چهارشنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۷

رسول طاهری

بازدید: 6,921

me

 

( هبوط )

 

پشت پنجره اتاق ات

فرود می آیم

 

بالهایت را قاب کرده ای

و دراز کشیده ای

روی تخت خواب

شوق قدم زدن در خیابانی مرموز

محصور شده با درختانی بلند

شره می کند روی کف اتاق

چشمها را می بندی

منتشر می شوی میان قرن ها

شیرین

منیژه

ژولیت

دلیله …

 

دوست داشتن ات

چون خرده فرهنگی

میان نسل ها

دست به دست می شود

رنسانسی در آغوش تو  شکل می گیرد

زمین

پر می شود از خواهش مردانی

که در ازدحام جهان بی انتها

پی آرامش آغوش تو می گردند

 

با اشتیاق

چشم ها را باز می کنی

و به راه می افتی

چون تجسمی از آرزوهای محال

لبریز از جاده هایی برای دویدن

چشم هایی برای چریدن

و لبهایی برای …

لبهایی …

بالهایم را در جیبم می گذارم

و شانه به شانه ات

به راه می افتم !

همچنین ببینید

نیلوفر شریفی

چند شعر از نیلوفر شریفی

  ۱) پیر بودم و موهایم در آتش… زبانه می کشید می دانم آن پس ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>