود از آزادی و عدل و دانش و رفع خرافات هواخواهی نموده و….». کافی ست این دوره را با ادوار قبل از سال ۱۳۲۰ یعنی حکومت رضاشاه، و کلیت قاجار و زندیه و افشار و… مقایسه بکنیم یا از طرفی دیگر با دهه های بعد که محمدرضا شاه، خوی استبدادش بر تساهل پیشی می گیرد. دوره پس از کودتا، دوره انجمن‌های خانگی و تجمع‌های مخفی در کافه‌ها و انتشاراتی‌ها بود. در بین سال های ۱۳۲۰-۱۳۳۲ اشعار کسانی مانند نیما نیز بیشتر، رنگ و بوی مردم و مشکلات آنها را گرفت و به واقعیت های جامعه آن روز نزدیک شد. آنچه از بررسی جامعه شناختی شعر فارسی به دست می آید این است که شاعر فارسی نتوانسته است به معشوق برسد چون “من” ی را در خود ندیده و همه “او” شده است، چنانکه اتوریته ای در شعر او مسلط است که شخصیت معشوق است و اوست که برایش تصمیم به رسیدن یا نرسیدن می گیرد! در حقیقت به نظر می رسد که شاعران ما بیش از اینکه خود را معرفی کنند معشوق را بزرگ کرده اند تا در سایه ی عظمت معشوق، فرصت ابراز خود را پیدا کنند یعنی مات و مبهوت کاریزمای معشوق بوده اند. از نگاهی می توان مدعی شد که ما در شعر نیز مانند سیاست به شکل عجیبی کاریزما پروریم. معشوق برای ما یک کاریزماست، یک افسانه است که احتمال رسیدن به او بسیار ناچیز است چرا که اگر او بیاید دیگر رنجی باقی نمی ماند، در سیاست هم همین گونه بوده ایم. ما همیشه به دنبال شخصی بوده ایم که با آمدنش تمام مشکلات جامعه را از میان بردارد و دوزخ ما یکباره، بهشتی دلنشین شود. این بدان معناست که ما تصویر شکستِ آمال خود را برای داشتن فرمانده ای کاریزماتیک، که معمولا منجر به شکست شده است در آینه ی شعر منعکس کرده ایم و چون با تغییر حاکمیت ها و رهبران کاریزماتیک، به آرمان خود نرسیده ایم این حقیقت در ما درونی شده است که نه وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای هست(سهراب سپهری). پس بازهم در خود فرو رفته ایم و در انتظار عبثی دیگر بر درگاه شعر نشسته ایم. از این جهت اگر از استثنائاتی در تاریخ ادب فارسی بگذریم بعید نیست به این نتیجه برسیم که برآیندِ نشستن در انتظار یک فرد که کلید تمام مشکلات در دست اوست یک چیز می تواند باشد اینکه ما می خواهیم در آسودگی باشیم و وظایف خود را بعنوان یک فرد در جامعه، به عهده ی دیگری بسپاریم، براین اساس آنقدر معشوقه ی خود را بزرگ به تصویر می کشیم که اعتماد به نفس رسیدن به وی را از دست می دهیم و بعد در گوشه ای خلوت می کنیم تا شعری دیگر برای او بسراییم.

همچنین ببینید

پاپی

پرسش هایی آنتولوژیک از خود، آگاهی و خود آگاهی

         عابدین پاپی                  پرسش بنیادی از یک نشانه به منزله ...

۶ دیدگاه

  1. سلام
    ممنون. متنی بود که احساس کردم ارزش خوندن داره و داشت اما چرا justify نکردید صفحه رو؟ اینجوری بی نظم به نظر میرسه.
    با تشکر.

  2. تعمیم واژه کاریزما به مفهومی که از معشوق فارسی به ذهن دارید اشتباه است .. معشوق ادبیات کهن فارسی به مانند معشوق در همه ادبیات جهان صفات مشترک دارد .. که کاریزما ربطی به آن ندارد … مگر معشوق لویی آراگون کولت شکسپیر جان دان بوکاچیو و که و که فاقد قدرت تصمیم گیری برای وصال و هجران است؟.. این مساله چه ربطی به کاریزما دارد اصلا؟ …

  3. فریبرز احمدیان

    جالب است که موضوع نوشته ی شما و جناب پاپی در این شماره، بر یک موضوع تاکید داشته اند. آیا عمدی در کار بوده است؟
    بنظرم این نوشته توانایی پرداخت بیشتر را دارد.

  4. مرا گویند چنین عاشق چرایی؟ من چه دانم؟ من چه دانم؟

    درود

  5. دیگاهی بسیار نغز و زیبا…
    کاش کمی بیش تر پرورده و گستره ی بیش تری را پوشش می داد.
    متشکرم

  6. درود و سپاس از این مقاله.
    ای کاش وسیع تر به این موضوع می پرداختید و در قالب یک مقاله علمی-پژوهشی چاپ می کردید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>