جمعه , ۳۰ فروردین ۱۳۹۸

را

بازدید: 6,572

او کاملاً لُخت می‌شود .. او کاملاً لُخت است؛ بی‌وقفه، همه‌ی لباس‌هایش را می‌کَنَد .. کمی می‌ایستد؛ شرمناک نیست، اما پاهایش را به هم می‌چسباند، سینه‌هایش خوش‌تراش‌تر و جذاب‌تر از بارهای پیش است. به سَمت می‌آید؛ کنار می‌نشیند .. برهنگی می‌خواهد. برهنه می‌شو.. برهنه …؛. کمی تأمل می‌کند. منتظر است .. دست به دورِ گردن‌ش حلقه می‌شود. در آغوش کشیده می‌شود .. می‌داند که نفس‌ش به شماره خواهد افتاد. کمی صبر می‌کند …،. کمی صبر .. رنگ‌ها در خاطر می‌آید::: آخرین تکه از لباسی که کنده شده: سفید؛ بی‌تابی می‌کند .. در چشمان‌ش خواهش است. بی‌تاب است تن‌ش .. رنگ‌ها؛ سفیدند؛ او کاملاً لخت است، موهایش پریشان، حتا گردنبند و ساعت .. سفیدی، بی‌تابی،، بی‌تاب است. بی‌تابِ لحظه .. بی‌تاب است، گرمای سفید و بی‌تابی دارد تمامِ تن‌ش .. بی‌تابی سفیدی‌ش را قرمز می‌کند .. لمس می‌شود؛ بی‌تاب است، سفید و برافروخته؛ قرمز است. بی‌تاب، سفید، برافروخته؛ قرمز. نفس‌ش در شماره .. بی‌تاب است، برافروخته است، قرمز است؛ مرطوب است. محکوم است؛ به بی‌تاب شدن. مفعول ..؛ بی‌تابی حق‌ش است؛ تلافی‌ی بی‌وقفه لُخت شدن. دست .. روی تن‌ش در حرکت است. لمس می‌شود .. لمس است. دست‌ش به دنبالِ تکیه‌گاهی است، دستان‌ش. مویی چنگ می‌زند .. رها می‌کند .. دست‌ش در حرکت است روی تن‌ش. بی‌تاب است؛ نفس‌ش در شماره؛ یکی از دستان‌ش در حرکتِ تن‌ش است؛ منظم .. عمودی .. چیزهایی می‌گوید. بی‌تاب است، نمناک است؛؛ نمناک.. .

سینا برازجانی

همچنین ببینید

ژیلا تقی زاده

خانه ای باید

       ژیلا تقی زاده خانه ی من تنها یک پنجره دارد.آن هم رو به دیواری ...

۶ دیدگاه

  1. قول داده ام که چیزی ننویسم اگر نه هم فراز می داند و هم تو که آنچه نوشتی در بی جایگاهی می نشیند . باز هم رفیق بازی از شماره ی صفرم ؟
    ———————————————————————–
    پاسخ عقربه :
    شما حق داری از یک اثر لذت نبری و آنرا ضعیف بدانی،همچنانکه دوست نادیده(خانم فیاض) حق دارد نظر دیگری در این باب داشته باشد و عقربه هر دو نظر را درج می کند و….
    از چشم اندازی خاص، شما شاید حتاا حق داشته باشید اعتقاد ما را به تکثر،”رفیق بازی از شماره صفرم” بخوانید اما به هر حال ما را نیز نظری هست

  2. داستان بسيار ضعيفي بود بگذاريد واضح تر بگويم اصلا داستان نبود
    انشاالله آقاي برازجاني با تمرين و مشق كردن به آنچه كه مي خواهند مي رسند ولي راه طولاني در پيش دارند ولي نبايد در آغاز راه مجذوب تعريف هاي بي جا يا نقد هاي تند شوند

  3. با سلام . متاسفانه خیلی از ماها فکر می کنیم اگر یک سری از داستانهامون که چه عرض کنم نوشته هامون شبیه هم باشه . یک سبک اختراع کردیم . ولی خوشبختانه این جور نیست . فقط یک توهم است ویک عبارت ادیبانه تر تکرار است . تکرار یک مشت کلمات مفهوم وبی حس وحال . به هر حال سعی خودتون رو بکنید . شاید مو فق شدید آقای برازجانی شاید هم خیر .

  4. با درود! باز هم داستانک. با موضوع معاشقه. ولی کاش شخصیت بیشتر باز میشد. چون نفهمیدم که “لخت شونده”، از معاشقه ای که میکرد، خوشش آمده بود یا انزجار داشت. ولی توصیف خوب بود. نویسنده، خوب میشناسد چنین لحظه ای را. ولی خب، شدیدا به روایت داستانی پایبندم. اگر چنین روایت هایی نباشند، آخر چگونه داستانی باید شکل بگیرد و زاییده شود. حتی در لحظه ی هیچ هم خوب است روایتی داشته باشیم. مثل روایت لطیف و بیاد ماندنی پاراگراف ” اسب ” ها در داستان (وقتی کارم داشتی تلفن کن، از ریموند کارور). مانده نباشی!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>