پنج شنبه , ۲ خرداد ۱۳۹۸

رسول طاهری

بازدید: 10,514

rasool-taheri

 

 

از تو تنها  زخمی مانده ، کفش هایی

و این ادکلن نرم زنانه

که مرا به سی سالگی ام پیوند می دهد

هر شب از من قطاری شروع می شود

که تو را از میان رگهایم عبور می دهد

مرا از تمام این شهر

من ، بر دوش کفش هایی که به پایم زار می زنند

زخمهایت را با وسواس ، یکی ، یکی

سر جای خود می گذارم

یکی در عمق چشمها

یکی میان گلو

و یکی روی سینه ای که سوراخ  درشتی زیر آن باقی است

حالا فضای اتاق را

عطر ملایم زنی گرفته است

که از خیالم پایین می آید

و در طول شب تکثیر می شود …

 

صبح ، سراسیمه زخمها درو می شود

قطار می ایستد

تو اما

پیاده نمی شوی !

تمام روز کابوس می شود .

 

 

 

 

 

همچنین ببینید

آیدا مجیدآبادی

  به نقطه ی صفر رسیده ام به نقطه ای که این بار هیچ پیدایشی ...

یک دیدگاه

  1. عالی بود ، تنها و بی رقیب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>