چهارشنبه , ۲۸ آذر ۱۳۹۷

رسول طاهری

بازدید: 8,817

me             

 

از نان که بگذریم

زندگی

تعبیر همین دوستت دارمی است

که میان گلویم باد می کند

بی اختیار به راه می افتم

تمام راه های به تو منتهی نمی شود را

با خاطراتی که در آغوشم نفس می کشند

با خاطراتی که در رگ هایم نفس می کشند

با خاطراتی که در ذهنم …

 

جاده ابریشم است این درد

در به هر خیالی که باز می کنم

گورستانی خالی است

در عمیق ترین سطر ها

بارها غرق می شوم و به پا می ایستم

و می دانم تو

چون ابرها دور

چون سایه ها نزدیک

گوشه ای از جهان ایستاده ای

و مرا روزی

از تمام جریان های بی تو

بیرون خواهی کشید

 

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>