شنبه , ۲ شهریور ۱۳۹۸

رازهای خانوادگی

 

   میثم غفوریان صدیق

“رازهای خانوادگی”

من
مانند برادرانم حماسه نمی آفرینم
روزهای هفته مانند هفت انگشت دستانم به هم بافته شده
و از روی شب ها می پرم
من دیوانه ام و مثل خواهرانم مویه نمی کنم
در کمال خونسردی می پذیرم که دستانم سه انگشت کم دارند
دستانی که میان حماسه برادران و خواهرانم ناپدید شده است .
از دیوار ها عبور نمی کنند این انگشتان
و در هیچ جنگی قادر نیستند که ماشه ای را بکشند .
برادرانم تنها با سه انگشت بیشتر از من حماسه آفریده اند
در میدان های نبرد
با چشمان دشمنان
در خیابان های شلوغ بعدازظهر
و در تخت خواب ،میان عشق بازی خونین نیمه شب
خواهرانم با سه انگشت بیشتر
توانسته اند ترکیبات معجزه آسایی را به بشریت عرضه كنند .
کودکانی که دو دست و دو پا و یک دهان دارند
کودکانی که به شدت بیست انگشت کوچک با خود حمل می کنند .
و راه پستان مادرانشان را در تاریکی مطلق پیدا می کنند .
اما
من دیوانه ی شاعری هستم
که در هیچ نبرد نیمه شبی – عشق بازی نکرده است .
و کودکی نمی زاید .
و تنها دلخوشی موجودش این است که فکر کند
میان ترکیب عجیب انگشتان دو دست اش و روزهای هفته
ارتباط شگفت آوری در جریان است .

اردی بهشت 91 – تهران

 

همچنین ببینید

sdff

fdsfsd

یک دیدگاه

  1. اگر از دست اندازهای زبانیِ شاعر بگذریم این “شعر” دو سط “شعر” دارد

    کودکانی که به شدت بیست انگشت کوچک با خود حمل می کنند .
    و راه پستان مادرانشان را در تاریکی مطلق پیدا می کنند .

    کاش در تراشیدن زبان برای شعر یک حرکتی میشد، خودجوش و سراسری و ساده گرفتن سطر و نحو زبان و دستور زبان سکه رایج بازار شعر ایران نمیشد
    بسیاری شعر ترجمه از این شعر، زبان بهتری دارند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>